+ نوشته شده در  شنبه 27 فروردین1390ساعت 1:17  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
تصاویر: اي دبستاني‌ترين احساس من...

 

تاریخ انتشار:   ۲۳:۳۴    ۱۳۹۰/۱/۲۳

کد خبر: 100149

منبع:

نسخه چاپی

ارسال به شبکه های اجتماعی، وبلاگ ها و دیگر سایت ها ارسال به دیگران

http://files.tabnak.com/pics/201104/201104121859141938.jpg

خاطرات كودكي زيباترند
يادگاران كهن مانا ترند
درس‌هاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

http://files.tabnak.com/pics/201104/201104121859144861.jpg

درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ


روز مهماني كوكب خانم است
سفره پر از بوي نان گندم است

http://files.tabnak.com/pics/201104/201104121859143453.jpg

كاكلي گنجشككي با هوش بود
فيل ناداني برايش موش بود

http://files.tabnak.com/pics/201104/201104121859142629.jpg

با وجود سوز وسرماي شديد
ريز علي پيراهن از تن ميدريد

http://files.tabnak.com/pics/201104/201104121859143951.jpg

تا درون نيمكت جا ميشديم
ما پرازتصميم كبري ميشديم

http://files.tabnak.com/pics/201104/201104121859141631.jpg

پاك كن هايي زپاكي داشتيم
يك تراش سرخ لاكي داشتيم

http://files.tabnak.com/pics/201104/201104121859142269.jpg

كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هايش درد داشت
گرمي دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود

http://files.tabnak.com/pics/201104/201104121859141793.jpg

مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
خش خش جاروي با پا روي برگ
همكلاسي‌هاي من يادم كنيد
بازهم در كوچه فريادم كنيد

http://files.tabnak.com/pics/201104/201104121859143440.jpg

همكلاسي‌هاي درد و رنج و كار
بچه‌هاي جامه‌هاي وصله‌دار
بچه‌هاي دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد
كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع بودن بود و تفريقي نبود
كاش مي‌شد باز كوچك مي‌شديم
لا اقل يك روز كودك مي‌شديم

http://files.tabnak.com/pics/201104/201104121859143446.jpg

ياد آن آموزگار ساده پوش
ياد آن گچ‌ها كه بودش روي دوش
اي معلم ياد و هم نامت بخير
ياد درس آب و بابايت بخير

اي دبستاني‌ترين احساس من
بازگرد اين مشق‌ها را خط بزن

به نقل از : تابناک . کام

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 فروردین1390ساعت 19:21  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
«کلیک‌، کلیک» علیه رژیم آل خلیفه

به گزارش شبکه ایران، درحالی که دیکتاتورهای منطقه هر روز دست به جنایات جدیدی علیه مردم کشور خود می‌زنند، روند اعلام حمایت ملت‌های جهان از انقلاب‌های اسلامی در خاورمیانه نیز رو به گسترش است و وارد فاز جدیدی شده است.

دز همین راستا و در پی اعتراضات اخیر مردم در کشورهای منطقه و سرکوب گسترده انقلابیون به ویژه درکشورهای بحرین، یمن و لیبی، آزادی‌خواهان جهان اقدام به راه اندازی کمپین امضاء در حمایت از این ملت‌های مظلوم کرده‌اند تا اینگونه صدای مظلومیت این مردم را به گوش جهانیان و سازمان‌های حقوق بشری برسانند.

کاربران اینترنت هم با استفاده از شبکه‌های اجتماعی، اعتراض شدید خود نسبت به سرکوب مردم منطقه توسط رژیم آل سعود و آل خلیفه را با راه‌اندازی یک صفحه جمع‌آوری امضاء در فضای مجازی اعلام کرده‌اند.

این کمپین (پویش) در سایت بین‌الملی http://www.petitiononline.com/ssi2011/petition.htmlقرار دارد و طرفداران صلح و حقوق بشر از سراسر جهان با مراجعه و امضای آن از این حرکت بشردوستانه اعلام حمایت می‌کنند.

گفتنی است مردم انقلابی کشورمان به ویژه دانشجویان نیز با راه اندازی سایت ها، وبلاگ ها و صفحاتی درشبکه های اجتماعی خواستار پایان یافتن هرچه سریع تر جنایات علیه مردم مظلوم این کشورها و به رسمیت شناختن حق مسلم آنان در تعیین سرنوشت خود می باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 فروردین1390ساعت 12:34  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
 

 خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم.

مطلبی که خواهید خواند نوشته ای است از «سید مرتضی آوینی» پس از دیدار هنرمندان حوزه هنری با رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در آبان‌ماه 1368 نگارش یافته و در شماره آذرماه 1368 ماهنامه‌ «سوره» به چاپ رسیده است.

«دیدیم که می شناسیمش ……..و تصویرش را از پیش در خاطر داشته ایم. دیدیم که می شناسیمش، نه آن سان که دیگران را…… و نه حتی آن سان که خود را. چه کسی از خود آشناتر ؟ دیده ای هرگز که نقش غربت در چهره خویش بیند و خود را نبشناسد؟

دیدیم که می شناسیمش، بیش تر از خود … تا آنجا که خود را در او یافتیم، چونان نقشی سرگردان در آبگینه که صاحب خویش را باز یابد و یا چونان سایه ای که صاحب سایه را …… و از آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش می گستر دیم و شب که می رسید به او می پیوستیم.

آن صورت ازلی را چه کسی بر این لوح قدیم نقش کرده بود؟ می دیدیم که چشمانش فانی است، اما نگاهش باقی، می دیدیم که لبانش فانی است، اما کلامش باقی. چشمانش منزل عنایتی ازلی و دهانش معبر فیضی ازلی و دستانش... چه بگویم؟ کاش گوش نامحرمان نمی شنید.

پهندشت "حدوث " افقی بود تا "طلعت ازلی " او را اظهار کند و "زمان فانی "، آینه ای که آن "صورت سرمدی را دیدیم که می شناسیمش، و او همان است، که از این پیش طلعتش را در آب و خاک و باد و آتش دیده ایم، در خورشید آنگاه می تابد، در ابر آنگاه که می بارد، در آب باران آنگاه که در جست و جوی گودال ها و دره ها برمی آید، در شفقت صبح ، در صراحت ظهر، درحجب شب، در رقّت مه و در حزن غروب نخلستان، در شکافتن دانه ها و در شکفتن غنچه ها ... در عشق پروانه و در سوختن شمع.

دیدیم که می شناسیمش و آن "عهد " تازه شد. شمع میمرد و پروانه می سوزد تا آن عهد جاودانه شود، عهدی که آتش او با بال های ما بسته است. دیدیم که می شناسیمش و دوستش داریم، آن همه که آفتابگردان آفتاب را، آن همه که دریا ماه را... و او نیز ما را دوست میدارد، آن همه که معنا لفظ را.

دیدیم که می شناسیمش، از آن جاذبه ای که بالها را بسوی او می گشود، از آن قبای اشک که بر اندامش دوخته بود، از آنکه می سوخت و با اشک از چشمان خویش فرو میریخت و فانی می شد در نوری سرمدی، همان نوری که مبدآ ازلی ادم و عالم است و مقصد ابدی آن. آب میگذرد، اما این نقش سرمدی فراتر از گذشتن بر نشسته است. چشمانش بسته شد، اما نگاهش باقی ماند، دهانش بسته شد، اما کلامش باقی ماند.

زمین مهبط است، نه خانه وصل. در این جا نور از نار می زاید و بقا در فنا است و قرار در بی قراری. زمین معبر است و نه مقر... و ما می دانستیم. پروانه ای دوران دگردیسی اش رابه پایان برد و بال گشود و پیله اش چون لفضی تهی از معنا، از شاخه درخت فرو افتاد. رشته وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان. عصر بینات به پایان رسید و ان اخرین شب، دیگر به صبح نینجامید. در تاریکی شب، زیر زیرکی نوحه غربت را زمزمه میکرد. خانه، چشم بر زمین و آسمان بست و در ظلمت پشت پلک ها یش پنهان شد. پرده ها را آویختیم تا چشمانمان به لاشه سرد و بی روح زمین نیفتد و درخود ماندیم و یتیمانه گریستیم.

دیری نپایید که ماه بر آمد و در آینه خود را نگریست و شب پرک ها بال به شیشه کوفتند تا راهی به دشت شناور در ماهتاب بیابند.

عزیز ما، ای وصی امام عشق! آنان که معنای "ولایت " را نمی دانند در کار ما سخت درمانده اند، اما شما خوب می دانید که سر چشمه این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست. خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم ، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم .
ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما باز یافتیم . لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزوای ما را شکست. سر ما و قدمتان، که وصی امام عشق هستید و نایب امام زمان (ع).
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 فروردین1390ساعت 3:17  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
فرزند «شهيد صياد شيرازي» در گفت‌وگو با فارس:
پدرم معتقد بود نبايد لحظه‌اي در اجراي اوامر ولايت وقفه بيفتد

خبرگزاري فارس: مريم صياد شيرازي گفت: پدرم معتقد بود «خط‏‌‌ها و جناح‌هاي مختلف مي‌گذرند ولي آنچه ماندگار است، ولايت است و رهبري كسي است كه مي‌توانيم به ايشان اقتدا كنيم؛ ولايت تنها خطي است كه تا ظهور آقا امام زمان(عج) در دسترس بوده و مي‌توانيم از ايشان پيروي كنيم».


مريم صياد شيرازي در گفت‌وگو با خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا» با اشاره به نگاه شهيد صياد به تربيت فرزندان، اظهار داشت: پدرم به همه موضوعات از جمله فرزندان، مال و همسر نگاه تكليفي داشت و همان نگاه وظيفه‌اي، باعث مي‌شد كه در مواقع حساس، درست تصميم بگيرد.

وي ادامه داد: با اينكه پدر، بيشتر وقت خود را در خدمت نظام بوده و كمتر در كنار ما بود، تربيت فرزندان برايش بسيار اهميت داشته و تمام مسائل ما را زير نظر داشت. از سويي ديگر وابستگي پدر به فرزندان طوري نبود كه از انجام مأموريت‌ها باز بماند؛ شهيد صياد، هميشه به صورت مستقيم يا غيرمستقيم ما را متوجه معنويت و برخي اصول مي‌كرد كه شايد برخي از والدين كمتر به آن توجه كنند به عنوان مثال در دوران تحصيل، يك بار فرمول رياضي را روي برگه‌اي ‌نوشتم و آن برگه را به پدر دادم تا درس رياضي را تمرين كنيم، پدر بالاي برگه را نگاه كرد و ‌گفت: «چرا «بسمه ‌تعالي» بالاي صفحه ننوشته‌اي؟ اگر هركاري بدون ياد و نام خدا آغاز شود، اصلاً بركت ندارد».

* نگاه شهيد صياد به فرزندي كه اهل بهشت بود

فرزند شهيد صياد شيرازي با اشاره به اينكه بعد از تولدش، پدر و مادرم صاحب فرزندي شدند كه دچار عقب‌ماندگي ذهني بود، گفت: پدر نسبت به خواهرم «مرجان،» احساس خاصي داشت و مي‌گفت «خداوند اين فرزند را به عنوان بركت زندگي ما قرار داده است؛ اين فرزند، كه در جمع ما قرار گرفته، اهل بهشت است؛ كسي حق ندارد كمتر از گل به دخترم بگويد». نگاه پدر نسبت به مسائل زندگي، نگاه شكواييه كردن نبود و اين نگاه از يقين پيدا كردن به آزمون الهي سرچشمه مي‌گرفت.

* آيت‌الله بهاءالديني به پدرم گفت: «ظاهراً بايد يك چيزي روي اقلام زندگي‌تان بگذاريم».

وي در خصوص اهميت دادن شهيد صياد شيرازي به موضوع اقتصاد در زندگي، بيان كرد: پدر، نسبت به خمس و زكات كه در زندگي شخصي بود، نگاه تكليفي داشت؛ وي در طول سال، يك‏بار اقلامي را كه در منزل بود، ليست كرده در زمان حيات آيت‌الله بهاءالديني به ديدار ايشان مي‌رفت؛ يك‏بار در خاطرم هست كه پدر ليست اقلام را به آيت‌الله بهاءالديني نشان داده و ايشان گفته بودند: «ظاهراً بايد يك چيزي هم بگذاريم روي اين اقلام و به شما بدهيم و آنچه در زندگي داري، از حداقل‌هاست و خمس و زكات به آن تعلق نمي‌گيرد».

صياد شيرازي اضافه كرد: در زكات فطريه بارها شاهد بوديم كه پدر بيش از آن مبلغي كه علما اعلام مي‌كردند، زكات مي‌داد؛ وي در اين مواقع دغدغه تنگ‌دستي را نداشت و اعتقاد داشت هنگامي كه مالي را انفاق مي‌كنيم، بدون اينكه ما متوجه باشيم، خداوند چندين برابر آن را بازمي‌گرداند و به زندگي بركت مي‌دهد.
وي خاطرنشان كرد: پدر زماني كه وسليه نقليه‌اي را از بيت‌المال در اختيار داشت، حساسيت زيادي براي مراقبت از آن نشان مي‌داد و مي‌گفت: «وسيله‌اي را در اختيار خانواده من گذاشته‌اند و من نمي‌توانم اين وسيله را در اختيار دوستان و اقوام بگذارم».
گاهي اوقات مشاهده مي‌شد كه خيلي از اقوام، از پدر ناراحت مي‌شدند كه چرا اين امكانات را در اختيار ما نمي‌گذارد ولي پدر بدون توجه به اين حرف‌ها، به دنبال اهداف خود بود و به شدت پاي اعتقاداتش مقاومت مي‌كرد.

* پدرم هميشه دلواپس از دست دادن فرصت‌ها و ثانيه‌هاي زندگي بود

فرزند شهيد صياد شيرازي يادآور شد: پدرم، اسوه‌اي از مقاومت و ايثار بود؛ وي در طول خدمتش زمان‌شناس بود و حتي در شرايطي كه بر اثر تصادف در جبهه، دچار شكستگي پا شد، مدت كوتاهي در بيمارستان بستري شد و پس از مدتي استراحت در منزل، با ويلچر و در حالي كه هنوز نمي‌توانست مستقلاً كارهاي شخصي خود را انجام دهد، به جبهه رفت. اين كار پدر نشان دهنده اين بود كه تحت هيچ شرايطي ميدان مقاومت را خالي نمي‌گذارد و اين پيامي براي همه ما بود.

وي افزود: شهيد صياد در طول شبانه روز بيشتر از 4 ساعت نمي‌خوابيد؛ نيم ساعت قبل از نماز صبح هميشه بيدار مي‌شد‌، در طول زندگي هميشه آماده‏باش بود و احساس مي‌كرد حتي يك لحظه بيشتر هم خوابيدن كاري بيهوده است؛ وقتي به پدر مي‌گفتيم كه همراه ما، به تماشاي برنامه‌هاي تلويزيون بنشيند، مي‌نشست ولي به قدري از اين وضعيت ناراضي بود كه در حالت نشسته بي‏قرار بود؛ طوري كه ما به اين بي‏قراري پدر اعتراض مي‌كرديم و او مي‌گفت: «با تماشاي اين برنامه‌ها احساس مي‌كنم كه وقتم تلف مي‌شود»؛ در مجموع مي‌توان گفت پدر، براي ثانيه‌هاي زندگي‌اش دلواپس بود. نمي‌خواهم اغراق كنم ولي تمام ويژگي‌هايي را كه در سوره مؤمنون در خصوص صفات ويژگي‌هاي مؤمن آمده بود، من در پدر ‌ديدم.

* در موضوعات مهم مملكتي به شهيد صياد اقتدا مي‌كرديم

صياد شيرازي، يادآور شد: پدر، هميشه به كارهاي بني‌صدر اعتراض داشت و مي‌گفت: «متأسفانه در مملكت خيلي‌ها به وي اعتماد كرده‌اند در حالي كه او فرد قابل اطميناني نيست»؛ شهيد صياد حتي در يكي از خاطره‌هايي كه شايد همه آن را شنيده‌اند، به موضوع شروع سخنراني بني‌صدر بدون توجه به بيان ذكر «بسم‌ الله» اشاره و به شدت با اين موضوع برخورد كرده بود.
وي ادامه داد: ما در موضوعات مهم مملكتي كه در قبال آن مسئول بوديم، از جمله انتخابات هميشه از پدر كمك مي‌گرفتيم و با توجه به اينكه به صداقت و صلاحيت پدر اعتقاد داشتيم، به وي اقتدا مي‌كرديم. پدر وقتي از دست مسئولان ناراحت مي‌شد، ما ناراحتي او را درك مي‌كرديم ولي به ما نمي‌گفت كه با چه‏كسي و چگونه چنين برخوردهايي صورت گرفته است.

* پدرم مي‌گفت: «براي مردمي زحمت مي‌كشم كه قدر خدمتگزاران خالص را مي‌دانند»

فرزند شهيد صياد شيرازي در خصوص به حاشيه كشيده شدن پدرش پس از پايان جنگ تحميلي، بيان داشت: به اعتقاد من اگر خداوند بخواهد بنده‌اي را عزيز كند و كارهاي مخلصانه‌ او را آشكار كند، ولي زمينيان بخواهند كارهاي خوب آن بنده را مخفي كنند، نمي‌توانند موفق شوند و خداوند به گونه‌اي او را به بالاترين درجه مي‌رساند.

وي اضافه كرد: بعد از جنگ تحميلي، پدر تقريباً خانه‌نشين شد و در رسانه‌ها مطرح نبود؛ هرسال شايد 2 بار به همراه وي، به مسافرت مي‌رفتيم و ايرانگردي داشتيم؛ در آن ايام به هر شهري كه وارد مي‌شديم، از ابراز احساسات خالصانه مردم نسبت به پدر تعجب مي‌كرديم. تمام مردم دور پدر را مي‌گرفتند و با همان سرهنگ شيرازي دوران جنگ تحميلي او را خطاب مي‌كردند؛ من به اين نتيجه رسيدم كه اين حاصل همان حرف‌هاي پدر است كه در نامه‌هايشان مي‌نوشتند: «هركس كه براي خدا باشد، خدا با اوست و در دل‌ها او را جاي مي‌‌دهد».

صياد شيرازي يادآور شد: پدرم هميشه خالصانه و براي خدا كارهايش را انجام داد. وي معمولاً در دعوت‌ براي سخنراني، دورترين نقاط كشور را براي حضور مي‌پذيرفت و مي‌گفت: «اينجا از آن‏جاهايي است كه معمولاً كسي حضور پيدا نمي‌كند؛ من احساس تكليف مي‌كنم كه به اين نقاط بيايم و رويدادهاي جنگ را براي اينها تعريف كنم و بگويم كه فرزندانشان چه فداكاري‌هايي كرده‌اند».

وي افزود: گاهي اوقات به پدر مي‌گفتيم «شما براي چه تمام سرمايه و جان خود را گذاشته‌ايد در حالي كه كساني كه كمتر از شما كار كردند، در درجات بالاتري قرار دارند؟» پدر بدون توجه به اين حرف و اينكه چرا در طول سال‌ها ارتقاي درجه و شغلي نداشته، مخلصانه و با اشتياق به فعاليت‌هايش ادامه مي‌داد و يادم هست كه يك بار با لبخند گفت: «من براي مردمي زحمت مي‌كشم كه قدر خدمتگزاران خالص را مي‌دانند؛ من با يكي ديگر معامله كردم».

* مناسبت‌هاي مربوط به اهل بيت(ع) براي پدر مهمتر از مناسبت‌هاي مربوط به ما بود

فرزند شهيد صياد شيرازي در خصوص هدايايي كه شهيد صياد به مناسبت‌هاي مختلف از جمله تولد، كسب موفقيت و عيدي به او هديه مي‌داد، گفت: در زمان ما اين موضوع كه حتماً بايد جشن تولدي گرفته شود، مطرح نبود و براي ما اهميت زيادي نداشت؛ در طول اين سال‌ها اصلاً تولد نگرفتم؛ يك بار هم كه اين موضوع را به پدر مطرح كردم، وي گفت: «آدم بايد خيلي از خود راضي باشد كه به خاطر تولد خودش، مراسم بگيرد» ولي وقتي كارنامه قبولي يا موفقيت‌هايي كسب مي‌كرديم، شيريني و هديه مي‌گرفت. در خاطرم هست كه پدر پس از پذيرفته شدن در آزمون كنكور، چون گل مصنوعي خيلي دوست داشتم، يك سبد گل به من هديه داد.

وي در خصوص ارادت شهيد صياد شيرازي به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام افزود: شهيد صياد، در شب ميلاد ائمه معصومين عليهم السّلام حتماً با جعبه شيريني به منزل مي‌آمد؛ پدرم ارادت خاصي به حضرت علي عليه السّلام داشت و در شب تولد مولاي متقيان كيك سفارش ‌داده جشن مي‌گرفت؛ پدر از پوشيدن لباس سياه بيزار بود ولي در ايام سوگواري و شهادت ائمه اطهار عليهم السّلام و ماه‌هاي محرم و صفر، لباس سياه بر تن مي‌كرد و حتي لبخند بر لب‌هايش نمي‌نشست به طوري كه غم را در چهره او مشاهده مي‌كرديم.

* فرزندان شهيدي كه شهيد صياد سال‌ها در خفا حمايتشان كرد

صياد شيرازي ضمن اشاره به توجه پدرش به خانواده شهدا و ايثارگران، اظهار داشت: ما تا پيش از شهادت پدر، در جريان فعاليت‌ها و كارهايش قرار نگرفته بوديم اما حدوداً يك ماه پيش، سر كلاسي بود كه بعد از پايان ساعت كلاس، يكي از حاضران به سراغم آمد و پرسيد: «چه نسبتي با شهيد صياد شيرازي داريد؟» جواب دادم: «دخترشان هستم». ناگهان متوجه شدم آن خانم جوان، بي‌اختيار اشك بر گونه‌هايش جاري شد؛ جريان را پرسيدم و او در پاسخ گفت: «من فرزند شهيد نقدي هستم؛ 2 ساله بودم كه پدرم كه همرزم شهيد صياد بود، به شهادت رسيد؛ در آن دوران ما در خرم‌آباد زندگي مي‌كرديم؛ من هيچ تصويري از پدر در ذهن نداشتم، اما پدر شما دورادور مراقب خانواده ما بود؛ بعد از اينكه در رشته پزشكي دانشگاه تهران پذيرفته شدم، شهيد صياد از جريان مطلع شد و تمام سعي خود را كرد تا ما را به تهران منتقل ‌كند كه بتوانيم ادامه تحصيل دهم؛ برادرم نيز در رشته پزشكي پذيرفته شد و شهيد صياد امكاناتي فراهم كرد تا ما ادامه تحصيل دهيم؛ شهيد صياد به قدري به ما محبت داشت كه پس از شهادتش، احساس كرديم كه واقعاً پدرمان را از دست داده‌ايم به طوري كه برادرم با شنيدن خبر شهادت صياد شيرازي در بيمارستان بستري شد و 6 ماه ترك تحصيل كرد».

وي ادامه داد: وقتي فرزند شهيد نقدي برايم صحبت مي‌كرد، در ذهنم رفتار پدر را مرور مي‌كردم و متوجه ‌شدم كه پدر واقعاً نسبت به خانواده شهدا اين‌گونه بود. پدر، در مواجهه با خانواده شهدا همواره مي‌گفت: «از زنده بودن و از نفس كشيدن شرمنده‌ام، من وقتي خانواده شهدا را مي‌بينم، احساس مي‌كنم دِين بزرگي به‏عهده دارم و من با زنده بودنم بايد اين دِين را ادا كنم».

فرزند شهيد صياد شيرازي بيان داشت: بعضاً نامه‌هايي از خانواده شهدا به دست پدر مي‌رسيد كه هيچ ارتباطي با شغل وي نداشت؛ چه‏بسا به راحتي مي‌توانست آن كار را به ديگران محول كند و آن را انجام ندهد ولي به دليل آنكه نگاهي تكليفي به اين امر داشت، به هر صورت، جوابي به آن صاحب نامه مي‌داد.
صياد شيرازي گفت: اكنون احساس مي‌كنم توجه به اين مسائل، خيلي در جامعه رايج نيست؛ به طوري كه وقتي گذرمان به برخي از مسئولان مي‌افتد، نگاه آنها را نسبت به خانواده شهدا به گونه ديگري مي‌يابيم؛ منهاي احترام و تكريمي كه از جانب آنها صورت نمي‌گيرد، آنها حتي در جواب بله يا خير نيز بسيار تعلل مي‌كنند.
شهيد صياد، آن‏قدر پي‌گير نامه و كارهاي مردم بود تا بالاخره جوابي به آنها بدهند؛ مگر اينكه كار غيرقانوني و غيرشرعي درخواست مي‌شد و نسبت به كارهاي غيرقانوني هيچ‌گونه تعارفي نداشت و در اين زمينه بسيار سخت‌گير بود.

*شهيد صياد تا زمان شهادتش يك خودروي شخصي هم نداشت

وي در خصوص ويژگي خاص شهيد صياد به نكات قابل توجهي اشاره كرد و گفت: پدرم ويژگي‌هاي خوب زيادي را از جمله صداقت، ايمان، اهتمام به خواندن نماز اول وقت و موارد ديگري كه لازم است يك فرد مؤمن بر آن قائل باشد، داشت؛ ساده‌زيستي شهيد صياد، مهمترين ويژگي او بود؛ با وجود اينكه وي مي‌توانست به عنوان تيمسار يك مملكت در بسياري از جاها مشغول به كار شود، فرزندان خويش را به خارج از كشور براي ادامه تحصيل فرستد و آن‏قدر سرمايه جمع كند كه اگر روزي بازنشسته شد، دغدغه‌اي از اين جهت نداشته باشد، ولي او تا لحظه‌اي كه شهيد شد، حتي يك ماشين شخصي نداشت و خيلي به دنبال اين مسائل نبودند و كم‌ارزش‌ترين چيز در نظر پدرم دنيا بود و معتقد بود مال دنيا بايد در حدي باشد كه انسان را محتاج ديگران نكند و به هيچ‌وجه ديدِ ماندن و اندوختن نداشت.

* پدرم به‏خاطر تركش در پايش، هميشه در بازي فوتبال دروازه‌بان بود

صياد شيرازي با اشاره به علاقه‌مندي پدرش به ورزش، گفت: پدر ورزش‌هايي از جمله تيراندازي، اسب‌سواري، كوهنوردي و شنا را بسيار دوست داشت و معمولاً روزهاي جمعه به همراه برادرانم و همسرم فوتبال بازي مي‌كردند به خاطر تركشي كه در پايش وجود داشت، اغلب اوقات او دروازه‌بان بود. در روزهاي تعطيل به همراه پدر كوهنوردي مي‌كرديم؛ او از همه ما جلوتر حركت مي‌كرد و حتي نفس كم نمي‌آورد.

* شهيد صياد مي‌گفت: «خط ولايت تنها خطي است كه تا انقلاب مهدي(عج) بايد از آن تبعيت كنيم»

وي در خصوص نگاه شهيد صياد به ولايت، گفت: عمده فعاليت‌هاي شهيد صياد، نهادينه كردن فرهنگ ولايت‌پذيري بود؛ وي در هر جمعي در خط ولايت قرار گرفتن را پررنگ‌ جلوه مي‌داد و مي‌گفت: «خط‌‌ها و جناح‌هاي مختلف مي‌گذرند ولي كسي كه ماندگار است، ولايت است و رهبري كسي است كه مي‌توانيم به ايشان اقتدا كنيم؛ ولايت تنها خطي است كه تا ظهور آقا امام زمان عجّل الله تعالي فرجه در دسترس بوده مي‌توانيم از ايشان پيروي كنيم».

فرزند شهيد صياد شيرازي افزود: زماني كه پدر با مقام معظم رهبري ديداري داشت، در دفترچه يادداشت بيانات ايشان را يادداشت مي‌كرد و شب كه به منزل مي‌آمد در اخبار و تلويزيون، صحبت‌هاي آقا را با تمام وجود گوش مي‌كرد، گويي كه براي نخستين بار پاي صحبت‌هاي ايشان نشسته‌ و ساعاتي از شب هم براي يادداشت‌برداري از بيانات آقا وقت مي‌گذاشت و مي‌گفت: «من به اين معتقدم كه نبايد لحظه‌اي در اجراي اوامر مقام معظم رهبري وقفه بيفتد و اگر فردا صبح در محل كار رفتم، بايد اوامر ايشان سرلوحه كارهايم باشد كه اگر فرداي قيامت از من بازخواست شد، سربلند باشم و بگويم كه در اجراي فرامين رهبرم، لحظه‌اي كوتاهي نكردم».

صياد شيرازي اظهار داشت: شهيد صياد نسبت به علما و كساني كه پيرو اهل‌بيت عليهم السّلام بودند، نيز چنين احساسي داشت و تشنه يادگيري بود؛ در زمان ورود به هر شهري، پدر دو كار انجام مي‌داد يكي به زيارت قبور شهدا مي‌رفت و ديگر اينكه به ديدار علما و امام جماعات رفته ضمن گوش دادن به حرف‌هاي آنها، نكات مهم را يادداشت مي‌كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 فروردین1390ساعت 18:42  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
طبق آمار منتشره، همه دشمنان قسم خورده داخلی و خارجی اعم از مستکبرین عالم، بنی صدر، رادیو فردا، حزب مشارکت، دو سوم زندانیان اوین، سوراخ کنندگان کشتی نظام بلاخص افراد پشت پرده و جلوی پرده و زیر میز، عروسکهای باربی، اکثر فیلمهای هالیوودی که در نوروز امسال از رسانه ملی پخش شد!، بی بی سی پرشن، فتنه گرانی که پرده از نقابشان افتاد، خواص بی بصیرت، برخی جریانات مشکوک اطراف دولت، گلشیفته، اساتید اخراجی دانشگاه ها، برخی آقا زاده های فراری، مقداری فراری آقازاده، آن تعداد انگشت شماری که در نوروز امسال با وجود بسته بودن دست شیطان همچنان به گناه کردن مبادرت ورزیدند (سرجمع ۴۴۸ نفر)، حلقه لندن و .. همگی فهمیدند که جنبش سبز مرده و باید به فکر چاره ای بود.

در همین راستا سیدمحمدخاتمی که هنوز فرق کودتا و جنبش را تشخیص نمیدهد و تا ۵ دقیقه پیش رسما حامی موسوی بود و احتمال دارد همین الان هم باشد بارها و بارها جیغ زد و داد کشید که جنبش سبز برادر بنیاد باران است و مشارکت و سازمان مجاهدین هم خواهرش هستند و بعید نیست برادران و خواهرانی هم در خارج داشته باشد، دیروز طی سخنانی که معلوم نشد برای کی و کجا ایراد نمود اعلام کرد جنبش سبز تمام شده و این جنبش به یک هیجانی شبیه بود و بنده اصلا با آن ارتباطی ندارم! زیرا ما قانون اساسی داریم و باید به آن چنگ بزنیم و به محافظان دستور داد هرکجا کروبی را دیدند به سمت او لنگه کفش پرتاب کنند!

من که باور کردم، شما مشکل خودتان است که اینقدر بدبین هستید و بصیرت ندارید، ببینید چقدر جذاب است، ببینید قطر پوست را، واقعا آدم کیف می کند یک همچین موجودی ۸ سال تمام مملکتش را به گند کشیده و بدون اینکه گوشش قرمز بشود یا عرق بکند اعلام کرد موفقیتهای هسته ای مرهون خدمات دولت اصلاحات بود و همه دستاوردهای فضایی و سلولهای بنیادی و.. نتیجه زحمات دولت اصلاحات به ویژه شخص ابطحی است.

البته همین آدم بارها و بارها در چهارچوب قانون اساسی از نظام حمایت کرد و خودش دو دستی پنجره های نظام را شست و حیاط نظام را جارو زد، به همین راحتی که نیست، شما باید خیلی خبره باشید و بصیرت داشته باشید که در مواقع گوناگون رنگ تان را عوض کنید.

من که راضی ام شما هم خواهشا گیر ندهید، مگر فراموش کرده اید همین آقای خاتمی چقدر در راستای قانون اساسی برای این مملکت زحمت کشید؟ مثلا در فتنه کوی دانشگاه که نظام اسلامی آنهمه برای براندازی خودش تدارک دیده بود وزارت کشور و شخص آقای تاج زاده بر اساس قانون اساسی قائله را جمع نکردند؟ مگر لوایح غیرقانونی دوقلو بازی بسیجی ها برای تضعیف جایگاه ولایت فقیه نبود! که این حربه هم با جانفشانی دولت اصلاحات خنثی شد؟ همین آقای حجاریان که کلی قانون اساسی بلد است و خودش گفت بارها قانون اساسی تولید کرده و سالها استراتژیست دولت خاتمی بود و حالا یک خبطی کرده و نظریه پرداز جنبش سبز هم شد چند بار برای حفظ نظام زحمت کشید و فتنه های درون وزارت اطلاعات را خنثی کرد؟ درضمن مگر دست دادن به چهارتا دختر غیر مسلمان غیر قانونی ست؟ اصلا به قانون اساسی چه ربطی دارد که خاتمی در هر همایش و مجلسی که بود به دکمه خانمهای مجلس خیره می شد؟

اصلا شمایی که آن ته مجلس نشسته اید و هی داد میزنید زنده باد مخالف من بگویید که کجای قانون اساسی نوشته که یک آدم نمیتواند از دشمن یک میلیارد پول بگیرد؟ تازه افراد آگاه گزارش دادند۹۰ درصد متحصنین مجلس ششم هفته پیش اعلام کردند که اعتقادی به قانون اساسی نداشتند و فقط به عشق خاتمی دست از تحصن کشیدند وگرنه اینها ول کن معامله نبودند!

دیدید این آدم خوب و جینگیلی همه کارهایش بر اساس قانون اساسی تعریف شده! واقعا مثل این آدم چند نفر در این نظام وجود دارد که هم متفکر باشد هم فلسفه غرب را فوت آب باشد هم آنقدر تردست باشد که در عرض ۸ سال نظام را ۲۰ سال به عقب برگرداند، یک سال قبل پایه گذار جنبش سبز باشد و آخرش نه حبس خانگی بشود و نه فاکتور یک میلیارد را تحویل بدهد و اعلام کند جنبش سبز تمام شده و بنده اصلا با آن ارتباطی ندارم! لذا با توجه به آپشن های این آدم لطفا به سوالات زیر دقت کنید و نتیجه بگیرید:

سوال: چرا خاتمی از جنبش سبز اعلام برائت کرد؟

جواب: چون قصد دارد با این کار به داخل نظام برگردد و اصلاحات را احیا کند؟

سوال: چرا می خواهد اصلاحاتی که سالهاست مرده را احیا کند؟

جواب: چون جنبش سبز از بین رفت و آنها برای ادامه کارشان هیچ راه دیگری ندارند مگر احیای اصلاحات

سوال: اینها که عقل درست و حسابی نداشتند پس از کجا فهمیدند که هم اصلاحات مرده و هم جنبش سبز

جواب: چون اینها روشنفکر هستند و اگر خودشان در داخل نفهمند روئسای خارجیشان به آنها دیکته می کنند

سوال این دیگر چه روشنفکری ست که خودشان نمی فهمند و از خارج باید به آنها دیکته کنند؟

جواب: من چه میدونم بابا، برو از خودشون بپرس، اَه.

منبع:وبلاگ طنز سياسي
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 فروردین1390ساعت 18:18  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
پدر بزرگوار شهیدان بامیری- مرحوم حاج سیف الله بامیری -رحمت الله علیه -

شادی روح شهدا اسلام"شهداانقلاب اسلامی ایران " روح امام شهیدان و شهیدان بامیری صلوات . 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 فروردین1390ساعت 2:48  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 

چند شعر از رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای مدظله العالی

 خورشید من بر آی...


دل را زبی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوا ی از قفس پریدن است


از بیم مرگ نیست كه سر داده ام فغان
بانگ جرس به شوق به منزل رسیده است


دستم نمی رسد كه دل از سینه بركنم
باری علاج شكرگریبان دریدن است


شامم سیه تراست زگیسوی سركشت
خورشیدمن برآی كه وقت دمیدن است


بوی توای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پركشیدن است


بگرفت آب و رنگ ز فیض حضورتو
هر گل دراین چمن كه سزاواردیدن
است


با اهل درد شرح غم خود نمی كنم
تقدیم غصه ی دل من ناشنیدن است


آن راكه لب به دام هوس گشت آشنا
روزی امین سزا لب حسرت گزیدن است


شلمچه

ز  آه  سینه  سوزان  ترانه  می  سازم

چو نی ز مایه جان این فسانه می سازم

به غمگساری یاران چو شمع می سوزم

برای   اشک   دمادم   بهانه  می  سازم

پر نسیم به  خوناب اشک می شویم

پیامی از دل خونین روانه می سازم

نمی کنم دل از این عرصه شقایق فام

کنار لاله  رخان   آشیانه  می  سازم

در آستان به خون خفتگان وادی عشق

برون ز عالم اسباب ، خانه می سازم

چو شمع بر سر هر کشته می گذارم جان

ز یک  شراره  هزاران زبانه  می سازم

زه پاره های دل من شلمچه رنگین است

سخن  چو بلبل از  آن عاشقانه  می سازم

سر و دل و جان را به خاک می فکنم

برای قبر تو چندین  نشانه  می سازم

شعر شلمچه از مقام معظم رهبری


شعر مقام معظم رهبری (دام ظله) در جواب شعر امام (ره)

تو كه خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی


تو كه فارق شده بودی ز همه كان و مكان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی


عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای كه در قول و عمل شهره بازار شدی


مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه كه بر مسجدیان نقطه پرگار شدی


خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی


واعظ شهر همه عمر بزد لاف من
ی دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی


یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی


سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم زكم و بیش
چون آینه خو كرده به حیرانی خویشم

لب باز نكردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم

یك چند پشیمان شدم از رندی
و مستی
عمریست پشیمان زپشیمانی خویشم

از شوق شكرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جانی خویشم

بشكسته‌تر ازخویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زند
انی خویشم

هر چند امین، بسته دنیا نیم اما
دلبسته یاران خراسانی خویشم


مناجات ناشنوایان

ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی
هر چند بی‌زبانیم، ما را تو می‌شناسی

ویرانه‌ئیم و در دل گنجی ز راز داریم
با آنكه بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی

با هر كسی نگوئیم راز خموشی خویش
بیگانه با كسانیم ما را تو می‌شناسی

آئینه‌ایم و هر چند لب بسته‌ایم از خلق
بس رازها كه دانیم ما را تو می‌شناسی

از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم ما را تو می‌شناسی

از ظن خویش هر كس، از ما فسانه‌ها گفت
چون نای بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی

در ما صفای طفلی، نفسرد از هیاهو
گلزار بی‌خزانیم ما را تو می‌شناسی

آئینه‌سان برابر گوئیم هر چه گوئیم
یكرو و یك زبانیم ما را تو می‌شناسی

خطّ نگه نویسد حال درون ما ر
ا
در چشم خود نهانیم ما را تو می‌شناسی

لب بسته چون حكیمان، سر خوش چو كودكانیم
هم پیر و هم جوانیم ما را تو می‌شناسی

با دُرد و صاف گیتی، گه سرخوش است گه غم
ما دُرد غم كشانیم ما را تو می‌شناسی

از وادی خموشی راهی به نیكروزی است
ما روز به، از آنیم ما را تو می‌شناسی

كس راز غیر، از ما نشنید بس «امینیم»
بهر كسان امانیم ما را تو می‌شناسی

+ نوشته شده در  جمعه 19 فروردین1390ساعت 0:51  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 

ای یكه‌سوار شرف، ای مردتر از مرد!
بالایی من! روح تو در خاك چه می‌كرد؟

می‌گفت برو، عشق چنین گفت كه بشتاب
می‌گفت بمان، عقل چنین گفت كه برگرد

دیروز یكی بودیم با هم، ولی امروز
تو نورتر از نوری و من گرد تر از گرد

یك روز اگر از من و عشق تو بپرسند
پیغمبرتان كیست، بگو درد، بگو درد

 

سروده اي از«علی معلم دامغانی» در رثاي «سيدمرتضي آويني»:

مگر به عید خون کشد عزای «مرتضی» تو را


شکسته خواند نیمه شب برادرم دو گانه را
سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را ؟

بهل، فریضه را بهل به شیخ شب نماز کن
چه حاجتم روا شد از نماز شب دراز کن ؟

رهین چاه رستمم زننگ جاه زالها
سپیده زد، چه می‌کنم د رآسیاب سالها ؟

*

نرفت کاری از غنا، که کار فاقه می‌کند
بهل بگندد آبها، نمک افاقه می‌کند

*

الا به دام آرزو نه مردی و نه زیستی
به کام زندگی مپو، کجاست خنگ نیستی؟

الا کجاست اسب من که بشکنم مدار را
به آب نیستی زنم برافکنم گدار را

گریوه ماند و اهریمن، الا کجاست رخش من ؟
نهیب آذرخش من، درفش من، درخش من ؟

سحر فسرد و صاعقه کجاست عرق گبریم؟
که شعله سان برون برد از این رواق ابریم؟

*

نرفت کاری از غنا که کار فاقه می‌کند
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند

*

چه بنگره است در زمین ز بانگ بسط و قبض‌ها ؟
که خفته‌اند شبروان ، که مرده‌اند نبض‌ها

فلک جنازه می‌برد به جای هور از آسمان
لعاب مرده می‌چکد به جای نور از آسمان

صداع حجله می‌دهند از این عروس رایگان
چه بنگره است در زمین از این نبهره دایگان

چرا به نام آب و نان نشاط خون نمی‌کنی؟
فتاد لیلی از نفس ،چرا جنون نمی‌کنی ؟
،
سواد محمل است هان زدند راه عبله را
تو بی‌شرف چه می‌کنی حنا و عطر و طبله را ؟

جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های خونچکان
تو شیر شرزه خود نه‌ای، دمی به لابه می‌تکان

به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری
نه مام توست این وطن ، که را عروس می‌بری؟

*

نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند

*

زمانه رفت و سالها سخط نشد، رضا تو را
مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را

دم ثمود و عاد کن الا دم فسرده را
به خون، به خون ضماد کن دو دست و پای مرده را

غریو رعد و رود را دو صبحدم ترانه کن
دو شب، دوشب، همین دو شب از آرزو کرانه کن

به راه صبح تا سحر شبی دو چشم تر بنه
اگر که خوابت آرزو به راه سیل سر بنه

سه روز و شب عشیره را طعام روزه گیر ده
پس آنچه داده‌ای ستان ،به خسته و اسیر ده

محرمی قبیله را به خشم اشقیا ببین
روی به هند و قدس اگر، برو و بی‌ریا ببین

جنازه‌ها، جنازه‌ها، جنازه‌های سوخته
ردان آرمیده و ددان خود فروخته

*

نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند

*


زمان رفت و سالها سخط نشد رضا تو را
مگر به عید خون کشد عزای مرتضی تو را

مرا بهل اگر به غم، دریغ او نمی‌کنم
برای گریه اقتدا، به تیغ او نمی‌کنم

من آه و خشم و کینه را به «تیغ زن» نهاده‌ام
دریغ و داغ و گریه را به «تیغ» و «زن» نهاده‌ام

*

نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند

*

به انتقام عطسه‌ای که بسته در دماغ من
زمانه سنگ نیستی شکسته بر ایاغ من

حدیث آب و نان بهل، اسیر و هم و شک نیم
تو پای بست برکه‌ای، مرا بهل که وک نیم

کسی بر آب زندگی نمرده از تبار من
به خضر تشنه می‌رسد، نژاد شعله خوار من

حضور قهر بی‌غشم، زیاد اگر نمی‌روم
چو هیمه وقف آتشم، به باد اگر می روم

*

نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند

*

چو کشته برق را زیم، در این نفس که می‌رود
چو قطره غرق را زیم، در این نفس که می‌رود

نفورم از دمی که شب نهفته هر سحر زند
وز آفتاب مرده‌ای که هر سپیده سر زند

خیال صیحه می‌پزد در آستین سپند من
خمار شیعه می‌برد بر آستان سمند من

به شب مجره می‌چکد طرب ز تیغ جوشنم
سپیده عشوه می‌دهد طلوع تیغ روشنم

اگر ز چاره بگسلم، نفس فلاخنی شود
زمین زبانه سر کند، زمانه گلخنی شود

*

نرفت کاری از فنا که کار فاقه می‌کند
بهل بگندد آبها نمک افاقه می‌کند

*

تو را بس این فرشتگی، زمین تیول دیو به
افاقه مفت آرزو، اگر «ریا» ز «ریو» به

الا درنگ و رنگ تو کجاست برملا شده؟
وز انفعال ننگ تو سکوت ما صلا شده

غریو صخره سنب شکسته استخوان شب
شرار شوره خوان ما نشسته در دخان شب

*

شکسته خواند نیمه شب برادرم دوگانه را
سپیده زد چه می‌کنم نماز جوکیانه را؟

رهین چاه رستمم ز زننگ جاه زالها
سپیده زد چه می‌کنم در آسیاب سالها؟


*علی معلم دامغانی

ای سرخ‌تر از سرخ! بخوان سبزتر از سبز
آن سوی، درختان همه زردند، همه زرد

ای دست و زبان شهدا، هیچ زبانی
چون حنجره‌ات داغ مرا تازه نمی‌كرد

باسلام وارزوی طول عمر غزلی پیشکش به شهید آوینی... البته در این شعر سعی کردم اسم بعضی از نوشته های شهید اوینی رو بیارم:

سلام راوی مجنون،سلام راوی خون
نگاه کن! که نگاهت غزل غزل مضمون

تو در مسیر خدا در میان خوف و رجا
نشسته روی لبانت تبسمی محزون

به اعتقاد تو سیاره رنج می خواهد
جهان چه فایده لبریز باشد از قارون

جهان برای تو زندان،برای تو انگور
جهان دسیسهء هارون و نقشهء مآمون

درون من برهوتی است از حقیقت دور
از این سراب مجازی مرا ببر بیرون

چگونه طاقت ماندن؟ مرا ببر با خود
از این زمانه به فردای دیگری ،اکنون

نگاه کن! که نگاهت روایت فتح است
سپاه چشم تو کرده است فکه را مجنون
به سمت عشق پریدی خدانگهدارت
تو مرتضا ی و دستان مرتضی یارت...

 

کیستم من بنده ای از بندگان مرتضی
قطره ای از بحر نا پیدا کران مرتضی
سایه وار افتاده ام بر آستان مرتضی
مدعی هر گز نمی فهمد زبان مرتضی
باطن دین محمد بود جان مرتضی

 

نویسندگان جوان و چیره دست حوزه هنری با آثاری چون:ارمیا، من او، از به، داستان سیستان 

همان‌كه مادرِ دوران چو او نزاده، تویی
خدا اگر به كسی تابِ عشق داده، تویی

خلیفه روی زمین او اگر نهاده، تویی
بهل كه ساده بگویم، امام‌زاده تویی

به تكه تكه‌ی نعشت دخیل باید بست
دخیل بر كرمِ جبرئیل باید بست

وگرنه نعشِ تو را سوی آسمان كه برد؟
كه این امانتِ تابوت از علی بخرد؟

امانتی خدا را امین او برده است
علی نرفت، فرشته بدان زمین خورده است

***

تو كیستی كه برایت علی غریبی خواند؟
تو كیستی كه فقط از تو دل‌فریبی ماند؟

نمی‌توان كه تو را با شهید تخمین زد
درست دستِ قضا بود، قرعه بر مین زد

دعای صحت و حرز سلامتی مینی است
كه زیرِ پای چپِ مرتضای آوینی است

***

به زیرِ لب تو چه خواندی كه آسمان خم شد
و از میان زمین مردِ واپسین كم شد

به زیرِ لب تو چه خواندی كه ره نشان دادند
و تحفه نعشِ تو را دستِ آسمان دادند

به زیرِ لبِ تو چه خواندی كه قفلِ بسته شكست
و بغضِ مانده‌ی مردانِ دل‌شكسته شكست

به زیرِ لب تو چه خواندی؟ بگو، بلند بگو
ز كاروان عقب‌افتاده‌گان كم‌اند، بگو

***

جنوب جای عجیبی است، آسمانش نیز
بهشت شاهدِ ما و فرشته‌گانش نیز

بهل كه در بگشایند او جنوبی بود
كلون كنند و بگویند روزِ خوبی بود...

رضا امیرخانی
فروردینِ ٧٢- شهادتِ سید مرتضای آوینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1390ساعت 2:27  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
نامه جمعي از شيعيان بحرين به رهبر معظم انقلاب

جمعي از شيعيان و مقلدان حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي در بحرين در نامه‌اي به ايشان خواستار دعاي خير و ياري معظم له شدند.

به گزارش ايرنا، در اين نامه كه نسخه‌اي از آن روز چهارشنبه در اختيار ايرنا قرار گرفت نوشته است: ما گروهي از شيعيان بحرين هستيم كه از حضرتعالي تقليد مي‌كنيم و سيرت و سنت جنابعالي براي ما حجت است و اكنون از ظلم و ستم آل خليفه نزد جنابعالي شكايت مي‌كنيم.

در ادامه اين نامه آمده است: فشار بر ما سنگين شده است بحدي كه برادران و خواهران و عائله ما را در مقابل چشمانمان مي‌كشند و كسي فرياد رس ما نيست.

شيعيان بحرين در اين نامه به محضر رهبر معظم انقلاب نوشته اند: از شما درخواست مي‌كنيم برايمان دعا كنيد زيرا اطمينان به استجابت آن داريم، جز با حضرتعالي با چه كسي رنج و آلام خود را در ميان بگذاريم؟ هر طور كه صلاح مي‌دانيد ما مقلدان و فرزندان خود را در بحرين ياري دهيد.

در بخش پاياني اين نامه آمده: سخنراني عربي جنابعالي در خصوص انقلاب مصر، برادران مصري ما را منصور گردانيد و موجب توفيق آنان شد؛ ما نيز در رنج و عذابيم و جز مقاومت و آمادگي براي شهادت چيزي نداريم و از خداوند متعال فتح و نصرت را خواهانيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 فروردین1390ساعت 23:31  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
مكاشفات نوروزي

طنز- محمد رضا شهبازي:

سخنان جناب معاون اول رییس جمهور که طی آن مشکل فلسفی چگونگی ضبط اعمال توسط ملائکه حل شده بود، نشان داد که ارایه نظرات کارشناسانه در حیطه دین امری همگانی بوده و اختصاص به افرادی خاص ندارد. این بیانات البته موجب شد تا جمله کفار و منافقین که تا به حال بر اثر این شبهه به مخالفت با اسلام پرداخته بودند، متحیر شده و در حالی که شیون می کشیدند از اعمال خود توبه کنند.

این مسأله در کنار در پیش بودن نوروز که دست شیطان در آن محکم بسته است، موجب شد تا سایر مقامات نیز به ارایه دیدگاه‌های فلسفی، مذهبی، نوروزی خود در مورد موضوعات مختلف بپردازند که موارد زیر، بخشی از آن‌هاست:

یکی از مسئولان سازمان هواپیمایی کشوری:

دور شدن انسان از ملکوت همه اش تقصیر شیطان است. اگر شیطان نبود، انسان آسمانی می‌شد. بنابراین بسته بودن دست شیطان در نوروز موجب نزدیک شدن آسمان و زمین در این ایام می‌شود و به دلیل نزدیکی بیش از حد زمین و آسمان است که گاهی هواپیماها با زمین برخورد می کنند. مطالعات نشان داده است که نزدیک شدن زمین و آسمان، بعد از خلبان و نقص فنی، بیشترین علل سوانح هوایی را تشکیل می دهد و جالب آن است که در این مورد هم مثل دو مورد دیگر نمی توان بعد از سقوط کسی را محاکمه کرد.

یکی از مسئولان توهین به شأن مجلس (مشهور به علی مطهری):

نوروز زمان خوبی است که همه کینه ها را فراموش و دل‌های خود را از هر بغض و خصومتی خالی کنیم تا کینه دانمان حسابی جا باز کند. بعد وقتی که جا بغضی‌مان حسابی جا باز کرد، می توانیم تمامش را پر کنیم از بغض و نفرت از رییس جمهور. همچنین پیشنهاد می شود مبدأ تاریخ نگاری ما از شمسی خورشیدی به شمسی توهینی تغییر پیدا کند و 13 خرداد هر سال نیز به عنوان اولین روز این سال شناخته شود تا هیچ گاه خاطره جنایتی که در مناظره ها صورت گرفت از ذهن ها پاک نشود. امسال سال دوم شمسی توهینی است و احمدی نژاد هنوز زنده است. آه ای خدای... ما را ببخشای...

یکی از مسئولان ایجاد سوال برای مردم در مورد قوه قضاییه (معروف به فائزه)

نوروز، وقت نو شدن است، وقت سبز شدن طبیعت. و انسان باید در همه ابعاد نو شود. از نو بخورد و همچنین چیزهای نویی را بخورد. من تا به حال فکر می کردم که تنها ساندویچ است که خوردن آن انسان را در رسیدن به اهدافش کمک می کند اما حالا فهمیدم که فحش خوردن از آن هم تاثیرش بیشتر است. از این رو در سال جدید به جای ساندویچ خوردن و لباس از هفت تیر خریدن و پوشیدن می خواهم فحش بخورم و لباس دخترکان محجوب را بدزدم و بپوشم. من حتی اگر پایش بیفتد، حاضرم هر چیز دیگری را هم بخورم تا جهان سبز شود.

یکی از مسئولان فدراسیون فوتبال:

برخی فکر می کنند که انتخاب نشدن مربی تیم ملی تقصیر ماست، در حالی که این ما نیستیم که مربی را انتخاب می کنیم بلکه این مربی است که ما را انتخاب می کند. ضمنا چگونه می توان در آستانه نوروز به انتخاب مربی دست زد، در حالی که همین امروز و فرداست که سال تحویل شود و سالی دیگر ورق بخورد و اصل مثبت آفرینش اجرا شود. آن‌وقت اگر مربی انتخابی ما هم نا غافل ورق خورد، شما جوابش را می دهید؟

یکی از مسئولان لجن مال کردن حیثیت روشنفکری در جهان(معروف به رهنورد)

فرمود ما انسان‌ها را از اقوام مختلف قرار دادیم تا از هم باز شناخته شوند. ولی من فکر می کنم که اقوام مختلف حتی برای این است که کاندیداها هم از هم باز شناخته شوند. امیدوارم سال جدید فرصتی باشد تا من، به عنوان روشنفکر ترین زن ایرانی بتوانم جواب سوالات غامض خودم را پیدا کنم. آخر من در سال گذشته توانستم بفهمم چگونه ممکن است لرها به فرزند خودشان رای ندهند اما هنوز نفهمیده ام چگونه ممکن است لرها به داماد خودشان رای ندهند؟ شما می دانید؟

یکی از مسئولان اتخاذ سکوت در فتنه ها

نوروز به این خوبی، بهار به این قشنگی، همه چیز سبز، همه چیز خوشگل، هوای دلپذیر، نم نم بارون، حیف نیست با هم دعوا می کنیم. بیاید با هم دوست باشیم. یک کم شما کوتاه بیا یک کم هم اون کوتاه بیاد. شما بگو من اشتباه کردم، اون حرف ها رو زدم، اونم بگه من اشتباه کردم هی بیانیه نوشتم. حالا که دیگه دست شیطونم بسته است دیگه بهونه ای برای دعوا نداریم! فرشته ها که رو شونه هامون نشستن می بینن و می نویسن بعد هم با یه چیز قد ناخون می اندازن رو دیوار و همه می بینند؛ رسوا می شیم میره پی کارش ها! خدا اين‌قدر آدمای مهربون رو دوست داره. با هم می ریم سیزده به در، والیبال بازی می کنیم. کباب می خوریم. انقدر خوش می گذره. آفرین با هم دوست باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 فروردین1390ساعت 7:17  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
تیتراژ پایانی فیلم اخراجی های ۳ به نقل از رجا نیوز

فصل‌های پیش از این هم ابر داشت
بر کویرم بارشی بی‌صبر داشت

پیش از اینها آسمان گلپوش بود
پیش از اینها یار در آغوش بود

اینک اما عده‌ای آتش شدند
بعد کوچ کوه‌ها آرش شدند

از بلند آز حلق آویزها
قلب‌های مانده در دهلیزها

بذرهایی ناشناس و گول و گند
از میان خاک و خون قد می‌کشند

بعضی از آنها که خون نوشیده‌اند
ارث جنگ عشق را پوشیده‌اند

عده‌ای حسن القضاء را دیده اند
عده‌ای را بنزها بلعیده اند

بزدلانی کز هراس ابتر شدند
از بسیجی‌ها بسیجی تر شدند

آی بی جان ها! دلم را بشنوید
اندکی از حاصلم را بشنوید

توچه می‌دانی تگرگ و برگ را
غرق خون خویش،‌ رقص مرگ را

تو چه می‌دانی که رمل و ماسه چیست
بین ابروها رد قناسه چیست

تو چه می‌دانی سقوط “پاوه” را
“عاصمی” را “باکری” را “کاوه” ‌را

هیچ می دانی”مریوان” چیست؟‌ هان!
هیچ می‌دانی که “چمران” ‌کیست؟ هان!

هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست؟
هیچ می‌دانی “دوعیجی”‌ در کجاست؟

این صدای بوستانی پرپر است
این زبان سرخ نسلی بی سر است

با همان‌هایم که در دین غش زدند
ریشه اسلام را آتش زدند

پای خندق‌ها احد را ساختند
خون فروشی کرده خود را ساختند

زنده‌های کمتر از مردارها
با شما هستم، غنیمت خوارها

بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سکه! لعنت بر شما

باز دنیا کاسه خمر شماست
باز هم شیطان اولی الامر شماست

با همانهایم که بعد از آن ولی
شوکران کردند در کام علی

باز آیا استخوانی در گلوست؟
باز آیا خار در چشمان اوست؟

ای شکوه رفته امشب بازگرد!
این سکوت مرده را درهم نورد

از نسیم شادی یاران بگو
از “شکست حصر آبادان” بگو!

از شکستن از گسستن از یقین
از شکوه فتح در “فتح المبین”

از “شلمچه”، “فاو”‌ از “بستان” بگو!
از شکوه رفته! از “مهران”‌ بگو!

از همانهایی که سر بر در زدند
روی فرش خون خود پرپر زدند

شب شکاران سحر اندوخته
از پرستوهای در خود سوخته

زان همه گلها که می بردی بگو!
از “بقایی” از “بروجردی” بگو!

پهلوانانی که سهرابی شدند
از پلنگانی که مهتابی شدند

عشق بود و داغ بود و سوز بود
آه! گویی این همه دیروز بود

اینک اما در نگاهی راز نیست
تیردان پرتیر و تیرانداز نیست

نسل های جاودان فانی شدند
شعرها هم آنچه می دانی شدند

روزگاران عجیبی آمدند
نسل های نانجیبی آمدند

ابتدا احساسهامان ترد بود
ابتدا اندوههامان خرد بود

رفته رفته خنده ها زاری شدند
زخم هامان کم کمک کاری شدند

خواب دیدم دیو بی‌عار کبود
در مسیل آرزوها خفته بود

خواب دیدم برفها باقی شدند
لحظه‌های مرده ام ساقی شدند

ای شهیدان! دردها برگشته اند
روزهامان را به شب آغشته‌اند

فصل هامان گونه‌ای دیگر شدند
چشمهامان مست و جادوگر شدند

روحهامان سخت و تن آلوده‌اند
آسمانهامان لجن آلوده‌اند

هفته ها در هفته ها گم می‌شوند
وهم‌ها فردای مردم می‌شوند

فانیان وادی بی سنگری!
تیغ ها مانده در آهنگری

حاصل آغازها پایان شده است؟
میوه فرهنگ جبهه نان شده است؟

شعله ها! سردیم ما، سردیم ما
رخصتی، ‌شاید که برگردیم ما

“یسطرون” ‌هم رفت و ما نون مانده‌ایم
بعد لیلا باز مجنون مانده‌ایم

بحر مرداب است بی امواج، ‌آی!
عشق یک شوخی است بی حلاج، آی!

یک نفر از خویش دلگیر است باز
یک نفر بغضش گلوگیر است باز

زخمی‌ام، اما نمک… بی فایده است
درد دارم، نی لبک… بی فایده است

عاقبت آب از سر نوحم گذشت
لشگر چنگیز از روحم گذشت
 

+ نوشته شده در  شنبه 13 فروردین1390ساعت 5:40  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 

متن کامل پیام امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران که در این روز منتشر شد به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین. صدق الله العظیم
من به ملت بزرگ ایران که در طول تاریخ شاهنشاهی، که با استکبار خود آنان را خفیف شمردند و بر آنان کردند آنچه کردند، صمیمانه تبریک می‌گویم.
خداوند تعالی بر ما منت نهاد و رژیم استکبار را با دست توانای خود که قدرت مستضعفین است در هم پیچید و ملت عظیم ما را ائمه و پیشوای ملتهای مستضعف نمود، و با برقراری جمهوری اسلامی، وراثت حقه را بدانان ارزانی داشت.
من در این روز مبارک، روز امامت امت و روز فتح و ظفر ملت، جمهوری اسلامی ایران را اعلام می‌کنم. به دنیا اعلام می‌کنم که در تاریخ ایران چنین رفراندمی سابقه ندارد که سرتاسر مملکت با شوق و شعف و عشق و علاقه به صندوقها هجوم آورده و رای مثبت خود را در آن ریخته و رژیم طاغوتی را برای همیشه در زباله‌دان تاریخ دفن کنند.
من از این همبستگی که جز مشتی ماجراجو و بیخبر از خدا، همه و همه به ندای آسمانی واعتصموا بحبل الله جمیعا لبیک گفتند، و با تقریبا اتفاق آرا به جمهوری اسلامی رای مثبت دادند و رشد سیاسی و اجتماعی خود را به شرق و غرب ثابت کردند، تقدیر می‌کنم.
مبارک باد بر شما روزی که پس از شهادت جوانان برومند و داغ دل مادران و پدران و رنجهای طاقت‌فرسا، دشمن غول صفت و فرعون زمان را از پای درآوردید، و با رای قاطع به جمهوری اسلامی، حکومت عدل الهی را اعلام نمودید. حکومتی که در آن، جمیع اقشار ملت با یک چشم دیده می‌شوند و نور عدالت الهی بر همه و همه به یک طور می‌تابد، و باران رحمت قرآن و سنت بر همه کس به یکسان می‌بارد.
مبارک باد شما را چنین حکومتی که در آن اختلاف نژاد و سیاه و سفید و ترک و فارس و لر و کرد و بلوچ مطرح نیست. همه برادر و برابرند؛ فقط و فقط کرامت در پناه تقوا و برتری و به اخلاق فاضله و اعمال صالحه است. مبارک باد بر شما روزی که در آن تمام اقشار ملت به حقوق خود می‌رسند، فرقی بین زن و مرد و اقلیتهای مذهبی و دیگران در اجرای عدالت نیست.
طاغوت دفن شد و طغیان و سرکشی به دنبال او دفن می‌شود، و کشور از چنگال دشمنهای داخلی و خارجی و چپاولگران و غارت پیشگان نجات یافت. اینک شما ملت شجاع، پاسداری جمهوری اسلامی هستید. اینک شما هستید که باید این اثر الهی را با قدرت و قاطعیت حفظ کنید و نگذارید بقایای رژیم متعفن که در کمین نشسته‌اند و طرفداران دزدان بین‌المللی و نفت‌خواران مفتخوار در بین صفوف فشرده شما رخنه کنند.
اینک شمایید که باید مقدرات خود را به دست بگیرید و مجال به فرصت طلبان ندهید، و با قدرت الهی که مظهر آن جماعت است، قدمهای بعدی را بردارید، و با فرستادن طبقه فاضله و امنای خود در مجلس موسسان، قانون اساسی جمهوری اسلامی را به تصویب برسانید، و همان طور که با عشق و علاقه به جمهوری اسلامی رای دادید، به امنای امت رای دهید تا مجالی برای بداندیشان نماند.
صبحگاه 12 فروردین ـ که روز نخستین حکومت الله است ـ از بزرگترین اعیاد مذهبی و ملی ماست. ملت ما باید این روز را عید بگیرند و زنده نگه دارند. روزی که کنگره‌های قصر 2500 سال حکومت طاغوتی فرو ریخت، و سلطه شیطانی برای همیشه رخت بربست و حکومت مستضعفین که حکومت خداست به جای آن نشست.
هان! ای ملت عزیز که با خون جوانان خود حق خود را به دست آوردید، این حق را عزیز بشمرید و از آن پاسداری کنید، و در تحت لوای اسلام و پرچم قرآن، عدالت الهی را با پشتیبانی خود اجرا نمایید.
من با تمام قوا در خدمت شما که خدمت به اسلام است، این چند روز آخر عمر را می‌گذرانم، و از ملت انتظار آن داریم که با تمام قوا از اسلام و جمهوری اسلامی پاسداری کنند.
من از دولتها می‌خواهم که بدون وحشت از غرب و شرق، با استقلال فکر و اراده، باقیمانده رژیم طاغوتی را که آثارش در تمام شئون کشور ریشه دارد پاکسازی کنند، و فرهنگ و دادگستری و سایر وزارتخانه‌ها و ادارات که با فرم غربی و غربزدگی به پا شده است به شکل اسلامی متحول کنند، و به دنیا عدالت اجتماعی و استقلال فرهنگی و اقتصادی و سیاسی را نشان دهند.

از خداوند تعالی عظمت و استقلال کشور و امت اسلامی را خواستارم.


+ نوشته شده در  جمعه 12 فروردین1390ساعت 19:3  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
از خلع سلاح کلانتری تا جلوگیری از تعرض به مشروب فروشی ارامنه
حجت‌الاسلام غلامرضا حسنی ؛ آن روی سکه !

این گزارش ، برش هایی خواندنی از زندگی حسنی 83 ساله است ، از یک زندگی که به تمام معنا می توان آن را "پر حادثه و پر فراز و نشیب" دانست و عجب سریال جذابی می شود اگر کارگردانی زندگی او را به تصویر بکشد! 

تاریخ انتشار:   ۰۲:۲۶    ۱۳۸۹/۱۲/۲۹

کد خبر: 97351

منبع: همشهری ماه

نسخه چاپی

ارسال به شبکه های اجتماعی، وبلاگ ها و دیگر سایت ها ارسال به دیگران

غلامرضا حسنی ، امام جمعه ارومیه را ، بسیاری با تیترهایی می شناسند که برخی روزنامه ها ، به طنز و تمسخر از خطبه های او می زدند ، اما واقعیت این است که آن روی سکه حسنی و واقعیت های زندگی او برای اکثر مردم ایران ناشناخته است چه آن که حسنی با اکثر روحانیون معاصر نیز بسیار متفاوت است.
این گزارش ، برش هایی خواندنی از زندگی حسنی 83 ساله است ، از یک زندگی که به تمام معنا می توان آن را "پر حادثه و پر فراز و نشیب" دانست و عجب سریال جذابی می شود اگر کارگردانی زندگی او را به تصویر بکشد!

http://files.tabnak.com/pics/201103/201103202311092562.jpg

11 بهمن 1365- 11 صبح ؛ بمب افکن هاي عراقي به بالاي شهر اروميه رسيده اند. سال هاست که از آغاز جنگ مي گذرد و در اين مدت برغم آنکه هواپيماهاي دشمن همواره از بالاي سر اروميه گذشته اند اما هرگز آن را بمباران نکرده اند. درست به همين علت است که اين بار نيز برغم آنکه آژير قرمز از راديوي محلي پخش شده، هيچ کس به زيرزمين و پناهگاه نرفته است؛ زندگي عادي در جريان است اما وقتي هواپيماها ارتفاع کم مي کنند، چشم ها به آسمان مي چرخند: نکند اين بار ... و ناگهان صداي بمب هايي که بي امان بر سر شهر مي ريزند.

11 بهمن 65 ، روز خونين مردم اروميه شد. تعداد کشته ها به حدي زياد بود که در باغ رضوان (گورستان عمومي شهر) قبرها را با بيل مکانيکي کندند و با سنگ هاي سيماني از هم جدا کردند.
11 صبح 13 بهمن نيز دوباره سروکله هواپيماهاي عراقي پيدا مي شود و باز هم بمباران وحشيانه شهر.

اکثر مردم اروميه، يا خود در باغ هاي اطراف کلبه و مسکن دارند يا بستگان و نزديکانشان؛ اين امکان خوبي براي آنها بود که شهر جنگ زده را به قصد باغ ها و روستاها ترک کنند و ترک کردند.
به فاصله چند روز، آن شهر چند صد هزار نفري به منطقه اي متروکه تبديل شد. همه مردم که نه ولي اکثرشان شهر را ترک کرده بودند و هر خانه روستايي، گاه پذيراي 5 خانواده شهري بود که از بد حادثه به آنجا پناه برده بودند.

در چنان حال و روزي، سارقان جشن گرفتند! خانه اي خالي از سکنه و پر از کالا براي آنها غنيمتي بس گران بود. پس سرقت هاي گسترده در شهر آغاز شد. سارقان نه يک قلم کالا و دو قلم کالا، که وانت و کاميون ها را مقابل خانه ها پارک مي کردند و منازل مردم را "جارو مي کردند"!

اروميه تبديل به شهري ناامن و بهشت سارقان شده بود. از دست پليس هم کار چنداني برنمي آمد چه آنکه چنان شرايطي، هرگز مسبوق به سابقه نبود.

مردم مستاصل شده بودند و مي گفتند از دست صدام خلاصي يافتيم و گرفتار دزدان شديم! سارقان همچنان جولان مي دادند... .

اينجا بود که غلامرضا حسني وارد ماجرا شد. امام جمعه اروميه، مانند هميشه، سلاح به دست بر صفحه تلويزيون استاني ظاهر شد و سخنان کوتاهي گفت: "اي مردم! از اين لحظه به بعد، هر کس را بالاي ديوار خانه مردم ديديد، به سمتش شليک کنيد. اگر هم کسي شما را بازخواست کرد، بگوييد حکم تير را حسني داده است." امام جمعه مسلح، در حالي اين سخن را گفت که با دست راستش بر قبضه اسلحه اش مي کوبيد تا همه بدانند که آنچه مي گويد، شوخي و تعارف و تهديد توخالي نيست.
پايان اين سخنان کوتاه همان بود و پايان سرقت ها همان؛ اروميه اي ها مي گويند شهرشان هيچ گاه تا بدان اندازه امن نبوده است.

چند روز بعد از اين ماجرا، وقتي حسني در شهر تردد مي کرد، وضعيت قرمز مي شود و او به زيرزمين يک کلانتري مي رود. دست بر قضا، سارقي که از قبل دستگير شده بود در آنجا بازداشت بوده است. سارق که با ديدن حسني، گمان مي برد که او آمده است تا حکم تير را خودش درباره سارق زنداني اجرا کند از شدت ترس، بي هوش مي شود!

http://files.tabnak.com/pics/201103/201103200906531556.jpg


16 سالگي ؛ دادگاه زوربيگ و انتظار براي تيرباران

هرچند اکثر مردم ايران، حسني را صرفا به عنوان يک روحاني و امام جمعه اروميه مي شناسند که مي شود برخي رسانه ها ، با گزينش حرف هايش و تيترهايي که مي زنند دنبال اهداف خاص خود هستند ،اما مردم آذربايجان غربي، غلامرضا حسني را بيش از هر چيز ديگر، به عنوان وزنه تعادل امنيتي در شمال غرب کشور مي شناسند.

حسني، هرگز سخنور قهاري نيست اما منصفانه بايد گفت که کمتر کسي چون او در ميان مسوولان مرد ميدان عمل است.

غلامرضا حسني ، مبارزات خود را نوجواني آغاز کرد و در سن 16 سالگي در جريان فعاليت هاي توده اي ها در آذربايجان ، تا يک قدمي تيرباران رفت و نجات يافت.

ماجرا از اين قرار بود که در روستاي حسني ، توده اي ها و اعضاي حزب دمکرات آذربايجان ، با حمايت يکي از سران مسلح تجزيه طلب به نام "زوربيگ" که سواران مسلح زيادي هم داشت ، مردم را مجبور کرده بودند که نام کانديداهاي آنها را در انتخابات بر روي برگه ها بنويسند و چون حسني نوجوان ، از معدود با سواد هاي روستا بود ، از او خواسته بودند آراي اجباري را بنويسد و داخل صندوق اندازد. حسني اما به جاي نوشتن اسامي اجبار شده ، نام خدا و پنج تن آل عبا را مي نوشت تا اين که يکي از توده اي ها به نام حسين بختياري ، متوجه ماجرا مي شود و سيلي محکمي بر گوش او مي زند.حسني هم بلافاصله سيلي او را با سيلي متقابلي جواب مي دهد. بختياري تفنگش را به سمت حسني نشانه مي رود و در کمال تعجب مي بيند که حسني هم يک اسلحه 10 تير به سمتش مي گيرد. خلاصه با پا در مياني مردم و کدخدا ، ماجرا تمام مي شود ولي فرداي آن روز ، 11 سوار زوربيگ او را در مزرعه محاصره و دستگير مي کنند و نزد زوربيگ مي برند.
زور بيگ حکم به اعدام او مي دهد اما نزديکانش مي گويند اعدام اين جوان که در روستايشان به خوش نامي و دينداري معروف است براي تو خوب نيست و بهتر است هياتي را مکلف به راي کني تا ننگ کشتن حسني به نام تو نباشد.
از اين رو ، زور بيگ او را به حبس مي اندازد تا فرداي آن روز ، دادگاه تشکيل شود و تصميم بگيرد ؛ بقيه ماجرا را از زبان حسني بشنويد:

حدود 24 ساعت در این زندان اسیر بودم. خدا می داند این تفنگچی ها چه شکنجه های روحی و جسمی که به سرم نیاوردند. گاهی با اسلحه، گاهی با چاقو تهدیدم می کردند. یک بار میرغضب آمد و گفت که حکم اعدام تو صادر شده است و تو را با این دست هایم خفه خواهم کرد. انواع اهانت ها و تحقیرها در حق من روا داشتند که انسان از تصور آن شرم می کند. هنگام عصر، یکی دو ساعت از وقت ناهار گذشته بود که دیدم ملامحمدتقی خودش برایم غذا آورد. به نگهبانان گفت طناب را باز کنید. غذا را داد و رفت. بعد از غذا، تفنگچیان دوباره مرا به ستون بستند. هنگام تعویض که نگهبان جدید می آمد، هر کدام نسبت به ذوق و سلیقه خود اهانت و شکنجه می کردند. حتی یکی از نوکران زرو به نام محمد شریف، وقتی وارد طویله شد و نزدیک آمد، بدون این که حرفی بزند، آب دهان به صورتم انداخت، به طوری که تمام صورتم را گرفت و از آن جا به تدریج به روی ریش و لباس هایم ریخته شد. این یکی دیگر خیلی برایم غیرقابل تحمل، شکننده و سوزاننده تر بود؛ اما دستم بسته بود و کاری نمی توانستم بکنم.

شب شد، دو نفر زندانی دیگر را که از اکراد بودند آوردند. مرا نیز از ستون باز کردند. آن دو در گوشه ای خزیدند و خوابیدند. من نیز نماز مغرب و عشا را خواندم، حتی نماز شب را هم در این وقت خواندم چون خسته و کوفته، از صبح به طور ایستاده به ستون بسته شده بودم و می دانستم اگر بخوابم برای نماز شب بلند نخواهم شد. در گوشه ای دراز کشیدم و همان لحظه خواب چشمانم را گرفت. صبح وقتی بیدار شدم، هوا روشن شده بود. حدود نیم ساعت به طلوع آفتاب مانده بود که فوری نماز صبح را به جا آوردم. بعد متوجه شدم آن دو زندانی کرد که دیشب آورده بودند، نیستند و از زندان فرار کرده اند. با این که دو نفر نگهبان هم آن جا بودند و در طویله را هم بسته بودند. هنگامی که نگهبانان متوجه ماجرا شدند از ترس این که مورد مواخذه و توبیخ قرار بگیرند، مرا متهم به فرار آنها کردند. در حالی که مطلب روشن بود و خودشان غفلت کرده بودند، یا اصلا شاید همه چیز صحنه سازی و دروغ بود و این ها فیلم بازی می کردند و می خواستند بدین وسیله پرونده مرا سنگین تر کنند؟

زروبیگ، یازده نفر را انتخاب کرد تا این ها تکلیف مرا روشن کنند، مبنی بر این که محکوم به اعدام بشوم، یا جریمه نقدی به نفع صندوق حزب دموکرات پرداخت نمایم؟ چهار نفر از اینان، شیعه، چهار نفر سنی، دو نفر اهل حق (سبیل بیگ ها) و یک نفر هم مسیحی به نام "بوغوز" بودند. بوغوز از اهالی روستای "بابارود" در منطقه مسیحی نشین "باراندوز چایی" بود. او از سران حزب توده به شمار می آمد. پس از بحث و گفت و گو، 5 نفر از این یازده نفر، رای به اعدام و 5 نفر دیگر رای به جریمه نقدی داده بودند. تنها رای آقای بوغوز مانده بود که سرنوشت مرا تعیین کند. او وابسته به حزب توده بود و در واقع رقیب سیاسی زروبیگ قلمداد می شد، بیشتر تمایل داشت رای به اعدام من بدهد، اعدام من به عنوان فرد مذهبی به نام زروبیگ تمام می شد و موقعیت او و ایادی حزب دموکرات را در میان مردم تنزل می داد و سبب پیروزی ایادی حزب توده در انتخابات می شد. نمی دانم چه شد که او هم برخلاف اراده و نظر خود، رای به جریمه نقدی داد.

بالاخره نزدیک ظهر، حکم نهایی پس از شور و مشورت در جلسه دیشب و صبح آن روز صادر گردید. به جای اعدام، ملزم شده بودم در ازای آزادی از زندان، مبلغ پانصد تومان به عنوان جریمه به زروبیگ پرداخت نمایم. در آن زمان با این مبلغ می شد یک قصبه کوچک خریداری کرد. ما با این که دارای ملک، باغ، باغچه و اثاثیه منزل بودیم، اما این قدر پول نقد نداشتیم. ریش سفیدان تلاش کردند حدود 200 تومان گیر آوردند و من بعد از 24 ساعت اسارت، بالاخره به خانه و زندگی خود بازگشتم. باقیمانده مبلغ هم بعدا با فروش اجناس، اثاثیه و محصولات کشاورزی و دام و طیور بالاجبار پرداخت گردید.

جالب اینکه بعد از مدتی از این ماجرا، غائله آذربایجان پایان یافت، توده ای ها و دموکرات ها فرار کردند و تشکیلات زروبیگ از هم پاشیده و خود نیز به عراق گریخت. البته در این ایام من با چند نفر از افراد مسلح، زروبیگ و نیروهایش را تعقیب کردیم تا آن ها را دستگیر کنیم و به دست حکومت مرکزی بدهیم که نشد. چند روزی با آنها در کوه ها درگیر شدیم.

یک روز در منطقه "شیخ الله دره سی" به طور اتفاقی با آن نوکر زروبیگ که آب دهان انداخته بود، روبه رو شدم. ناگهان از دور دیدم یک نفر جلوی اسبی را گرفته و یک زن هم سوار بر اسب است و از جاده می آیند. وقتی نزدیک شدند دیدم این مرد همان نوکر زروبیگ است. آن صحنه ها در ذهنم تداعی شد و مرا عصبانی و تحریک کرد، اما سعی کردم بر خود مسلط باشم. اسلحه را کشیدم و ایست دادم ، او ایستاد.

به یکی از همراهانم گفتم او را تفتیش بدنی کند تا اگر اسلحه و یا چاقویی داشت، بگیرد. معلوم شد چیزی ندارد، فقط سی تومان پول و یک بسته توتون و تنباکو داشت، گفتم: "مرا می شناسی؟"
گفت: "نه"
گفتم: "دروغ می گویی، خیلی هم خوب می شناسی"
ماجرا را گفتم. دیگر نتوانست انکار بکند، سرش را پایین انداخت و از ترس بدنش به لرزه افتاد و شروع به خواهش و تمنا کرد. تصورش این بود که من او را خواهم کشت، چون در میان خودشان رسم این گونه بود که با کوچک ترین بهانه، سر آدم ها را مثل مرغ و گوسفند می بریدند.
پرسیدم: "این زن کیست؟"
گفت: "همسرم است"
گفتم: "او خواهر من است و من به خاطر او با تو کاری ندارم. ولی خودت خوب می دانی که این جا محل خلوت و جای مناسبی برای انتقام گیری است، من اهل انتقام نیستم و تو را به حال خود وامی گذارم."
سوال کردم: "کجا می روید؟"
گفت: "روستای کوکیا" چون مسیر ما نیز از همان جا می گذشت، تا مقصد آنها را همراهی کرده، تحویل منزل مادرزنش دادیم. (خاطرات حجه الاسلام حسنی / عبدالرحیم اباذری / صص30 الی 32)


آموزش تير اندازي روي منبر:شکاف درجه ، نوک مگسک!

او در بحبوحه انقلاب اسلامي، رهبري قيام مردم اروميه را بر عهده گرفت و از همان آغاز نهضت، معتقد بود که در برابر ارتش تا بن دندان مسلح رژيم پهلوي بايد مسلحانه جنگيد. هم از اين رو بود که حسني 50 ساله، با تاجران اسلحه ارتباط گرفت و مردم را مسلح کرد به گونه اي که رژيم شاه در اروميه، با تانک به جنگ مردم رفت و البته شکست خورد.

حسني براي اولين بار، بر بالاي منبر مسجد اعظم اروميه از سلاح مقاومت رونمايي کرد.

شاهدان عيني آن روز را چنين روايت مي کنند: مسجد پر بود از مردمي که براي شنيدن سخنان روحاني مشهور شهر گرد هم آمده بودند. علاوه بر شبستان مسجد راهروهاي ورودي و خيابان مقابل مسجد نيز آکنده از جمعيت بود. نيروهاي امنيتي و ساواک نيز لابلاي مردم بودند و پرسنل شهرباني هم در فاصله اي دورتر، ناظر اوضاع بودند.

در چنان موقعيتي، ناگهان حسني يک قبضه کلاشينکف از زير عباي خود درآورد و اولين آموزش نظامي را بر فراز منبر آغاز کرد: شکاف درجه، نوک مگسک، پيشاني فرمانده ارتش منطقه! پس از آن، مردم نيز مسلح شدند و خيلي زود، زمام امور شهر را در دست گرفتند.

انقلاب اسلامي هر چند در 11 بهمن 57 به پيروزي رسيد اما در اروميه عملا از ماه ها قبل حسني و انقلابيون وفادار به او عملا کنترل شهر را در دست داشتند. شوراي انقلاب اسلامي اروميه، براي نيروهاي خود، کارت هاي ويژه انتظامات شهر چاپ کرده بود که امنيت شهر را بر عهده داشتند.

نيروهاي پليس (شهرباني) از بيم انقلابيون در سطح شهر با لباس فرم ظاهر نمي شدند. آنها صبح که مي خواستند به سر کار خود بروند، لباس هاي فرم شان را داخل ساک مي گذاشتند و بعد از رسيدن به شهرباني مي پوشيدند.


ماجراي 3مجسمه

حسني در ايام قبل از انقلاب ، کلاشينکف قندان بلند داشت که از نظر استتار و پنهان سازي در زير عبايش با مشکل مواجه بود. از اين رو، نذر کرده بود اگر بتواند تفنگ قنداق کوتاهي تهيه کند، با شليکي دماغ مجسمه شاه را هدف قرار دهد. نذري که برآورده شد و حسني به همراه 7 نفر از مبارزان، در شبي از شب هاي اروميه پس از خلع سلاح نگهبانان مجسمه شاه، به سمت آن شليک کرد و صبح دم، هنگامي که مردم از دروازه سلماس مي گذشتند، با تعجب ديدند که شاه سوار بر اسب، دماغ ندارد!

اين ماجرا به حدي براي مقامات استان گران تمام شد که استاندار و فرمانده لشکر با يکديگر بر سر آن دعوا کردند و استاندار وقت، سيلي محکمي بر صورت تيمسار هومان زد و او را متهم به بي عرضگي حتي در مهار يک آخوند محله کرد. پس از آن حسني به عنوان يک مجرم فراري تحت تعقيب قرار گرفت و اطلاعيه اي که مردم را به شناسايي و معرفي او دعوت مي کرد با هلي کوپتر در شهر پخش شد اما حسني زيرک تر از اين حرف ها بود و دستگير نشد.

البته با گسترش انقلاب ، حسني و يارانش به چيزي جز به پايين کشيدن مجسمه ها رضايت ندادند ؛ در ورودي شمالي شهر اروميه -که آن سالها رضاييه خوانده مي شد- مجسمه اي از شاه نصب شده بود که به فرمان حسني، انقلابيون آن را به زير کشيدند و همان جا قرار گذاشتند فرداي همان روز به ميدان ايالت بروند و مجسمه ديگر شاه را نيز به زير بکشند. ميدان ايالت - که اکنون ميدان انقلاب ناميده مي شود- در مرکز شهر قرار دارد و در دور آن نهادهاي حکومتي و نظامي مستقر هستند: لشکر 64 ارتش، شهرباني، دادگستري و شهرداري.

از اين رو حفظ مجسمه براي مقامات وقت شهر بسيار حيثيتي بود. از يک طرف، اگر مردم موفق مي شدند درست در مقابل درب ورودي لشکر 64 ارتش و شهرباني استان، مجسمه را به زير بکشند، يک افتضاح بزرگ براي مقامات شکل مي گرفت و اگر دولتي ها بناي مقاومت مي گذاشتند، حمام خون به راه مي افتاد و سرش دامنگيرشان مي شد.

از اين رو، استاندار وقت و فرماندهان نظامي و انتظامي، شبانه جلسه اضطراري تشکيل دارند و بعد از آنکه شب از نيمه گذشته، به بهانه تعمير مجسمه (!) آن را بي سروصدا پايين آوردند.


مي روم جنگ ، هر کس خواست بيايد

غلامرضا حسني از آن گروه روحانيوني نبود که خود در مسجد بنشيند و براي مردم در باب فضيلت جهاد سخن بگويد و آنها را از زير قرآن رد کند و راهي جنگ نمايد.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، غائله گروه هاي تجزيه طلب دموکرات کومله شمال غرب کشور را فراگرفت و گروه هاي تجزيه طلب درگيري هاي مسلحانه در شهرهاي آذربايجان غربي آغاز شد.
تجزيه طلب ها، حتي به قصد تصرف اروميه نيز پيش آمدند و درگيري هاي مسلحانه در بخش "بند" و خيابان دانشکده اروميه آغاز شد. حسني در آن زمان، حسني خود سلاح به دست گرفت و به جنگ با تجزيه طلبان رفت.

حتي زماني که شهر نقده در نزديکي اروميه به محاصره تجزيه طلبان درآمد، حسني تفنگش را برداشت و خطاب به مردم گفت: "من در حال عزيمت به سمت نقده هستم. هر کس مي آيد، بيايد." و بدين ترتيب سپاهي از نيروهاي مردمي با فرماندهي حسني که سوار بر نفربر شده بود شکل گرفت و شهر آزاد شد.


نسوزانيد ، اصلاح کنيد
عکس معروفي از جريان انقلاب در تهران وجود دارد که مردم زن بدکاره اي را آتش زده اند. نظير اين اتفاق مي توانست در اروميه هم رخ دهد کما اين که مردم ، در جزيان پيروزي انقلاب ، به مراکز فساد از جمله در خيابان "بند" حمله کردند و مي خواستند آنجاها را به آتش بکشند اما حسني مانع شد و دستور داد اين مراکز تغيير کاربري پيدا کنند و زناني که در اين قبيل اماکن فعاليت مي کردند را به يک مرکز بازپروري منتقل کرد و سپس تحويل خانواده هايشان داد.


ترورهاي نافرجام

درست در بحبوحه ترور اتمه جمعه - که به شهداي محراب معروف شدند- غلامرضا حسني هم در فهرست ترور منافقين قرار گرفت که معروف ترين اين ترورها زماني شکل گرفت که تروريست انتحاري در قامت نمازگزاران مسجد جامع به سمت حسني رفت و خواست او را در آغوش بگيرد و بمب را منفجر کند. درست در آن لحظه حساس، حسني که متوجه ماجرا شده بود، قبل از آنکه تروريست بمب را منفجر کند، با ضربات رزمي او را به زمين زد و محافظانش بر سر او ريختند و از زير لباس هايش نارنجک و تي ان تي يافتند.

بعدها که حسني اين خاطره را در جمع ساير ائمه جمعه تعريف کرده بود، آيت الله اشرفي اصفهاني به مزاح به او گفته بود: "آقاي حسني شما از اين کارها بلديد ولي ما که پير هستيم." چند روز بعد، آيت الله اشرفي اصفهاني در محراب ترور شد و به شهادت رسيد.

حسني يک بار هم در تهران ترور شد و جالب اين که خودش شخصاً با تروريست درگير شد و دقايقي با تبادل آتش با يگديگر پرداختند. در اين حادثه که در 13 مرداد 1360 رخ داد ، حسني و پسرش عبدالحق که جزو محافظينش بود به شدت زخمي شدند.


خانه اي براي شيعيان ايرلند
حسنی بعد از این ترور ، برای معالجه به لندن اعزام و در آنجا با شیعیان ایرلند آشنا شد. در طول دوره معالجات به این نتیجه رسید که لازم است شیعیان آن کشور مقر و پایگاهی داشته باشند و از این رو ، خانه اهل بیت(علیهم السلام) را برای شیعیات ایرلند راه اندازی کرد و در مراجعت به ایران ، وجوهاتی را از برخی علما جمع اوری کرد و به خانه شیعیان ایرلند فرستاد.


دفاع از آسمان تهران

در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي ، حسني به عنوان نماينده مردم اروميه وارد مجلس شد و برغم تمايل خودش براي عضويت در کميسيون کشاورزي ، بنا به تقاضاي هاشمي رفسنجاني ، عضو کميسيون دفاعي شد.
نمايندگان دور اول مجلس ،اولين حمله هوايي عراق به تهران ، که بسيار غافلگير کننده بود را خوب به ياد دارند. آن روز ، غرش هواپيماهاي جنگي عراق ، همه را شوکه کرده بود. با اين حال حسني با مشاهده وضعيت ، خود را به پشت بام مجلس رساند و با تيرباري که آنجا بود به سمت هواپيماها شليک کرد. صداي اين رگبار بي امان ، در سالن هاي مجلس پيچيد و ترس برخي نماينده ها را به دنبال داشت!
در آن حمله ، آسيبي به مجلس نرسيد و حسني بعد از رفع خطر ، به ارتش رفت و دو قبضه ضد هوايي چهار لول تحويل گرفت و در پشت بام مجلس مستقر کرد.


غائله اوجالان و عمامه حسني

در پي دستگيري عبدالله اوجالان ، رهبر پ.ک.ک ، توسط نيروهاي امنيتي ترکيه در سال 1377 گروه هاي شبه نظامي وابسته به آن ، وارد اروميه شدند و درگيري هاي مسلحانه و ناآرامي هاي وسيعي را در سطح شهر به راه انداختند. سطح آشوب ها به حدي بود که نيروهاي انتظامي و نظامي ناگزير شدند با تمام توان و حتي با ياري نيروهاي کمکي وارد عمل شوند ولي کنترل اوضاع واقعاً سخت بود.
اينجا بود که حسني 71 ساله ، بار ديگر وارد گود شد ؛ عمامه اش را شکاف ، تبديل به کفن کرد و اعلام کرد که خود به ميدان مي آيد. خبر به شبه نظاميان وابسته به پ.ک.ک رسيد ؛ آنها حسني را خوب مي شناختند و حساب کار دست شان آمد ، غائله را پايان دادند و از شهر گريختند.


معيشت: دست آخوند باید به جیب خودش باشد

حسني ، قبل از انقلاب کشاورزي مي کرد و دامداري. مرغداري داشت و باغ بزرگ سيب در روستاي بزرگ آباد. او بعد از انقلاب نيز برغم ان که از امکانات سياسي فراواني برخوردار بود ، باز به همان کشاورزي و دامداري ادامه داد و چند نفر از فرزندانش را نيز در همين عرصه مشغول به کار کرد. خودش دراين باره مي گويد:معتقدم آخوند بايد دستش به جيب خودش باشد...وقتي آخوند چشمش به جيب ديگران باشد هر قدر هم عزت نفس داشته باشد ، بالاخره يک روزي از پاي درمي آيد و با يک وجه مختصر به عنوان وجوه شرعي بازي مي خورد و ملعبه دسا افراد ناباب مي شود... يکي از رموز موفقيت خودم را - البته اگر موفق باشم- در همين استقلال مالي مي دانم.

باغ ها و دامداري حسني ، در دوران دفاع مقدس ، يکي از منابع کمک رساني به جبهه ها بودند. اهالي اروميه شهادت مي دهند که در فصل برداشت محصول ، حسني به فرماندهان لشکر عاشورا و ديگر يگان ها خبر مي داد که بياييد سهم بچه هاي جبهه را ببريد و کاميون هاي سيب ، از باغ هاي حسني به سمت جبهه ها مي رفت و همين گونه شير و گوشت از دامداري وي.
گاه مي شد که يک وانت ميوه مقابل يک پادگان توقف مي کرد و راننده مي گفت: "اين ها را آقاي حسني فرستاده ، بدهيد سربازها بخورند." و مشابه اين صحنه درباره نهادهاي حمايتي مانند کميته امداد و بهزيستي بارها تکرار شده است.

کشاورزي ، بخش مهمي از وجود شخصي حسني و دغدغه هاي اجتماعي اوست. حسني قبل از انقلاب ، در "ماه داغي" سدي به ارتفاع 22 متر براي رونق کشاورزي منطقه ساخت که هنوز مردم منطقه از آب آن استفاده مي کنند .او حتي درباره محل دفنش نيز وصيت کرده است که او را در زميني که در آن امکان کشاورزي هست دفن نکنند . حسني مي گويد: روبروي روستاي زادگاهم ، کوهي سنگي وجود دارد که امکان کشاورزي در آن وجود ندارد ، وصيت کرده ام مرا آنجا دفن کنند.

به نقل از :سایت تابناک.کام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 فروردین1390ساعت 2:36  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 

سال جهاد اقتصادي

همزمان با نخستین روز از سال 1390، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز، در جمع دهها هزار نفر از زائران و مجاوران بارگاه ملكوتی حضرت ثامن‌الحجج علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام در شبستان امام خمینی(ره) و دیگر صحن‌ها و رواق‌های رضوی در مشهد مقدس، در سخنان مهمی ضمن ارزیابی حركت كلی كشور در سال 89 بویژه در زمینه تحقق شعار همت مضاعف و كار مضاعف در عرصه‌های مختلف از جمله علم و فناوری، هدفمندسازی یارانه‌ها و برخورد هوشمندانه و قوی با تحریمهای غرب، به تبیین شعار جهاد اقتصادی برای سال 1390 و شاخص و الزامات این حركت عظیم اقتصادی پرداختند و در پایان نیز با بیان موضع جمهوری اسلامی در قبال حركتهای مردمی اخیر در منطقه، اقدامات مزورانه آمریكا و غرب را تشریح كردند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدای سخنان خود ضمن تبریك مجدد عید سعید نوروز به ملت ایران و همه ملتهایی كه این عید را گرامی میدارند، به ارزیابی حركت كلی كشور در سال 89، بویژه در زمینه تحقق شعار همت مضاعف، كار مضاعف پرداختند و خاطر نشان كردند: ملت و مسئولان در سال گذشته حقیقتاً، از خود یك همت والا و بلند نشان دادند و توانستند كار مضاعف انجام دهند كه البته نتایج آن در بلند مدت شناخته خواهد شد ولی درهمین ماههای اخیر و كوتاه مدت نیز آثار آن در بخشهای مختلف مشهود است.
ایشان عرصه‌ی علم و فناوری را یكی از نمونه‌های بارز تحقق همت مضاعف و كار مضاعف برشمردند و افزودند: حركت علمی برجسته‌ای كه از چند سال پیش در كشور آغاز شده، اكنون شتاب بیشتری گرفته و این حركت فزاینده علمی نیز در جهت بدست آوردن دانش و فناوریهای نو و برتر دنیاست.
رهبر انقلاب اسلامی، بخشهای زیست‌فناوری، هوافضا، نانوفناوری، سلولهای بنیادی، تولید رادیوداروهای بسیار مهم، تولید داروهای ضدسرطان، تولید موتورهای توربین‌های بادی، تولید ابر رایانه‌ها و انرژی‌های نو را از جمله دانش‌های نو و برتر دنیا دانستند و تاكید كردند، دانشمندان جوان ایرانی با حركتی شتابنده در حال پیشروی در این عرصه‌ها هستند و بر اساس گزارش مراكز معتبر بین‌المللی، شتاب حركت علمی ایران بیشتر از شتاب جهانی است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بیان ویژگیهای حركت پرشتاب علمی كشور افزودند: حضور دانشمندان جوان  با متوسط  سن 35 سال، روحیه‌ی خودباوری و اعتماد به نفس بالا، و شكل‌گیری زنجیره‌ی تجاری‌سازی تولید علم و تولید ثروت ملی از نكات برجسته  این حركت علمی است.
ایشان در خصوص تجاری‌سازی  تولید علم خاطر نشان كردند: اگر زنجیره  تولید دانش، تبدیل دانش به فناوری، تولید محصول و در نهایت تجاری‌سازی علم  تكمیل شود، مسیر تولید علم، به تولید ثروت ملی كشور و پاسخگویی به نیازهای ملت منتهی خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی هدفمندسازی  یارانه‌ها را یكی دیگر از نمونه‌های تحقق همت مضاعف و كار مضاعف خواندند و افزودند:  اجرای هدفمندسازی یارانه‌ها كه همه‌ی صاحبنظران اقتصادی بر آن متفق‌القول هستند، یكی از آرزوهای سالهای متمادی بود كه به لطف خداوند در سال 89  آغاز شد و همكاری دولت و ملت هم در اجرای آن عالی بود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تاكید بر اینكه آثار اجرای هدفمندی یارانه‌ها در بلند مدت آشكار خواهد شد، خاطر نشان كردند: در همین مدت كوتاه  نیز برخی نتایج اجرای هدفمندسازی یارانه‌ها مشهود است.
ایشان از جمله اهداف هدفمندسازی یارانه‌ها را، توزیع  عادلانه یارانه‌ها و گام بلند برای تحقق عدالت اجتماعی بر شمردند و افزودند: از دیگر اهداف این موضوع، مدیریت مصرف انرژی و اصلاح واقعی الگوی مصرف و اصلاح ساختار اقتصادی كشور است.
رهبر انقلاب اسلامی افزایش صادرات غیرنفتی و نزدیك‌شدن به هدف مهم قطع وابستگی بودجه كشور به نفت را از دیگر نمونه‌های تحقق شعار همت مضاعف و كار مضاعف در سال 89 دانستند و خاطر نشان كردند: نمونه‌ی دیگر برخورد هوشمندانه و مقتدرانه‌ی مردم و مسئولان با تحریم‌های غرب به سردمداری  آمریكا بود كه خوشبختانه با تلاش زیاد و كار متراكم مسئولان در بخشهای مختلف، دشمن خلع سلاح شد و اكنون خود غربیها اذعان دارند كه تحریم‌ها دیگر اثری ندارند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای اقدامات انجام گرفته در زمینه‌ی اشتغال‌زائی، ساخت مسكن شهری و روستایی، احداث بزرگراهها و راه‌ها و ارتباطات الكترونیك را از دیگر نمونه‌های تحقق همت مضاعف و كار مضاعف در عرصه‌ی اقتصادی برشمردند و در جمع‌بندی حركت كشور در سال گذشته تاكید كردند: سال 89 به معنای واقعی كلمه، سال همت مضاعف و كار مضاعف بود كه البته این موضوع فقط به سال 89 اختصاص ندارد و امسال و سالهای بعد نیز باید این موضوع ادامه یابد تا ملت ایران به جایگاه شایسته خود برسد.

بخش دوم
سخنان رهبر انقلاب اسلامی به تبیین نامگذاری امسال یعنی سال «جهاد اقتصادی» اختصاص داشت.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این بخش از سخنان خود ابتدا دلیل انتخاب نام «جهاد اقتصادی» برای سال 90 را بیان كردند و افزودند: اگر چه در كشور كارهای اساسی و ضروری باید انجام شود اما صاحبنظران معتقدند یكی از مسائل دارای فوریت و اهمیت بیشتر در این برهه از زمان، مسائل اقتصادی و حركت جهادگونه در این عرصه است؛ زیر اگر نظام اسلامی توانایی خود را در حل مشكلات اقتصادی به دنیا و همه‌ی ملتها نشان دهد، این موضوع در پیشرفت كشور و عزت ملت ایران تاثیر بسیار زیادی خواهد داشت.
ایشان شاخص اصلی در حركت اقتصادی را رشد اقتصادی پیش‌بینی شده در برنامه‌ی پنجم توسعه دانستند و افزودند: در برنامه‌ی پنجم، حداقل رشد اقتصادی، 8 درصد پیش‌بینی شده‌است كه بهره‌وری، نقش زیادی در تحقق این رشد خواهد داشت.
رهبر انقلاب اسلامی با تاكید بر اینكه مسئولان باید اهمیت ارتقای سهم بهره‌وری در رشد اقتصادی كشور را برای مردم تبیین كنند، خاطر نشان كردند: از جمله اقدامات دیگری كه باید در عرصه‌ی اقتصادی كشور انجام شود عبارتند از: كاهش نرخ بیكاری و افزایش اشتغال، افزایش سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و توانمندسازی بخش خصوصی با ایجاد تعاونی‌ها، آماده‌سازی زیرساخت‌های حقوقی و قانونی، حمایت از شكوفایی كار، ایجاد زمینه‌های لازم برای صرفه‌جویی در مواد اساسی بویژه آب مصرفی در بخش كشاورزی و مشاركت مستقیم مردم در اقتصاد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تاكید بر لزومِ دادن اطلاعات به مردم در زمینه‌ی اقتصادی و توانمندسازی آنان برای مشاركت مستقیم در اقتصاد افزودند: رسانه‌ها و بویژه رادیو و تلویزیون، نقش مهمی دراین زمینه دارند و باید مردم را در خصوص موضوعات و اطلاعات اقتصادی آگاه كنند، ضمن آنكه دولت هم باید بر خورد فعالتری داشته باشد.
ایشان در ادامه به بیان الزامات حركت عظیم اقتصادی در سال 1390 پرداختند و تاكید كردند: انجام  جهاد اقتصادی نیازمند  روحیه‌ی جهادی، استحكام معنویت و تدین در جامعه بویژه در میان جوانان، پرهیز از مسائل حاشیه‌ای و حاشیه‌سازی‌ها در كشور، و حفظ اتحاد و انسجام  ملی در میان مردم، مردم و مسئولان و در میان مسئولان است.
رهبر انقلاب اسلامی با تذكر و هشدار جدی به مسئولان سه قوه در خصوص  طرح گله‌ها از یكدیگر در سطح افكار عمومی، خاطر نشان كردند گله‌مندی میان مسئولان از ابتدای انقلاب اسلامی وجود داشته و طبیعت كار هم همین است اما این گله‌ها را نباید میان مردم كشاند و آنها را ناراحت و مایوس كرد بلكه مسئولان باید گله‌ها را میان خود شان حل كنند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای یك تذكر دیگر هم در خصوص نحوه‌ی برخورد با نامگذاری‌های هر سال داشتند: در برخی مواقع نامگذاری‌ها و شعارهای سال بصورت انبوه و با هزینه‌ی زیاد در تهران و شهرهای دیگر برروی تابلوها و در خیابانها نصب می‌شوند درحالیكه این كار بی‌فایده و دارای اشكال، و خلاف هدف اصلی از نامگذاری هر سال است. ایشان تاكید كردند: هدف از نامگذاری برای هر سال  انجام اقدامات عملی است، و نه نصب آن شعار و یا عكس‌های مربوط به آن بر روی تابلوها.
غافل نشدن از عرصه‌های غیر اقتصادی در سال 1390، بویژه عرصه‌ی علم و فناوری سومین و آخرین تذكر رهبر انقلاب اسلامی در این بخش بود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سپس وارد بخش سوم سخنان خود یعنی تحلیل حوادث اخیر منطقه و حركتهای مردمی در تونس، مصر، بحرین، یمن و لیبی شدند.
ایشان این حركتها را بسیار مهم و نشان دهنده یك تحول بنیادی در منطقه عربی ـ اسلامی و بیداری امت اسلامی دانستند و افزودند: دو عنصر مهم این حركتها، حضور مردم در صحنه، و جهت‌گیری دینی آن است.
رهبر انقلاب اسلامی علت اصلی حركتهای اخیر در منطقه  را جریحه‌دارشدن غرور و عزت انسانی مردم منطقه بدلیل عملكرد  نادرست حاكمان ظالم  آنان دانستند و خاطر نشان كردند: بعنوان مثال عملكرد حسنی مبارك در مصر و انجام جنایت‌آمیزنرین  كارها به نیابت از رژیم صهیونیستی بویژه در موضوع غزه و همچنین عملكرد قذافی در لیبی و تحویل امكانات هسته‌ای این كشور به آمریكا در مقابل تهدیدهای توخالی و وعده‌های ناچیز غرب، از جمله اقداماتی بودند كه غرور مردم را جریحه دار كرد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در همین خصوص افزودند: تهدیدها و فشارهای غرب به سردمداری آمریكا در مورد ایران هم وجود داشت و همچنان نیز ادامه دارد اما مسئولان جمهوری اسلامی در مقابل این تهدیدها، نه تنها عقب نشینی نكردند بلكه امكانات  هسته‌ای خود را هر سال بیشتر كردند.
ایشان به تشریح عملكرد و موضع گیری آمریكاییها در قبال حوادث منطقه پرداختند و افزودند: آمریكائیها ابتدا درمقابل این حوادث متحیر و بی‌تحلیل بودند و برهمین اساس، مواضع متناقضی اتخاذ كردند.
رهبر انقلاب اسلامی تاكید كردند: حمایت از دیكتاتورها، رویه ثابت آمریكاییها است و از حسنی مبارك هم تا آخرین لحظه دفاع كردند اما هنگامی كه متوجه شدند ادامه حضور مبارك امكان پذیر نیست، او را همچون دستمالی بدور انداختند كه این موضوع باید درس عبرتی برای سردمداران وابسته به آمریكا باشد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سقوط دیكتاتور مصر را ضربه بزرگی به سیاستهای خاور میانه‌ای آمریكا دانستند و افزودند: آمریكا هنگامی كه از حفظ بن‌علی و حسنی مبارك مایوس شد، تلاش موذیانه و خباثت‌آلود و البته سطحی را آغاز كرد تا بتواند شاكله‌ی  نظام‌های دیكتاتوری آنها را در تونس و مصر حفظ كند اما با ادامه قیام مردم این ترفند شكست خورد.
ایشان خاطرنشان كردند آمریكاییها بعد از شكست در این ترفند، دو ترفند فرصت‌طلبی و شبیه‌سازی را در دستور كار خود قرار دادند كه فرصت طلبی و مصادره انقلابها نیز با شكست مواجه شد.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تلاش آمریكا برای شبیه‌سازی حوادث منطقه در «ایرانِ مردم سالاری دینی» و «ایرانِ ملت» افزودند: آنها تلاش كردند تا با استفاده از عوامل فرومایه و گرفتار هواهای نفسانی، كاریكاتور مضحكی درایران بوجود آورند كه ملت ایران به دهان آنها زد و این ترفند هم شكست خورد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، عملكرد آمریكا در قبال حركتهای مردمی در منطقه و ادعای دفاع از ملتها را منافقانه خواندند و با اشاره به سخنان اخیر رئیس‌جمهور آمریكا در خصوص حمایت از ملت ایران خاطر نشان كردند: ما نمی‌دانیم كه آیا رئیس‌جمهور كنونی آمریكا می‌فهمد كه چه می‌گوید یا اینكه غافل و گیج است. او می‌گوید مردمِ در میدان آزادی تهران، همان مردمِ مصر در میدان التحریر هستند، در حالیكه مردم هر سال در 22 بهمن در میدان آزادی تهران جمع می‌شوند و شعار اصلی آنها هم «مرگ بر آمریكا» است.
ایشان تاكید كردند ادعاهای آمریكاییها مبنی بر حمایت از ملتها همواره دروغ است و آنها نه تنها به ملتهای منطقه رحم نمی‌كنند بلكه در قبال ملت خود هم ترحمی ندارند؛ زیرا رئیس‌جمهور فعلی آمریكا در بحرانی‌ترین شرایط اقتصادی این كشور هزارها میلیارد دلار از پول مردم آمریكا را به كیسه كمپانیهای اسلحه‌سازی و نفتی می‌ریزد.
رهبر انقلاب اسلامی در ادامه تحلیل حركتهای مردمی اخیر منطقه، به قضایای لیبی اشاره كردند و افزودند: جمهوری اسلامی ایران در قضایای لیبی، هم رفتار دولت این كشور در كشتار مردم را محكوم می‌كند و هم حملات آمریكا و غرب را صددرصد محكوم می‌داند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ادعای آمریكا و غرب مبنی بر اقدام نظامی برای حمایت از مردم لیبی را كاملاً  غیرقابل قبول خواندند و تاكید كردند: اگر آنها واقعاً طرفدار مردم لیبی هستند، چرایكماه نظاره گر كشتار مردم بودند و كاری انجام نداند؟
ایشان خاطر نشان كردند: آمریكا و غرب فقط بدنبال نفت لیبی و ایجاد جای پا دراین كشور است تا بتواند دولتهای آینده‌ی تونس و مصر را زیر نظر داشته باشند.
رهبر انقلاب اسلامی عملكرد سازمان ملل متحد در قضایای لیبی را نیز ننگی برای این سازمان بین‌المللی خواندند و افزودند: سازمان ملل متحد بجای آنكه در خدمت ملتها باشد، به آلت دست آمریكا و غرب تبدیل شده است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ادامه با اشاره به قضایای اخیر بحرین تاكید كردند: ماهیت قیام ملت بحرین هیچ تفاوتی با قیام مردم در مصر، تونس، لیبی و یمن ندارد؛ زیرا مردم بحرین هم، خواستار حق رای در انتخاباتی آزاد هستند كه توقع زیادی نیست.
ایشان طرح موضوع شیعه و سنی در قضایای بحرین از جانب آمریكا و غرب را بهانه‌ای برای دخالت در مسائل منطقه دانستند و افزودند: آمریكاییها تلاش دارند تا با طرح موضوع شیعه و سنی در بحرین، مانع از كمكها و حمایتهای مردمی از قیام مردم بحرین شوند.
رهبر انقلاب اسلامی با اظهار تاسف از گرفتارشدن برخی افراد در این دام آمریكاییها تاكید كردند:  طرح موضوع شیعه و سنی در قضایای بحرین بزرگترین خدمت به آمریكا و دشمنان امت اسلامی است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به حمایت جمهوری اسلامی ایران از ملت فلسطین بویژه در جنگ 22 روزه غزه خاطرنشان كردند: جمهوری اسلامی ایران در حالی از ملت فلسطین و همچنین حركتهای اخیر منطقه در تونس، مصر، لیبی و یمن حمایت كرده كه آنان شیعه نیستند، زیرا در این قضایا بحث شیعه و سنی مطرح نیست. بنابراین نباید در قبال قضایای بحرین به بهانه شیعه بودن مردم سكوت كرد.
ایشان با اشاره به دخالت حكومت سعودی در قضایای بحرین افزودند: اوج وقاحت آمریكاییها واذناب آنها در منطقه، آنجایی است كه حضور تانكهای سعودی در بحرین را دخالت نمی‌خوانند اما اعتراض مراجع تقلید، علما و خیرخواهان به كشتار مردم بحرین را دخالت ایران می‌نامند.
رهبر انقلاب اسلامی دخالت نظامی دولت سعودی در بحرین را اشتباه خواندند و تاكید كردند: این اقدام موجب منفورشدن حكومت سعودی در منطقه خواهد شد و قطعاً خسارات سنگینی برای عربستان درپی خواهد داشت.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جمع‌بندی تحولات اخیر منطقه خاطر نشان كردند: حركت  جدیدی كه در منطقه آغاز شده است، حركت امت اسلامی، و با سمت و سوی اهداف اسلامی است و این حركت، طبق وعده الهی قطعاً به پیروزی خواهد رسید و و به توفیق الهی سلسله شكست‌های آمریكا در منطقه ادامه پیدا خواهد كرد.
ایشان تاكید كردند: موضع نظام جمهوری اسلامی در قضایای منطقه، دفاع از ملتها و حقوق ملتها و مخالفت با دیكاتورها و مستكبران است.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین در بخش دیگری از سخنان خود، عید نوروز را فرصت مغتنمی برای اجرای دستورات و احكام اسلام دانستند و افزودند:  مردم ایران در طول سالهای متمادی بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی از عید نوروز برای معنویت، معرفت و نزدیكی به خدا استفاده كرده‌اند كه نمونه‌ی بارز آن دعا و توسل جمع زیادی از مردم به هنگام تحویل سال در بارگاه‌ها و زیارتگاه‌ها و مراكز دینی است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تاكید كردند: ملت ایران همواره از این سنت و آیین برای دین و معنویت و اخلاق اسلامی بهره‌برداری كرده است.

در ابتدای این دیدار آیت‌الله واعظ طبسی نماینده‌ی ولی فقیه در خراسان و تولیت آستان قدس رضوی، ضمن تبریك سال نو، به  رهبر انقلاب اسلامی خیر مقدم گفت.

به نقل از : سایت شهید آوینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 فروردین1390ساعت 1:55  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 

                                                                     بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
   یا مقلّب القلوب و الأبصار، یا مدبّر اللّیل و النّهار، یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.

عید سعید نوروز و فرا رسیدن بهار و سال نو را به همه‌ی هم‌میهنان عزیزمان در سراسر كشور و همچنین به همه‌ی ایرانیانی كه در كشورهای دیگر، در سراسر جهان ساكن هستند و همچنین به ملتهای دیگری كه برای نوروز ارزش و احترام قائل هستند، تبریك عرض میكنم. بخصوص تبریك میگویم به افراد و خانواده‌هائی كه در خدمت كشور، در خدمت انقلاب و در خدمت نظام قرار دارند؛ خانواده‌ی شهیدان عزیز، جانبازان و خانواده‌های آنها، خانواده‌ی مأمورانی كه در این روزها كه همه در خانه‌های خود مجتمعند، آنها سر كارهای حساس و مهم خود حضور دارند و از حضور در خانواده‌های خود محرومند. امیدوارم به فضل و رحمت الهی ان‌شاءالله ملت ایران سال شاد و سرشار از بركت و نعمت را در پیش داشته باشند و در همه‌ی میدانها موفق و سربلند و پیروز باشند.

البته حوادث تلخی كه در برخی از كشورها نسبت به مردم انجام میگیرد ـ در بحرین نسبت به مردم عزیز آنجا، در یمن، در لیبی ـ عید را بر ما گوارا نمیكند و مانع از این است كه انسان شادی عید را بتمامه احساس كند. امیدواریم خداوند متعال برای این ملتها ـ ملت بحرین، ملت یمن، ملت لیبی ـ فرج عاجلی برساند و دشمنان ملتها را با عقوبت خود مجازات كند.

عید نشانه‌ی حركت طبیعی انسان در طول سال و ماه و روز و شب است و چون این حركت باید به سمت كمال و تعالی باشد، هر عیدی یك مقطعی است برای اینكه انسان بتواند یك مرحله‌ی جدیدی را آغاز كند. ما ملت ایران به توفیق الهی و به فضل پروردگار در سال 89 توانستیم كارهای بزرگی را انجام دهیم. ما سال 89 را به نام «سال همت مضاعف و كار مضاعف» نامگذاری كردیم. خوشبختانه در سرتاسر سال، این شعار تحقق عملی پیدا كرد. میتوانم ادعا كنم كه یكی از شعارهائی كه در طول این سالها بیشترین بهره را از توجه مردم و مسئولان و عمل آنها و انطباق وضعیت كشور با خود دارا بود و برد، همین شعار «همت مضاعف و كار مضاعف» بود، كه واقعاً ملت و دولت خوشبختانه در این كار، در این حركت سالیانه، همت مضاعف و كار مضاعف را نشان دادند. ما در زمینه‌های اقتصادی، در زمینه‌های سیاسی، در زمینه‌ی حضور عظیم و پرشكوه مردم در عرصه‌های مختلف سیاسی و انقلابی، در عرصه‌ی علم و فناوری و در عرصه‌ی سیاست خارجی، در بخشهای مختلف، خوشبختانه كارهای بزرگی را شاهد بودیم كه هم مسئولین كشور، قوه‌ی مجریه، قوه‌ی مقننه و قوه‌ی قضائیه انجام دادند؛ بخصوص قوه‌ی مجریه در این دورانِ یكساله كارهای بزرگی را انجام دادند كه از جمله‌ی آنها همین مسئله‌ی حساس و بزرگ هدفمندی یارانه‌ها‌ست، كه این كار بزرگ را شروع كردند و امیدواریم ان‌شاءالله با موفقیت كامل این كار به انجام برسد.

 آنچه كه من از مجموع احساس میكنم، این است كه  كشور ما بحمدالله در جاده‌ی پیشرفت و تعالی حركت خوبی را آغاز كرده است. البته این حركت كه روز‌به‌روز هم شتاب بیشتری گرفته است، ناشی از زحمات و تلاشهای مسئولان و ملت در طول سالیان متمادی است؛ اما خوشبختانه این حركت هرچه گذشته است، شتاب بیشتری پیدا كرده است. مثلاً در عرصه‌ی تولید علم، طبق آمارهائی كه مراكز متخصص جهانی و مراكز بین‌المللی اعلام میكنند، مشاركت كشور ما در پیشرفت علمی و تولید علم در دنیا بیش از یازده درصد است؛ در حالی كه ما یك درصد مردم دنیا هستیم و كشوری كه بعد از ما در این منطقه بیشترین نصیب را داشته است، كمتر از شش درصد پیشرفت داشته است. بنابراین پیشرفت كشور در عرصه‌های مختلف بحمدالله خیلی خوب بوده است.  این حركت شتاب‌آلود و همراه با جدیت و همت، ان‌شاءالله بایستی ادامه پیدا كند.

 آنچه كه در عرصه‌ی مجموعه‌ی مسائل كشور انسان مشاهده میكند، كه در سال 90 باید ما آن را وجهه‌ی همت خودمان قرار بدهیم، این است كه از جمله‌ی اساسی‌ترین كارهای دشمنان ملت ما و كشور ما در مقابله‌ی با كشور ما، مسائل اقتصادی است. البته در عرصه‌ی فرهنگی هم فعالند، در عرصه‌ی سیاسی هم فعالند، در عرصه‌ی انحصارات علمی هم فعالند، اما در عرصه‌ی اقتصادی فعالیت بسیار زیادی دارند. همین تحریمهائی كه دشمنان ملت ایران زمینه‌سازی كردند یا آن را بر علیه ملت ایران اعمال كردند، به قصد این بود كه یك ضربه‌ای بر پیشرفت كشور ما وارد كنند و آن را از این حركت شتابنده باز بدارند. البته خواسته‌ی آنها برآورده نشد و نتوانستند از تحریمها آن نتیجه‌ای را كه انتظار داشتند، بگیرند و تدابیر مسئولان و همراهی ملت بر ترفند دشمنان فائق آمد؛ اما دنبال میكنند. لذا این سال جاری را كه از این لحظه آغاز میشود، ما بایستی متوجه كنیم به اساسی‌ترین مسائل كشور، و محور همه‌ی اینها به نظر من مسائل اقتصادی است. لذا من این سال را «سال جهاد اقتصادی» نامگذاری میكنم و از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهای دیگری كه مربوط به مسائل اقتصادی میشوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم كه در عرصه‌ی اقتصادی با حركتِ جهادگونه كار كنند، مجاهدت كنند. حركت طبیعی كافی نیست؛ باید در این میدان، حركت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم.

توجه دارید كه ما الان در این ساعت داریم وارد سومین سال دهه‌ی پیشرفت و عدالت میشویم. البته هم در زمینه‌ی پیشرفت و هم تا حدود زیادی در زمینه‌ی عدالت كارهای خوبی انجام گرفته است، لیكن حركت ما باید به نحوی باشد كه بتوانیم این دهه را به معنای حقیقی كلمه مظهر پیشرفت و مظهر استقرار عدالت در كشورمان قرار بدهیم. خوشبختانه با این حركتی كه در دنیای اسلام به ‌وجود آمده است، انسان احساس میكند كه این دهه به توفیق پروردگار برای منطقه هم دهه‌ی پیشرفت و دهه‌ی عدالت خواهد بود.

امیدواریم خداوند متعال شما ملت عزیز را، شما مسئولان عزیز را، شما جوانان مؤمن و خوش‌روحیه و فعال و بااستعداد را مشمول لطف خود و مشمول ادعیه‌ی زاكیه‌ی حضرت بقية‌الله (ارواحنا فداه) قرار بدهد. یاد شهدای عزیزمان را، یاد امام بزرگوار را گرامی میداریم و امیدواریم خداوند به بركت ارواح طیبه‌ی این بزرگواران ملت ایران را مشمول رحمت و فضل و بركت و رضوان و غفران خود قرار دهد.


                                                                   والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته

به نقل از سایت : شهید آوینی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 فروردین1390ساعت 1:50  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   |