X
تبلیغات
منتظران ظهور مهدی صاحب الزمان (عج )
خوردنی های آرامش بخش و ضداسترس

تریپتوفان یک اسیدآمینه‌ی ضروری برای بدن است که باعث ساخت سروتونین در مغز و در نتیجه تسکین و آرامش می‌شود.

به گزارش سلامت نیوز،‎با مصرف مواد غذایی که در ذیل به آن‌ها اشاره شده، مابقی زندگی را با اعصابی آرام و روانی سالم ادامه دهید. بر کسی پوشیده نیست که تغذیه تأثیر چشمگیری بر خلقیات و احساسات انسان می‌گذارد. برای مثال، هنگامی که مقدار زیادی شکر تصفیه‌شده (شکر سفید) مصرف می‌کنید، تا چند ساعت بعد احساس افسردگی و بی‌حوصلگی می‌کنید. این افزایش سطح قند خون بر روی تمرکز فرد تأثیر می‌گذارد و متعاقب آن در کار و روابط او خلل وارد می‌کند.

‎پرهیز از خوردن این‌گونه مواد به معنای رسیدن به آخر دنیا نیست، بلکه در عوض با خوردن این مواد مفید و مغذی علاوه بر داشتن اندامی متناسب، از استرس و اضطراب به دور خواهید بود.

‎آجیل

از مغزها استفاده کنید
‎کمبود سلنیوم در بدن باعث اضطراب، افسردگی و خستگی می‌شود. آجیل (مغزها) سرشار از سلنیوم هستند، لذا مصرف مقداری از انواع آن به طور روزانه برای کاهش اضطراب و دل‌آشوب مفید می‌باشد.

‎قارچ، ماهی تن و ماهی سالمون نیز حاوی مقادیر مناسبی از سلنیوم هستند. با این وجود، مصرف مغزها را فراموش نکنید.

‎اسفناج
‎مانند ملوان زبل غذا بخورید!
‎منیزیم باعث آرامش اعصاب و عضلات می‌شود. همچنین بدن ما برای جلوگیری از فشارهای عصبی به منیزیم نیاز دارد، لذا کمبود آن منجر به تنش‌های عصبی، گرفتگی عضلانی و خستگی می‌شود. اسفناج یک موتورخانه منیزیم است و به علاوه سرشار از ویتامین‌های A، C و اسیدفولیک و کمی آهن می‌باشد.

‎سعی کنید روزانه یک پیمانه اسفناج تازه و خام یا نیم پیمانه اسفناج پخته بخورید، البته ماهی و تخم کدو حلوایی نیز جایگزین‌های مناسبی برای اسفناج می‌باشند.

‎ریحان
‎برای درمان از گیاهان کمک بگیرید
‎ریحان منبع خوبی از منیزیم است که باعث آرامش اعصاب، شل شدن عضلات و راحتی رگ‌های خونی می‌شود. همچنین در ریحان خواص ضدباکتریایی و ضدالتهابی دیده شده که برای بهبود افراد مبتلا به ورم مفاصل (آرتریت روماتوئید) یا التهاب روده مفید می‌باشد. با مصرف مشتی برگ ریحان به همراه غذا، علاوه بر مزه‌ای دلپذیر، مقدار زیادی آهن، کلسیم، پتاسیم و ویتامین C نیز دریافت خواهید کرد.

‎برای این که طعم و عطر ریحان از بین نرود، می‌توان آن را در انتهای پخت به غذا اضافه کرد. گفتنی است که بادرنجبویه و بابونه هم از سبزی‌های معروف در رفع استرس و کاهش اضطراب می‌باشند.

‎شکلات کاکائویی
‎تلخ‌های مفید را فراموش نکنید
‎تریپتوفان یک اسیدآمینه‌ی ضروری برای بدن است که باعث ساخت سروتونین در مغز و در نتیجه تسکین و آرامش می‌شود.

‎شکلات تلخ جدا از خواص آنتی‌اکسیدانی آن، سبب تقویت قلب می‌گردد، لذا به هنگام خرید شکلات دقت کنید تا میزان کاکائوی آن زیاد و شکرش کم باشد.

‎جو
‎از فواید جو بهره ببرید
‎مجموعه کربوهیدرات‌های موجود در بدن سبب افزایش جذب تریپتوفان و در پی آن ساخت سروتونین می‌شود.جو دارای نشاسته مفید است و در نتیجه باعث تجمع مواد قندی در خون و به دنبال آن شوک انسولینی نمی‌شود.

‎به علاوه جو منبع خوبی از فیبر محلول است که در پایین آوردن کلسترول خون نقش مهمی دارد.‎برای داشتن اثر تسکین‌دهنده، توصیه می‌گردد جو را همراه با مقداری مواد پروتئینی (مانند مغزها و یا دانه‌های مفید) مصرف کنید. برنج قهوه‌ای، غلات خام و حبوبات نیز منابع خوبی از کربوهیدرات‌ها به شمار می‌آیند و می‌توانند جایگزین مناسبی برای جو باشند.

‎لبنیات
‎به لبنیات «نه» نگویید!
‎شاید برای‌تان جالب باشد که بدانید شیر اثر آرام‌بخش دارد. فقط کافی است شب‌هایی را به یاد آورید که مادرتان شیشه شیر گرمی را در دهان‌تان می‌گذاشت.

‎شیر از آنجایی که حاوی تریپتوفان می‌باشد (تریپتوفان در ساخت سروتونین نقش دارد) باعث تسکین و آرامش مغز می‌شود.‎سروتونین علاوه بر احساس آرامش، باعث خواب عمیق و راحت هم می‌شود.‎اگر بدن شما قادر به هضم لاکتوز موجود در شیر نیست، از شیرهای بدون لاکتوز استفاده نمایید.

‎ماهی و میگو
‎از خوردن غذاهای دریایی لذت ببرید
‎میگو ممکن است ظاهری کوچک داشته باشد، ولی از نظر ارزش غذایی، ماده‌ای کامل به حساب می‌آید.

‎این موجودات دریایی کوچک منابع بسیار خوبی از تریپتوفان و سلنیوم هستند که برای حفظ آرامش و اعصاب بدن ضروری می‌باشند.

‎همچنین میگو دارای مقادیر مناسبی از اسیدهای چرب امگا-۳ و ویتامین‌های D و B12 می‌باشد.‎آبزیان دیگر مانند ماهی هم همان خواص میگو را دارند و مصرف ماهی نیز توصیه می‌گردد.

‎بروکلی
‎مصرف گل‌های خوردنی را افزایش دهید
‎همان‌طور که می‌دانید کمبود پتاسیم سبب خستگی عضلات، بی‌حوصلگی و ضعف، تندمزاجی و اضطراب می‌شود، اما با مصرف کلم بروکلی می‌توانید مقدار مناسبی از پتاسیم لازم را دریافت کنید.

‎به علاوه، بروکلی سرشار از بتاکاروتن و ویتامین‌های C و E می‌باشد که تقویت سیستم ایمنی بدن را به همراه دارد، لذا مصرف آن در چند وعده طی هفته توصیه می‌گردد.‎منابع دیگر پتاسیم شامل آواکادو، موز، کلم پیچ، کلم بروکسل، کدوحلوایی، گوجه‌فرنگی و بادمجان هستند.

‎چای ایرانی
‎روز را با نوشیدن چای آغاز کنید
‎برگ‌های چای حاوی یک اسیدآمینه ضروری برای بدن می‌باشند که با تولید امواج مغزی آلفا سبب کاهش استرس و افزایش آرامش می‌شود.‎چای سبز نیز که لقب پادشاه گیاهان را به خود اختصاص داده است، خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی- عروقی و سرطان را کاهش می‌دهد و از فشار خون بالا جلوگیری می‌کند.

‎کیوی
‎با کیوی اوج بگیرید!
‎مغز برای تبدیل تریپتوفان به سروتونین نیازمند ویتامین C است. در واقع، مغز یک پمپ مخصوص برای ویتامین C دارد و ویتامین C اضافی در خون را به سمت خود می‌کشد و نگاه می‌دارد.

‎میوه کیوی منبع خوبی از ویتامین C است که مصرف روزانه آن توصیه می‌شود.‎اگر از کیوی خوشتان نمی‌آید، می‌توانید میوه‌های دیگر غنی از ویتامین C را جایگزین آن کنید که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از توت‌فرنگی، پرتقال و گریپ‌فروت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آبان1390ساعت 3:39  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 

زانو درد چگونه دردی است ؟ چه کسانی به آن مبتلا می شوند ؟ اصولا چه دلیلی موجب پیدایش این بیماری می شوند ؟
 
 باید گفت که علت اصلی بروز این بیماری به روشنی معلوم نیست گاهی بعد از وارد آمدن ضربه ای به زانو یا راه رفتن در فواصل طولانی خصوصا در سر پایینی ها مثل پایین آمدن از کوه یا در ورزش هایی که فشار زیادی به زانو وارد میکند مثل فوتبال ، بسکتبال ، اسکی و ...ظاهر می شود .

در پیدایش این بیماری تغییرات بیوشیمیایی غضروف مفصل از جمله علل شناخته شده است که در نتیجه آن غضروف مفصل شفافیت خود را از دست می دهد و به رنگ زرد تیره در می آید در این حالت استخوان ها با یکدیگر در هنگام حرکت تماس مستقیم دارند و در اثر اصطکاک استخوان ها ،  سطح مفصلی ، ریشه ریشه و ناهموار میشود و غضروف کشکک در بعضی نقاط به کلی از بین میرود و استخوان زیر آن نمایان میشود .

 در این حالت به علت تماس مستقیم استخوان ها درد زیادی در ناحیه  زانو احساس می شود . علت های پزشکی دیگری از جمله کیست بیکر ، آرتریت روماتوئید یا استئو آرتریت ( آرتروز ) و .... نیز موجب زانو درد می شود.
 
چند توصیه برای پیشگیری از زانو درد
 
 1- هیچگاه برای مدت طولانی در یک وضعیت ثابت نایستید و هر چند دقیقه یکبار وزن خود رااز یک پا به پای دیگر منتقل کنید.
 
 2- زمانیکه مجبورید کاری را سرپا انجام دهید و یا مجبورید برای مدت طولانی یکجا بایستید مثل ایستادن در صف ، در آشپزخانه و یا در هنگام اطو کردن و ... پای خود را روی یک چهار پایه کوتاه قرار دهید و پس از چند دقیقه پای خود را عوض کنید این کار برای کمر شما نیز مفید است.
 
 3- بهترین حالت برای استراحت زانو زاویه ۹۰ درجه است بنابراین بهتر است هنگام نشستن بر روی مبل بنشینید تا بر روی زمین نشسته و پا های خود را دراز کنید . نشستن دو زانو و چهارزانو نه تنها باعث استراحت زانو نمی شود بلکه برای زانو مضر هم هست .
 
 4- حتی المقدور از توالت فرنگی استفاده کنید زیرا خم شدن کامل زانو بسیار زیان آور است .
 
 5- قوی کردن عضلات همسترینگ ، چهارسر ران و دو قولو که مفصل زانو را در بر دارد نیز از زانو درد جلوگیری می کند.
 
 
ورزش های مفید برای پیشگیری از زانو درد
 
 قوی بودن عضلات ناحیه زانو سبب کشیده شدن کشکک به بالا شده و از فشار بر زانو میکاهد .انجام مرتب این تمرین ها به صورت صحیح می تواند شما را تا حد زیادی از زانو درد مصون سازد و اگر شما به زانو درد مبتلا هستید انجام برخی از این تمرینات البته با مشورت پزشک متخصص می تواند در کاهش درد و تسریع بهبودی به شما کمک کند در غیر این صورت همین ورزش ها ممکن است برای شما که زانو درد دارید بسیار مضر باشد .
 
 
تمرین ها با پای کشیده
 
محکم کردن زانو : بنشینید و پاها را مقابل خود دراز کنید . زانوی خود را محکم راست کنید . آن را به زمین فشار دهید و همزمان پا را از مچ به سمت خود بکشید زانو را تا ۵ ثانیه راست نگه دارید سپس آن را کاملا شل کنید . ( ۳ بار در هر روز هر بار ۱۰ مرتبه)
 
بالا بردن پا در حالت کشیده : بنشینید و پاهای خود را راست کنید و در حالی که زانوی خود را راست کرده اید( یعنی ساق پای شما با ران شما در یک امتداد قرار گیرد) پای خود را بالا ببرید و تا نزدیکی زمین پایین آورید این حرکت را ۱۰ بار انجام دهید سپس پای خود را عوض کنید سعی کنید این تعداد را به ۳۰ بار برسانید.
 
چرخش مفصل ران : بنیشینید و مفصل زانوی خود را راست کنید در حالی که زانو را در همان حالت کشیده قفل کرده اید پای خود را بالا ببرید و دایره هایی را با پای خود به سرعت در فضا رسم کنید و آن را به سه سری ۱۰ تایی برسانید . این تمرین را میتوانید به صورت نوشتن حروف الفبا نیز انجام دهید.
 
 بنیشینید و مفصل زانوی خود را راست کنید در حالی که زانو را در همان حالت کشیده قفل کرده اید پای خود را بالا بیاورید و به صورت عرضی آن را به سمت خارج بدن ببرید و به آرامی آن را به مرکز برگردانید و پایین بیاورید . اینکار را برای هر دو پا تکرار کنید.
 
بالا بردن پا در وضعیت دمر : روی شکم بخوابید زانو را راست نگه دارید و پا را از عقب کمی بالا ببرید این وضعیت را تا ۳ ثانیه حفظ کنید و سعی کنید به تدریج آن را به ۳ سری ۱۰ تایی برسانید.
 
 
 تمرین های حرکتی برای خم کردن زانو
 
 ۱-روی صندلی بلندی بنشینید طوری که پای شما در حالت خمیده در زاویه ۹۰ درجه قرار گیرد سپس یکی در میان مفصل زانوی خود را راست کنید و تا شماره ۳ نگه دارید این حرکت را ۳ بار هر بار ۱۰ مرتبه انجام دهید.
 
۲-نشست و برخاست : صاف باستید و پشت خود را تا حد امکان راست نگه دارید به آرامی بنشینید تا اینکه زانوی شما به زاویه ای کمی بیشتر از ۹۰ درجه تبدیل شود سپس دوباره به آرامی بایستید . این حرکت را با نشستن و برخاستن از روی صندلی نیز می توانید انجام دهید با توجه به اینکه از دستان خود نباید استفاده کنید.
 
 ۳-دوچرخه ثابت : زین دوچرخه را طوری تنظیم کنید که هنگامی که پدال در وضعیت پایین و کف پا بر روی آن قرار دارد زانو تقریبا راست باشد مقاومت را در حد متوسط تنظیم کنید و ده دقیقه با سرعت ثابت پدال بزنید ابتدا میزان مقاومت و سپس زمان تمرین را افزایش دهید.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آبان1390ساعت 2:57  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
20راهکار برای افزایش اعتماد به نفس

 اشخاصی که اعتماد به نفس بالایی دارند خود و دیگران را تشویق به انجام کارهای خوب کرده و برای خوب بودن و شناخت دیگران به عنوان انسان‌های خوب تلاش می‌کنند.

 
به گزارش برنا، اشخاصی که اعتماد به نفس بالایی دارند، ارزش خود را برای دوست داشتن دیگران و مورد علاقه واقع شدن از سوی آنان حفظ می‌کنند. خود را شایسته توجه دانسته و دیگران را نیز مورد توجه قرار می‌دهند. حرف‌های دیگران را می‌شنوند. ارزش خود را برای شناخت خود و اطرافیان حفظ می‌کنند. خود و دیگران را تشویق به انجام کارهای خوب کرده و برای خوب بودن و شناخت دیگران به عنوان انسان‌های خوب تلاش می‌کنند. آنچه در ادامه می‌خوانید راهکارهایی برای افزایش اعتماد به نفس است که حجت الاسلام مهدی گرجی آن را بیان نموده است:
 
1 -در مقابل آینه بایستید و از خود تعریف کنید: این کار در کسب اعتماد به نفس، بسیار مؤثر است. هر روز صبح چند دقیقه این کار را انجام دهید. سعی کنید هنگام نگاه کردن در آینه به موارد مثبت چهره خود نگاه کرده و از آن تعریف کنید.
 
۲- در حال زندگی کنید: اگر در حال زندگی کنید و تمام انرژی خود را متوجه زندگی در لحظه نمایید، فردای شما هم تضمین خواهد شد. چرا که فردای شما محصول عملکرد صحیح امروز شما است. اگر عمر خود را در حسرت دیروز با نگرانی فردا سپری کنید، لحظه‌ها را از دست خواهید داد و این به معنی از دست دادن فردا نیز می‌باشد.
 
۳- دست دادن خودرا محکم‌تر کنید: به اصطلاح شل و وارفته دست ندهید، به خصوص اگر نظامی هستید، محکم و قدرتمند دست بدهید و همچنین گرم و صمیمانه.
 
۴- به موفقیت‌های خود نگاهی بیندازید: از موفقیت‌هایی که تاکنون داشته‌اید، برای خود لیست تهیه کرده و همراه خود داشته باشید و هرگاه احساس عدم اعتماد به نفس کردید، نگاهی به آن بیندازید.
 
۵- به خودتان تبریک بگویید: حتی از گفتن جمله‌هایی مانند شب بخیر و دوستت دارم به خود امتناع نورزید. حتی برای خود جشن تولد بگیرید و در کل به خودتان برسید.
 
۶- نیروی نگاه خود را تقویت نمایید:
افراد نظامی به خصوص آن‌هایی که در شغل فرماندهی بوده‌اند ناخودآگاه نیروی قدرتمندی دارند، اگر می‌خواهید به این مرحله برسید، تمرین مؤثر زیر را انجام دهید: «ساچمه‌ای سیاه را در وسط سینی قرار دهید، و سعی کنید با نگاه خود از فاصله ۲ متری آن را حرکت دهید.»
 
۷- همیشه با خود مبلغی پول داشته باشید: وجود مقداری پول در جیب و کیف شما، اعتماد به نفستان را زیاد می‌کند، تاکنون شما شاید این موضوع را بسیار تجربه کرده باشید.
 
۸- مهم‌تر از همه نه گفتن را یاد بگیرید: بسیاری از افراد، قدرت نه گفتن را ندارند و این موارد برای آنان مشکل‌هایی ایجاد نموده است. اگر پیشنهاد یا درخواستی به شما می‌شود که میل ندارید آنرا بپذیرید، با قاطعیت اما با احترام بگویید نه.
 
۹- فکر کنید که اعتماد به نفس بی‌نظیری دارید: هرگز این فکر را به خود راه ندهید که اعتماد به نفس ندارید، همیشه سعی کنید نسبت به خود فکرهای مثبت و والایی داشته باشید. اگر خودتان فکر کنید که اعتماد به نفس ندارید، چه‌طور انتظار دارید که دیگران فکر کنند که شما اعتماد به نفس دارید. فراموش نکنید که به هرچه فکر کنید، به سرتان می‌آید. اگر فکر کنید که کاری را نمی‌توانید انجام دهید به طور حتم نمی‌توایند. آنچه مهم است، فقط افکار شماست.
 
۱۰- سرعت راه‌رفتن خود را بیشتر کنید: کسی که اعتماد به نفس دارد گام‌های مستحکم بر می‌دارد و هدفمند راه می‌رود. قوی، قدرتمند و پر انرژی باشید.
 
۱۱- سر خود را بالا نگه دارید: این کار باعث می‌شود جریان خون از قلب به مغز (خون شریانی) و از مغز به قلب خون وریدی) به آسانی انجام پذیرد. حجم ریه‌ها افزایش یابد و در واحد زمان، اکسیژن بیشتری با خون مبادله شود. راه‌های هوایی از قبیل نای، نایژه‌ها، حلق وبینی تا حدودی در یک امتداد قرار گیرند و تنفس، راحت‌تر شود، میزان دید بیشتر شود، به برازندگی ظاهری شخص کمک کند و از همه مهم‌تر، اعتماد به نفس شخص را زیاد می‌کند.
 
۱۲- با ترس خود روبه‌رو شوید: مطمئن باشید چیزی که از آن ترس دارید به آن بدی که شما فکر می‌کنید نیستند. روبه‌رو شدن با آنچه شما از آن می‌ترسید باعث افزایش اعتماد به نفس می‌شود.
 
۱۳- صحبت کنید: اغلب اوقات در مورد یک موقعیت با یک شخص دچار توهماتی می‌شویم که درست نیستند، اگر شک و تردید و سؤالی برای شما پیش بیاید و آن را رفع نکنید، این شک و تردید روی رفتار شما تأثیر می‌گذارد.
 
۱۴- مغلوب نشوید: چیز دیگری را انتخاب کنید. شما با یک تجربه ناموفق مغلوب نمی‌شوید، به این فکر کنید که آیا هیچکس قبل از موفقیت شکست نخورده است. تنها چیزی که احتیاج دارید یک راه متفاوت است.
 
۱۵- عذر تراشی نکنید: شایع‌ترین بهانه‌ای که می‌تواند در برابر هر تغییر مثبتی آورده شود، این است که من ذاتاً این‌طور هستم یا من این‌طور بزرگ شده‌ام، خیر، عذر شما پذیرفته نیست.
 
۱۶- مهارت‌های ارتباطی خود را گسترش دهید: در واقع خود باوری و اعتماد به نفس ریشه در ارتباط با دیگران دارد. داشتن ارتباط اجتماعی به افراد کمک می‌کند تا واقعیت‌هایی را در مورد خود بدانند. این افراد می‌آموزند که در درون اجتماع برخی از افراد توانایی‌های بیش‌تر از آن‌ها و برخی دیگر توانایی‌های کمتر از آن‌ها دارندو در واقع آن ها می‌آموزند که کم توان‌ترین افراد جامعه در همه ویژگی‌ها نیستند.
 
۱۷- در اجتماع بودن را تمرین کنید: به فعالیت‌هایی ملحق گردید که همواره در ارتباط با دیگران باشید، مانند: باشگاه، کلاس‌های ورزشی، انجمن‌های دانشجویی و کلوپ‌های تفریحی، در این محیط‌ها همواره باید اجتماعی بوده و با مردم معاشرت کنید. پس از مدتی خواهید دید ارتباط با دیگران برایتان عادی و راحت می‌شود.
 
۱۸- از طرد شدن نهراسید: یکی از عامل‌های اصلی در اعتماد به نفس پایین، ترس از عدم پذیرش (طرد شدن) است. آنچه را که فکر می‌کنید درست است انجام دهید. به یاد داشته باشید این انتظار اشتباهی است که بخواهیم همیشه مورد پذیرش و تأیید دیگران باشیم.
 
۱۹- نگرش مثبت داشته باشید: سعی کنید به موفقیت‌ها و نکات قدرت خود فکر کنید. ترفند کار در این است که خود آگاه (تمرکز حواس به خود) نباشید. اعتماد به نفس پایین، تردید و دودلی هنگامی رخ می‌دهد که شما به عیوب و نقایص خود فکر می‌کنید. در عوض افکارتان را سراسر به شخصی که در حال گفت‌وگو هستید متمرکز گردانید. هم شما اضطراب خود را از خاطر خواهید برد و هم اینکه طرف مقابل از توجه شما خرسند و مشعوف خواهد شد.
 
۲۰- توقعات خود را کاهش دهید: همیشه عالی بودن غیر ممکن است افرادی که می‌خواهند همیشه عالی باشند هیچ‌کاری را انجام نمی‌دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1390ساعت 8:22  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
وصیت ولایی شهید نسل‌سومی مبارزه با پژاک

به مناسبت هفته دفاع مقدس شورای مرکزی بسیج دانشجویی ۲ دانشگاه شهید چمران و علوم پزشکی اهواز به دیدار خانواده شهید مجتبی بابایی‌زاده از شهدای اخیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در درگیری با گروهک تروریستی پژاک در اندیمشک رفتند.

در دیدار دانشجویان با خانواده شهید، برادر این شهید انقلاب اسلامی ولایت‌مداری و ولایت‌پذیری را مهمترین ویژگی و شاخصه وی عنوان کرد و گفت: آقا مجتبی در سال ۷۸ در کاروانی که خودم مسئولش بودم با پای پیاده به مدت ۲۲ روز، از اندیمشک برای دیدار با امام خامنه‌ای(مدظله العالی) به تهران آمد. وی در تمام طول مسیر علمدار و پیش قراول کاروان ما بود.

برادر شهید بابایی‌زاده در نقل خاطره‌ای از این دیدار گفت: در آن دیدار خود من بچه‌ها را معرفی می‌کردم و آقا بچه‌ها را به تهذیب و تحصیل و ورزش توصیه می‌کردند و مجتبی و یکی از دوستان آنقدر اشک شوق می‌ریختند که حضرت آقا آنها را در آغوش کشید و نوازششان کردند.

وی ادامه داد: اگر شما دانشجویان عکس‌ها و فیلم‌های تشییع جنازه آقا مجتبی را ببینید، متوجه مردمی بودن آقا مجتبی می‌شوید، در تشییع جنازه او همه آمده بودند برزگ، کوچک، پیر و جوان همه آمده بودند. خیلی‌ها را هم ما نمی شناختیم ولی وقتی می‌پرسیدیم شما برای چه آمدید، می‌گفتند برای صفا و اخلاص آقا مجتبی.

برادر شهید بابایی‌زاده در نقل خاطراتی از برادر شهیدش گفت: یکی از دوستان آقا مجتبی در کنار سردار شوشتری به شهادت رسید و مجتبی در تبریز برای تشییع پیکرش شرکت کرد و همانجا یک سخنرانی حماسی ایراد کرد، همین باعث شد که دوستانش بهش گفتند: مجتبی ما هم شهید شدیم باید بیای و همچنین سخنرانی‌ای برای ما هم انجام بدهی که مجتبی در پاسخ به آن‌ها گفته بود که من به شما ثابت می‌کنم که قبل از همه شما شهید می‌شوم.

بابایی‌زاده در ادامه افزود: مجتبی در شب قدر امسال با همه خداحافظی کرد. با همه دوستان، با خواهران و برادران و به من هم گفته بود که تو باید مراسم تشییع‌ام را مدیریت کنی.

وی در این دیدار بار دیگر از سعید عبدولی، کشتی‌گیر کشورمان به منظور اهدای مدال جهانی خود به خانواده شهید بابایی‌زاده تقدیر و تشکر کرد و گفت: در این مراسم که جمعی از مسئولان شهرستان هم حضور داشتند سعید عبدولی به همراه استقبال‌کنندگان، با حضور در منزل شهید مجتبی بابایی‌زاده، امتیاز و مدال قهرمانی خود را به پدرم اهدا کرد.

بابایی‌زاده ادامه داد:‌یکی از آرزوهای شهید مجتبی بابایی‌زاده این بود که در کنار پسرعمه بزرگوارش فرمانده شهید عزت الله حسین‌زاده دفن شود که به این آرزوی خود نیز دست یافت.

به گزارش فارس متن وصیت‌نامه شهید بابایی‌زاده به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت می‌دهم به خدای واحد، پیامبر من محمد(ص)، امام علی(ع) ولی و وصی خدا. خدایا این نوشته‌ها قبل از اینکه برای بازماندگان من باشد برای توست و درددلی با توست چون این ناله‌ها متعلق به لحظه جدایی از دنیا است و مربوط به لحظه‌ای است که دارم آزاد می‌شوم پس چون از شرایط آن لحظه مطلع نیستم و نمی‌دانم در چه حالی هستم پیش دستی نموده و سعی بر آن دارم طلب استغفار کنم. و چه خوب است که انسان از لحظه مرگش مطلع نیست و موت بی خبر به سراغ آدمی می‌آید اگر این چنین نبود چه بسا آدمی به واسطه آگاهی از لحظه مرگش تا دقایقی قبل از مرگ به خدا فکر نمی‌کرد و چه گناهانی که مرتکب نمی‌شد و در لحظه مرگ استغفار می‌نمود و چنین دنیایی چه می‌شد ولی الحق که جای حق نشسته و اینجاست که عدالت تو در آزمون خودنمایی می‌کند.

خدایا وصیتم را در چند قسمت و برای هر مخاطب می‌نویسم ابتدا به خالق عزیز خودم این یگانه باور صادق. خدایا من به جایی رسیده‌ام که انسان روزی باید بمیرد پس تلاش برای بقاء را نمی‌پسندم. خدا عیبی ندارد که باور خودم را در مورد شهادت و آزادگی اعلام کنم چرا که می‌دانم خدای من سخت‌گیر نیست. خدایا برای من شهادت لحظه‌ای است که در اوج آمادگی جان می‌دهم چون در عصر ما این باور است که شهید باید در راه جهاد و در معرکه نبرد با کفار شهید شود ولی سؤال من از آن این است که کافر برای پیروزی کفرش به معرکه جنگ و با سلاح تفنگ و شمشیر می‌آید. پس اگر این چنین بود تاکنون با اولین جنگ باید تکلیف حق و باطل مشخص می‌شد. پس من این را آموختم که اسم شهید آن هم از نظر زمینیان مهم نیست بلکه مهم آن است که تا دقایق آخرین عمرم در صف حق جویان و در تقابل با ظالمان باشم.

حالا این صف ممکن است در جبهه باشد یا در خیابان شهرم و یا در هر جایی دیگر که ظلم شود خدایا در این مدت زمان عمرم که نمی‌دانم که کم بود یا زیاد قصد خدایی بودن داشتم ولی در مواردی دشمن تو شیطان مرا اغفال نمود خدا طلب عفو و مغفرت می‌کنم خدایا باز هم به من فرصتی بده تا در لحظه جان کندن بتوانم این کلمات را بر زبان بیاورم.

خداوندا عمر من همزمان شد با شروع حکومت الهی و اسلامی از وقتی که خوب و بد را هم تشخیص دادم تمام عشقم به این انقلاب بود در زمان حیات خمینی کبیر کودکی بیش نبودم. البته حسرت نمی‌خورم چون بعد از آن پیر بزرگ سایه ولی و امامی دیگر بر سر این ملت ماند خدایا خودت خوب می‌دانی که از همان نوجوانی عشق به ولایت در من زنده شد که البته شیعه اثنی عشری غیر از این مقبول نیست که البته خانواده‌ام بخصوص برادران بزرگترم در انتخاب این واقعیت بی‌تأثیر نبودند که انشاءالله هم من و هم آنان تا آخر عهد نشکنیم و ثابت قدم باشیم.

خدایا دعا می‌کنم که مرگ من فایده‌ای برای خلق خودت و دین خودت داشته باشد که خود آن را شهادت نامیده‌ای و شهادت من رو به دشمن و قاتلان من از شقی‌ترین و ظالم‌ترین دشمنان تو باشد، ملیت و دین ظاهر آنها برایم فرقی ندارد، مهم این است که در مقابل دشمنان تو شهید بشوم. خدایا مرگ مرا حادثه‌ای طبیعی قرار نده، خدایا مرگ مرا شرافتمندانه و جوانمردانه قرار بده. خدایا کمکم کن که قبل از شهادت سهمی در انتقام ظلمی که در حق محمد و آل او شد داشته باشم و خدایا تمام دغدغه‌های من را خودت می‌دانی، رحمت و عنایت را از این ملت و این حکومت و این رهبر کم نکن.

و اما ملت عزیزم:
ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد. ملت عزیزم ای آزاده ترین ملت مبادا لحظه‌ای شک و تردید کنید که شک و تردید برای شما مصائب و مشکلاتی ایجاد می‌کند. اگر امروز نزد خدا و اولیای خدا آبروئی دارید، از یقین و ایمانتان است.

ملت عزیز ولایت و شهداء را فراموش نکنید که فراموشی این ثروت‌ها برای شما اسارت و ذلت می‌آورد. ولایت گوهری است که با داشتن آن تمام گوهرها را در پیش خود دارید و خودتان خوب می‌شناسید، که در ادعا خدا و پیامبر دارند ولی در ذلت هستند می‌دانید چرا؟ چون ولایت ندارند واقعا که مکمل بعثت جهاد بود و مکمل جهاد غدیر بود و اگر غدیر نبود بعثت هم نمی‌ماند.

ای ملت آزاده به گوشه کنار خود نگاهی بیندازید ببینید چه خبر است. از آمریکا گرفته تا اروپا و آسیا و آفریقا جایگاه خود را ببنید که هر چه دارید از این انقلاب است. اهداف انقلاب را فراموش نکنید ولایت را تنها نگذارید که اگر نبود مبارزه شهدا با هوای نفس آزادی بدست نمی‌آمد.

به مدیران و خدمتگزاران نظام می‌گویم نگاه خمینی و خامنه‌ای به راه شماست مبادا لحظه‌ای از یاد خدا و ملت غافل شویم. مبادا خود را از فرهنگ جهاد و شهادت جدا کنید. مبادا بین شما و خانواده شهداء فاصله‌ای بیفتد مبادا از آنهائی باشید که بخاطر عملتان در زمان ظهور جزء دشمنان حضرت حجت(عج) باشید.

مبادا در خانه‌ای محکم و مستحکم زندگی کنید و در گوشه‌ای دیگر از شهر خانه‌های خشتی دست در مقابل تندبادهای زندگی وجود داشته باشد و مبادا کم کاری شما دچار زجر و سختی شود که در این صورت وای بر شما باد و پیام آخر به کارگزاران و مدیران و مدیران نظام، نکند لحظه‌ای در ولایت شک کنید و حضرت امام خامنه‌ای را تنها بگذارید که هر چه داریم از ولایت است.

و اما خانواده عزیزم:
پدر و مادرم لحظه‌ای بعد از شهادت من به خود سختی راه ندهید که با آشنایی که از شما دارم انشاءالله هیچ سختی ندارید، پدر و مادرم در این مدت ۲۰ و چند ساله که در کنار شما بوده‌ام برای شما بسیار زحمت و سختی داشتم مرا حلال کنید.

اگر کوتاهی کردم اگر بی احترامی کردم از خدا طلب عفو و بخشش دارم با تمام وجود شما را دوست داشتم ولی شاید به روی خود نمی‌توانستم بیاورم. مبادا بخاطر شهادت من ادعای سهم و سهم خواهی کنید که شما حقیقتاً حق الله را بجا آورده‌اید و اجر شما ابدی و جاودانی است و مبارک باد بر شما ای کاش می‌شد در لحظه جان کندن بوسه‌ای بر زیر پای شما می‌زدم ولی نمی‌دانم در کجا و چطور به شهادت خواهم رسید که امیدوارم در دل خاک دشمن به شهادت برسم چون اگر در خانه خود شهید بشوم احتمالاً نشانه آن است که از ضعف ما دشمن به ما احاطه داشته است که انشاءالله این چنین نیست.

پدر و مادر و خانواده عزیزم انقلاب و ولایت را از یاد مبرید که انتظار خدا از شما بیشتراست چون شما خودتان صاحب این انقلاب هستید، شما بخصوص برادرانم از این به بعد باید بیشتر مراقب خود باشید به واسطه خانواده شهید بودن. نظراتتان، اعمال شما، رأی شما زیر ذره‌بین دوست و دشمن است مبادا با رأی خود شیطان را خوشحال کنید. شما را می‌شناسم برادرانی هستید پیرو ولایت و مطیع رهبر و این روحیه را هر چه بیشتر تقویت کنید تو را به خدا از انقلاب و ملت سهم خواهی نکنید.

مواظب فرزندان و اولاد خود باشید که خدایی ناکرده با آبروی شما بازی نکنند. فرزندانی مؤمن و باتقوا برای انقلاب مهدی(عج) تربیت کنید و دین خود را به انقلاب و اسلام ادا کنید.

خواهران عزیزم، ای ارزش‌های عزیز خانوادگی، ای وارثان حضرت فاطمه(س) از باب عزیز بودنتان جملاتی کوتاه برای شما می نویسم. از شما خواهش می‌کنم نماینده‌ای برای من باشید توجه بیشتری از جانب دوست و دشمن به شماست. پس مواظب باشید بازی روزگار شما را پیش خدا شرمگین نکند.

دوباره می گویم اسلام، انقلاب و ولایت را فراموش نکنید که آبروی همه ما در گروی همین‌هاست و چه زیباست سیاهی چادر شما. نمی‌دانم این چه حسی بوده چادر شما به من می‌داد اما می‌دانم که با دیدن آن امید، قوت قلب و آبرو می‌گرفتم باور کنید چادر شما نعمت است، قدر این نعمت را بدانید که به برکت مجاهدت حضرت زهرا(س) بدست آمده است.

امیدوارم که هرگز رنگ سیاه چادر شما کم رنگ و پریده نشود و خدا نکند که روزی حجاب شما کم رنگ و کم اهمیت شود که اگر خدائی ناخواسته اینچنین شود اصلا دوست نمی‌دارم به ملاقات من سر مزار بیائید. و شما را قسم به خدا و امام که با عفت خود مایه سربلندی خانواده‌مان شوید و یادتان نرود که یکی از بزرگترین وظایف یک زن مسلمان تربیت فرزندانی خوب و مؤمن است برای مملکت پس از وظیفه اصلی خودتان باز نمانید که جامعه ما نیاز به تربیت صحیح دارد و به شما خانواده عزیزم می‌گویم که بعد از شهادت من دارائی که از من بجا ماند مقداری از آن را بیاد لب تشنه حضرت ابا عبدالله و لب تشنه خودم هنگام شهادت آبسردکن تهیه کنید و در نقاط شلوغ نصب کنید تا خیل رهگذران بنوشند.

کد خبر:102702 -

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1390ساعت 8:20  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
گفت‌وگوي خواندني با دكتر كامران لنكراني؛
از شيراز تا دولت و جبهه پايداري؛
در ماجراي‌گنجي اعتراض‌كرديم تا مصداق‌اصحاب‌سبت نباشيم/ 11روز عدم‌حضور رئيس‌دولت، فتنه‌گران‌رفوزه را طلبكار كرد دكتر كامران باقري لنكراني وزير موفق بهداشت، درمان و آموزش پزشكي در دولت نهم و عضو جبهه پايداري انقلاب اسلامي كه اكنون در زادگاه خود شيراز مشغول فعاليت‌هاي آموزشي، پژوهشي و فرهنگي است، مهمان رجانيوز بود و به سؤال‌هاي متنوعي در مورد سوابق و فعاليت‌هاي خود قبل و بعد از انقلاب اسلامي، فضاي دانشگاه‌ها در دهه 60، گروه‌هاي فعال دانشجويي، فعاليت جريان‌هاي مخالف روحانيت، نامه شكايت از اكبر گنجي به‌دليل اظهارات موهن در دانشگاه شيراز، علت اقبال جريان موسوم به اصلاح‌طلب به شيراز، نحوه انتخاب به‌عنوان وزير در دولت نهم، علت جدا شدن از دولت، تفاوت‌هاي دولت‌هاي نهم و دهم و حاشيه‌سازي‌ها، خاستگاه تشكيل جبهه پايداري و علت مخالفت برخي گروه‌ها از جمله طيف‌هايي از اصولگرايان با آن، ارتباط جبهه با آيت‌الله مصباح يزدي و برنامه‌هاي اجرايي اين جبهه پاسخ داد. اهم مباحث مطرح شده در اين مصاحبه، در ادامه آمده و متن كامل اين گفت‌وگوي خواندني نيز در دو بخش قابل دسترس است: بخش اول گفت‌وگو: در ماجراي اهانت گنجي به مقدسات اعتراض كرديم تا مصداق اصحاب سبت نباشيم/ خاتمي در سفر سال 87 به شيراز متوجه نبود پايگاه مردمي شد/ احمدي‌نژاد گفت مي‌خواهم با انتخاب وزير زن آن را از مطالبه انتخاباتي خارج كنم/ جريان فتنه هنوز هم مي‌خواهد از هر روزنه‌اي سربرآورد بخش دوم گفت‌وگو: حاشيه‎هاي فراوان در دولت دهم موجب تقابل و تعارض شد/ برخورد رئيس‌جمهور با كمترين انحراف‌ها در دولت نهم الگو بود/ 11 روز عدم حضور رئيس دولت، فتنه‌گران رفوزه را طلبكار كرد/ خاستگاه همه جريان‌هاي انحرافي جدايي از روحانيت است/ جبهه پايداري به ارتباط و مشورت با آيت‌الله مصباح افتخار مي‌كند/ برخي كه يك زماني اصولگرا بودند، مروج بي‌بند و باري و بريز و بپاش شده‌اند دكتر لنكراني در مورد فعاليت‌هاي خود پيش از پيروزي انقلاب اسلامي توضيح داد: اين نعمتي بود كه خدا به ما داد كه از ابتدا دوستان‌مان به مسائل اجتماعي توجه داشتند كه ما هم دنباله‌روي مي‌كرديم و از منظر ديني به آن نگاه مي‌كرديم. يعني نگاه به فعاليت اجتماعي‌شان از سر تكليف بود، نه اينكه بگويند اين هم موجي است كه ما در عرصه اجتماعي حضور پيدا كنيم، چون بعد از حركتي كه حدوداً در 15 مهر سال 1357 اتفاق افتاد، بعدها در آبان كه قرار شد از مدرسه ما تظاهرات شود خيلي‌ها -شايد 90% بچه‌هاي مدرسه‌ـ آمدند، ولي آن موقع مد شده بود و همه مي‌آمدند كه ببينند چه خبر است. وي با يادآوري اتكاي جريان انقلابي به روحانيت از نقش بي‌بديل و اساسي شهيد دستغيب در شيراز ياد كرد و افزود: ما توفيق داشتيم كه با واسطه با ايشان مرتبط بوديم. روحانيون ديگري هم بودند كه خيلي اثرگذار بودند، بعد از انقلاب بيشتر با آنها ارتباطاتي برقرار شد. مرحوم آيت‌الله رباني شيرازي و حضرت آيت‌الله حائري شيرازي كه بعداً امام جمعه شيراز شدند. خدا توفيق‌مان داد كه از اول ارتباطاتي را با قم پيدا كرديم، مخصوصاً مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمين سید منیرالدین حسينی الهاشمي. لنكراني در تبيين فعاليت گروه‌هاي مختلف در شيراز پس از پيروزي انقلاب گفت: در شيراز گروه آقاي پيمان؛ يعني جنبش مسلمانان مبارز پايگاه جدي داشتند. از اولين ماه‌هاي بعد از پيروزي انقلاب نشريه "امّت" را بيرون مي‌دادند كه در باره موضوعات مختلف تحليل‌هايی را ارائه مي‌دادند. وي در عين حال خاطرنشان كرد كه آموختن اسلام و حضور جمع ما در صحنه اجتماعي از راه اين مكانيسم‌ها نبود. دليلش هم اين بود كه اين جمع ما اعتقادش به روحانيت را اعتقاد جدي‌‌اي مي‌دانست. ما در انجمن اسلامي مدرسه‌مان پلاكاردي داشتيم كه امام در سال 58 جمله‌اي را فرمودند كه ما آن را روي پلاكاردمان نوشتيم كه: "آخوند يعني اسلام". بلند كردن چنين پلاكاردي در فضاي روشنفكري آن موقع خيلي دشوار بود. اين استاد دانشگاه در مورد فضاي دانشگاه‌ها تا قبل از انقلاب فرهنگي نيز اظهار داشت: كساني كه مي‌خواستند در برابر مثلاً ماركسيست‌ها از اسلام دفاع كنند، در فضاهاي روشنفكري چند دسته بودند. يك عده كساني بودند كه صحبت‌هاي نهضت آزادي و مهندس بازرگان را دنبال مي‌كردند. اينها در فضاي دانشگاهي خيلي طرفدار نداشتند، گروه ديگر امتي‌ها بودند كه حرف‌هايشان استدلالي‌تر بود و در استدلال‌‌هايشان زياد به قرآن استناد مي‌كردند، ولي مشخصه آنها نوعي خودبسندگي و خود اتكايي و جدايي از روحانيت و ايستادن در برابر ولي‌فقيه از همان اول در افكارشان بارز و چشمگير بود. وي ادامه داد: گروه ديگر هم دنباله رو منافقين بودند و همان مسير را دنبال مي‌كردند. بني صدري‌ها هم بودند كه چندان آرمان مكتوبي نداشتند و بيشتر احساساتي بودند و يكي دو تا كتاب بني‌صدر مثل اقتصاد توحيدي و كيش شخصيت كه آن موقع در آمده بود، خيلي مد بود و عمق خاصي هم نداشت. لنكراني افزود: بخشي از دوستان جريان مدافع انقلاب هم در حزب جمهوري اسلامی بودند، بخشي زير پرچم سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بودند، عده‌اي هم رفتند و سپاه فارس را تشكيل دادند. اينها تعدادشان خيلي زياد نبود، ولي اثرگذار بودند و به‌مرور هم توانستند بيشتر خود را اثبات كنند. اين فعال دانشجويي در دهه‌هاي 60 و 70، توضيح داد كه از نظر تشكيلاتي آن موقع در شيراز دو تا گروه تشكيلاتي داشتيم: سازمان دانشجويان مسلمان كه بيشتر كارهايش را آقاي محسن كديور انجام مي‌داد و ستاد دانشجويان مسلمان كه آقاي عطاالله مهاجراني بيشتر كارهايش را انجام مي‌داد. اين دو تا بين انديشه‌هاي حزب جمهوری اسلامی و امتي‌ها در نوسان بودند. وي در مورد ويژگي‌هاي فضاي جامعه و دانشگاه بعد از انقلب فرهنگي گفت: از سال 61 كم‌كم اختلاف سليقه‌ها و اختلاف نظرها خودش را نشان داد. يكي از اولين اختلاف سليقه‌ها در بحث قانون كار بود. قرار بود قانون كار اصلاح شود و آقاي توكلي وزير كار بود و سخنگوي دولت و مي‌گفت مي‌خواهم اين تغيير در قانون كار را بر اساس شرع مقدس انجام بدهم. در مقابل مي‌گفتند مصالحي وجود دارد كه بر اساس نگاه شرعي نمي‌شود به‌طور كامل قانون را اصلاح كرد و اين طور شد كه عده‌اي از كابينه اول آقاي مهندس موسوي كنار كشيدند. لنكراني با يادآوري تنگ نظري‌هاي طيف دفتر تحكيم وحدت گفت: گروهي كه آن موقع تحت عنوان تحكيم وحدت فعاليت مي‌كردند، در مجموعه تشكل‌هاي مسلمان دانشگاه، تك صدايي خاصي را دنبال مي‌كردند، تقريباً به تفكرات مخالف و حتي متفاوت، اجازه بيان نمي‌دادند. وي ادامه داد: از نيمه دوم دهه 60 كه حركت‌هاي ديگر دانشجويي مثل جامعه اسلامي دانشجويان شكل گرفت، اولين برخوردهاي آنها خيلي خشونت‌آميز بود. از اولين جلسه‌اي كه ما گذاشتيم، استقبال زيادي شد و اينها در سالن را بستند و نگذاشتند جلسه برگزار شود و بعد هم با كساني كه جلسه را مي گرداندند، برخورد فيزيكي كردند. اين استاد دانشگاه در توضيح ماجراي واكنش اساتيد انقلابي دانشگاه شيراز به سخنراني ضد ديني اكبر گنجي در اين دانشگاه گفت: جمعي بوديم تحت عنوان انجمن اسلامي پزشكان كه جلسات هفتگي با هم داشتيم. دوستان متن پياده‌شده نوار را آوردند و ما ديديم به همه مقدساتي كه انقلاب و نظام بر اساس آنها شكل گرفته، توهين كرده است و فراتر از آن به باورهاي تشيع و آنچه كه اساس اعتقادات ما را در عصر غيبت تشكيل مي‌دهد و ارتباط ما را با ولايت، هم به معني عام در زمان غيبت و هم به معني خاص ولايت اهل بيت(ع) متصل مي‌كند، همه را زير سئوال برده و هيچ‌كس هم هيچ حرفي نزده و بعضي‌ها هم كف و سوت مي‌زنند و خوشحالي مي‌كنند. ما آنجا تصميم گرفتيم متني را بنويسيم و گفتيم درست است كه هيچ كاري از دستمان برنمي‌آيد، اقلاً مثل قوم اصحاب شنبه‌اي (سبت) كه در قرآن فرموده، نشويم. آنها گفتند ما كه كاري از دستمان برنمي‌آيد، پس هيچ حرفي نمي‌زنيم كه از آيات قرآن استفاده مي‌شود عذابي كه آمد نه فقط بر مجرمين، بلكه بر آنهايي هم كه آنها را نهي نكردند، نازل شد. در آنجا گفتيم كه ما اين حرف‌ها را محكوم مي‌كنيم و خواستار رسيدگي از قوه قضائيه به عنوان يك جرم عمومي هستيم. از لنكراني در مورد علت آغاز برخي از فعاليت‌هاي جريان موسوم به اصلاح‌طلب از شيراز سؤال شد كه وي گفت: شيراز يكي ازجاهايي بوده كه در طي سال‌هاي مختلف، عقبه روشنفكري كه برخي از آنها گسسته از روحانيت بودند و در آنجا كار و براي خودشان پايگاه‌هايي را ايجاد كردند و هم آن جريان فاسدي كه يك سرش به باند مهدي هاشمي مرتبط بوده و يك سرش به افراد مشكل‌داري مثل آغاجري ارتباط پيدا مي‌كرد و آنها هم در آنجا تشكيلاتي داشتند و در واقع اينها در شيراز احساس امنيت كاذبي مي‌كردند. وي ادامه داد: البته اين موضوع در سال‌هاي اخير به‌شدت شكسته شد، مثلاً سفري كه آقاي خاتمي در انتهای سال 87 آمد و مي‌خواست در آن سفر، اعلام رسمي كانديداتوري كند، عملاً به يك افتضاح سياسي منجر شد، يعني تعداد كساني كه حاضر شدند، شايد يك صدم اوراق تبليغاتي بود كه پخش كرده بودند. لنكراني خاطرنشان كرد: يكي از بزرگاني كه در آن سفر با آقاي خاتمي ملاقات كرده بود، بعداً براي من تعريف كرد. گفت من به ايشان گفتم: «شما رأي نخواهيد آورد. عموم مردم ديگر به شما اعتماد ندارند. عموم مردم اين جريان جديد و گفتماني را كه آقاي احمدي‌نژاد آورده، مي‌پسندند.» و در باره بحث عوام و خواص با او صحبت كردم و ايشان خودش هم قبول كرد و گفت: «بله، واقعيت اين است كه ما ديگر مثل گذشته پايگاه مردمي نداريم». شاهد ديگرش هم ميزان آرايي بود كه آقاي احمدي‌نژاد در خرداد 88 در فارس آورد كه بي‌نظير بود. يكي از بالاترين درصد آراي كشور از استان فارس بود. از وزير بهداشت دولت نهم در مورد نحوه انتخابش براي وزارت و سابقه آشنايي‌اش با آقاي احمدي‌نژاد سؤال شد كه وي با تأكيد بر عدم آشنايي قبلي گفت: من خودم هم دقيقاً نمي‌دانم چه شد كه از بين اين اسامي، مرا انتخاب كردند، چون دو سه مرتبه افراد مختلفي حتي تا حد تعيين محافظ هم پيش رفته بودند. وي به جلسه خود با احمدي‌نژاد اشاره كرد و گفت: در آن جلسه آقاي رئيس‌جمهور گفتند كه ما تصميم گرفته‌ايم كه تو وزير بهداشت بشوي و همان ميثاق‌نامه مشهور را كه همه وزرا امضا كرده بودند، مطرح كردند و ما هم خوانديم و گفتيم اين ميثاق‌ها را قبول داريم، منتهي تأكيد مي‌كنيم كه ديگران اولي هستند، دليل اين تأكيدم هم اين بود كه اگر روز قيامت خداي متعال گفت: «تو چرا وزير شدي؟» مي‌گويم: «تشخيص خودم نبود، تشخيص ايشان بوده». ايشان هم خنديد. از دكتر لنكراني در مورد علت بركناري‌اش از وزارت بهداشت پرسيده شد كه وي توضيح داد: در جلسه مرداد ماه 88، رئيس‌جمهور گفتند من به اين نتيجه رسيده‌ام كه حتماً وزيراني را از خانم‌ها معرفي كنم و انتخاب وزيران زن را از مطالبه و يك شعار انتخاباتي كه برخي بر روي آن سوار مي‌شوند، خارج كنم. گفتند خيلي‌ها وقتي انتخاب مي‌شوند، از آن اول مي‌گويند كه ما مي‌خواهيم يك وزير زن بگذاريم. ما مي‌خواهيم اين موضوع را از مطالبه خارج كنيم. يكي از وزارتخانه‌هايي هم كه تصميم گرفته‌ام برايش وزير زن بگذارم، وزارتخانه شماست. اين استاد دانشگاه و فوق تخصص گوارش و كبد در مورد علت بازگشت خود به فعاليت‌هاي آموزشي و پژوهشي نيز گفت: در رشته‌اي كه هستم، تعداد استادتمام‌ها در كل كشور 10 نفر هم نيستند. در فوق تخصص گوارش و كبد گمان مي‌كنم هنوز هم جوان‌ترين هستم. من از سال 84 استاد تمام شدم و با اينكه شش سال از استادتمامي من مي‌گذرد، گمان مي‌كنم هنوز هم جوان‌تر از من كسي نيست. من قبل از وزارت، استادتمام بودم و به همين دليل وظيفه داشتم كه بروم كار علمي خود را انجام بدهم، بيمارانم را ويزيت كنم و به دانشجويان درس بدهم و نمي‌خواستم از زير بار اين وظيفه شانه خالي كنم. وي تأكيد كرد كه نگاه من به فعاليت‌هاي اجتماعي هيچ‌ وقت تفنني نبوده، هر جا كه لازم هست حضور پيدا كنيم و كس ديگري هم نيست كه آن وظيفه را به عهده بگيرد و در نتيجه تكليف به ما متعيّن مي‌شود، وظيفه ماست كه حاضر شويم. دكتر لنكراني فعاليت‌هاي كنوني‌اش را در سه بخش "طبابت و تدريس"، "پژوهش"؛ با راه‌اندازي مركز تحقيقات سياست‌گذاري سلامت و ، مركز تحقيقات گوارش و كبد و "فرهنگي- گفتماني" با راه‌اندازي كانون بصيرت عنوان كرد و در مورد جريان فتنه گفت: با اينكه جريان فتنه، جريان خاموشي است و بسياري از چهره‌هاي اين جريان، مهره‌هاي سوخته‌اي هستند كه بايد فقط در زباله‌دان تاريخ دنبال‌شان بگرديم، اما هنوز هم اصل جريان و فتنه‌آفريني‌هايش باقي است و از هر روزنه‌اي سر بيرون خواهد آورد تا در صحنه سياسي كشور اثرگذار باشد، به همين دليل هم ما سومين بخش فعاليت‌هايمان را روي بخش اجتماعي گذاشتيم و با همكاري بعضي از دوستان در شيراز «كانون بصيرت» را راه‌اندازي كرديم. از وزير بهداشت دولت نهم در مورد تفاوت‌هاي شاخصه‌هاي گفتماني دولت‌هاي نهم و دهم پرسيده شد كه وي گفت: در دولت دهم حاشيه‌ها خيلي بيشتر از دولت نهم شد. وي با تأكيد بر تفاوت محرز جنس انتقادها به دولت‌هاي نهم و دهم توضيح داد: دولت نهم مورد هجمه بود، منتهي جنس هجمه‌اي كه به دولت نهم مي‌شد، از جنس هجمه‌ شكست‌خوردگان انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری بود. اينها به دولت انتقاد مي‌كردند كه مثلاً شما چرا مديران با تجربه را برمي‌داريد؟ دولت هم توضيح مي‌داد كه من نمي‌توانم مدير فاسد را نگه دارم و يا بايد در كشور گردش مديريت داشته باشيم. يا مثلاً مي‌گفتند چرا برخلاف عرف ديپلماتيك، صحبت از ارزش‌ها مي‌كنيد؟ و دولت جواب مي‌داد كه اين آموزه‌ انقلاب اسلامي و ميراث امام است و ما بايد اين گفتمان را پيگيري كنيم. وزير سابق بهداشت، عمده تفاوت در اين دو دولت را وجود حاشيه‌هايي در كنار دولت دهم دانست كه اين حاشيه‌ها با جريان خدمتگزار و توجه به مسئوليت‌هاي دولت به عنوان قوه مجريه و مسئول اجراي قانون اساسي و منويات رهبري در كشور، گاهي تقابل و تعارض ايجاد و كار را مشكل مي‌كنند. وي با تأكيد بر اينكه "هر وقت با خطا يا انحرافي برخورد نشود و در اولين نقاط بروز، جلوي آن گرفته نشود، طبيعت جريان انحرافي و خلاف اين است كه گسترش و توسعه پيدا مي‌كند"، به برخوردهاي رئيس‌جمهور در دولت نهم با اين نشانه‎هاي انحراف اشاره كرد و گفت: در دولت نهم براي ما نكته بسيار زيبايي بود كه آقاي رئيس‌جمهور حتي با تخلفي در حد چند ميليون تومان هم برخورد مي‌كردند. لنكراني اظهار نگراني‌ كرد كه اين حساسيت‌ها گاهي به دليل نقش‌آفريني حاشيه‌سازان، ديگر مثل سابق، برجسته و بارز نباشند. وي با تأكيد بر اينكه تفاوت ميان دولت‌هاي نهم و حتي دهم با قبل از آن زياد است، گفت: يادمان نمي‌رود كه در يكي از دولت‌هاي قبل، رئيس‌جمهور وقت به استان فارس آمد. در آن سفر نوع تشريفاتي كه به كار بردند و بريز و بپاش‌هايي كه كردند، مدت‌ها در محافل دانشگاهي مورد انتقاد بود. از وزير سابق بهداشت پرسيده شد كه آيا تا زماني كه در دولت بوديد هم انتقاد مي‌كرديد و مقابل نشانه‌هاي انحراف مي‌ايستاديد كه وي اظهار داشت: در دولت گذشته دو سه صحنه داشتيم كه به نظرم دولت كاملاً موضع‌گيري‌هاي خوبي انجام داد. يكي از آنها موقعي بود كه برخي اصرار داشتند سازمان حج و زيارت را در سازمان گردشگري و ميراث فرهنگي و صنايع دستي ادغام و قيد چهارمي را هم به اين سازمان اضافه كنند. اين يكي از اصطكاك‌هايي بود كه در دولت قبل پيش آمد و خوشبختانه به اين نحو حل شد كه اين دو سازمان ادغام نشوند و در واقع آن برنامه به نتيجه نرسيد. وي ادامه داد: در آن دوره براي انتصاب بعضي از افراد در سمت استانداري، اختلاف‌نظرهاي جدي پيش مي‌آمد و در دولت، فضاي غالب اين بود كه اگر نيرويي با اين گفتمان، همراهي و همسويي ندارد، در آنجا رأي نمي‌آورد. اولين وزير كشور دولت قبل يك نفر را براي استانداري جايي معرفي كرد و عده‌اي از دوستان گفتند فردي را كه معرفي كرده‌ايد، در موردش شائبه مشكلات مالي وجود دارد. به‌رغم اصراري كه وزير كشور و بعضي از مسئولين كردند، آن فرد رأي نياورد و استاندار نشد. وزير بهداشت دولت نهم افزود: اين فضاي غالب در دولت بود كه اوج آن در تعيين معاون اول رئيس‌جمهور بروز كرد. فضاي عمومي دولت اين بود كه اگر منويات رهبري اين است كه اين را به صلاح نمي‌دانند، ما اين تكليف را مهم‌تر از همه چيز، حتي مهم‌تر از كسوت وزارت و عناوين مي‌دانيم، به همين دليل هم تا زماني كه رئيس‌جمهور اين ابلاغ را باطل و كان لم يكن اعلام نكردند، هيچ جلسه‌اي با رياست معاون اول پيشنهادي تشكيل نشد. لنكراني در عين حال گفت كه اعتقاد دارم دولت دهم در حجم كار و وقت‌گذاري قابل مقايسه با بسياري از دولت‌هاي گذشته نيست. دولت نهم بعد از يك تغيير گفتماني بزرگ آمد و كار را به عهده گرفت. گاهي وقت‌ها مثلاً به يك بخشداري كه مي‌رفتيم، احساس خود دوستان در آنجا اين بود كه يك تحول مبنايي اتفاق افتاده است، يعني حتي اگر بخشدار هم عوض نشده بود، به ما مي‌گفت تا ديروز وزير كه مي‌آمد اينجا، اگر آن‌ طور رفتار نمي‌كرديم مؤاخذه مي‌شديم، امروز كه شما آمده‌ايد، اگر آن‌ طور رفتار كنيم مؤاخذه مي‌شويم! وزير سابق بهداشت در پاسخ به سؤالي مبني بر زمينه‌هاي تقابل ميان اصولگرايان و دولت گفت: مجلس و مجموعه قوه مقننه، به‌رغم اينكه خيلي جاها همراهي كرد، خيلي بهتر مي‌توانست با دولت تعامل داشته باشد. مجلس در بعضي از بزنگاه‌ها اگر نگوييم با دولت تعارض، ولي يك اختلاف نظر بارز داشت. وي افزود: دولت هم مي‌توانست سعه صدر بيشتري نشان بدهد و روي بعضي از امور كه چندان هم مهم نبودند، پافشاري نكند و از آن مهم‌تر اينكه چيزي كه يا مستقيماً از كانال مجلس و شوراي نگهبان و يا از طريق مجمع تشخيص مصلحت به صورت قانون درآمد، دولت حتي اگر اعتقاد داشت كه مشكل ايجاد مي‌شود، بايد به شكل بهتر و بارزتري از آن تبعيت مي‌كرد. تفاوت آقاي دكتر احمدي‌نژاد با مسئولين دولت‌هاي قبلي اين است كه آنها هم قانون را اجرا نمي‌كردند، ولي به زبان نمي‌آوردند، ولي آقاي احمدي‌نژاد به زبان مي‌آورد! از عضو جبهه پايداري انقلاب اسلامي در مورد علت تشكيل اين جبهه پرسيده شد كه وي توضيح داد: 11 روز عدم حضور رئيس دولت در حوزه مسئوليتش بود كه باعث موجي از نگراني و ابهام در بين نيروهايي شد كه در دهه 80 در بسياري از صحنه‌ها توانستند افتخارآفريني كنند. وي افزود: ابهام اصلي اين بود كه فتنه‌گرها و برخي از افرادي كه در آن وقايع، به‌ويژه سال 88، رفوزه‌هاي امتحان در پيشگاه مردم بودند و مردم به آنها نمره ردّي داده بودند، دوباره به صحنه آمدند و طلبكارانه و حتي با خشونت از اين جريان بازخواست كردند كه چه شد؟ ديديد ما راست مي‌گفتيم، درحالي كه اتفاقي كه رخ داده بود، دليلي بر اين نبود كه تشخيص سال 88 اشتباه بوده است، اتفاقي كه رخ داده بود اين بود كه كسي كه اين پرچم را بلند كرده بود، خودش اشتباه كرده بود. وي خصوصيت جبهه پايداري را رفتار جبهه‌اي و گفتماني دانست و گفت: جبهه پايداري چون جبهه است، نگاهش اين نيست كه چه كسي عضو ما هست، بلكه اين نكته را در نظر مي‌گيرد كه چه كسي طرفدار اين گفتمان است، مي‌تواند اين گفتمان را بهتر پيش ببرد و بهتر، اين عرصه را به نتيجه برساند و اين به جبهه نوعي آزادمنشي مي‌دهد كه كمتر در قالب احزاب امكان‌پذير است. لنكراني گفت: جبهه پايداري به دليل انتخابات مجلس تشكيل نشد، بلكه به دليل تحيّري كه اتفاقات ارديبهشت 90 پيش آورد، شكل گرفت. اگر بناي اين جبهه موضوع انتخابات بود، خيلي زودتر شروع مي‌كرد، چون امروز كه معلوم نشده كه در سال 90 انتخابات مجلس برگزار مي‌شود تشكيل جبهه پايداري به ضرورت دفاع از اين گفتمان و آرمان و ميثاق بود. عضو جبهه پايداري با انتقاد از رفتارهاي قبيله‌اي برخي احزاب، گروه‌ها و افراد گفت: الان وقتي از بسياري از دستجات و گروه‌هاي سياسي در مورد عملكرد فردي يا مديريت جايي سئوال مي‌كنيد، نرم‌افزارشان اين‌جوري كار مي‌كند كه اين فرد چقدر به ما نزديك است؟ عضو ما هست يا نه؟ اگر عضوشان بود، آنجا خوب دارد مي‌چرخد و هيچ مشكلي وجود ندارد، اگر عضوشان نبود، بالعكس. لنكراني در مورد ارتباط جبهه پايداري با روحانيت و علما نيز اظهار داشت: آنچه كه جريان‌هاي انحرافي را حداقل در سه قرن گذشته در كشور ما از جريان اصيل متمايز مي‌كند، خاستگاه جداي از روحانيت آنهاست. تمام جريان‌هاي انحرافي يك قرن گذشته كشور ما، محوري‌ترين مشكل و شروع نقطه انحراف‌شان، جدايي از روحانيت بوده است. وي افزود: جبهه پايداري اعلام كرده و بنده هم در همين‌جا اعلام مي‌كنم كه جبهه پايداري به آنچه كه به عنوان منشور اصول‌گرايي توسط بزرگان روحانيت اعلام‌ شده، پايبند است. ‌جامعه مدرسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت، اين را يك سند قابل اتكا و مورد قبول مي‌دانند و اين را جزو مباني كار خود تلقي مي‌كنند. عضو جبهه پايداري انقلاب اسلامي در مورد نسبت اين جبهه با آيت‌الله مصباح نيز گفت: جبهه پايداري افتخار مي‌كند كه با ايشان ارتباط دارد و از نظرات مشورتي ايشان و نيز شخصيت‌هاي بزرگ ديگر استفاده مي‌كند و ما اين را يكي از نقاط قوت جبهه مي‌دانيم كه ارتباط تنگاتنگي با روحانيت اصيل انقلاب اسلامي، از جمله حضرت آيت‌الله مصباح يزدي داريم. وي در پاسخ به سؤالي در مورد علت مخالفت برخي از جريان‌هاي مدعي اصولگرايي با جبهه پايداري گفت: جبهه پايداري اصولاً براي مقابله با كسي تأسيس نشده است و براي خود شأن تقابلي قائل نيست. از بدو تأسيس جبهه پايداري، اين نكته جزو تذكرات دائمي بزرگان بوده و جبهه هم سعي كرده اين نكته را در كارهاي خود لحاظ كند، البته اين به اين معنا نيست كه جبهه نظرات و صحبت‌هاي خودش را نگويد، ولي بايد توجه داشته باشد كه در بيان موضع‌گيري‌هايش خدا نكرده شائبه تقابل يا تعارض با جريان‌هاي مدافع انقلاب اسلامي به وجود نيايد. لنكراني خاطرنشان كرد: نكته مهم‌ اين كه برخي با اينكه صحبت از اصول‌گرايي مي‌كنند، رفتارهاي اصول‌گرايانه ندارند. نبايد انتقاد از رفتارهاي غيراصول‌گرايانه را تقابل ترجمه كرد. از عضو جبهه پايداري در مورد خاستگاه مخالفت‌ها پرسيده شد كه وي گفت: برخوردها چندگانه‌ هستند. خيلي از دوستان حداقل در بيان و برخي از آنها با حضور و تشريف‌فرمايي‌شان در همان جلسه اعلام رسمي جبهه، اعلام كردند كه جبهه پايداري را ظرفيت جديدي براي اصول‌گرايي تلقي مي‌كنند و اين جنس افراد هم كم نيستند. بعضي از آنها خاموشند و يا كمتر صحبت و اظهارنظر مي‌كنند، ولي كم نيستند و برداشت ما اين است كه اغلب نگاه جريان اصول‌گرايي به جبهه پايداري از همين قسم است. وي ادامه داد: بعضي‌ها هم هستند كه اين‌گونه برخورد نمي‌كنند. همه‌ اينها هم از يك جنس نيستند و انواع و اقسام دارند. بعضي‌ها ابهام دارند. جبهه تازه تأسيس‌ شده و آنها ابهاماتي دارند اما بعضي از مخالفت‌ها از جنس رفع ابهام نيستند و با اصل اين گفتگو و نگاه مخالفند و بي‌خود هم خودشان را زير لواي اصول‌گرايي پنهان مي‌كنند. بعضي از اين افراد در قضيه دوم خرداد، حضور داشتند و در روزنامه‌هاي توقيف ‌شده، مقاله مي‌نوشتند و در جلسات آنها به عنوان كارشناس يا سخنران حضور داشتند، اما حالا مي‌گويند ما اصول‌گرا هستيم! لنكراني خاطرنشان كرد: خيلي‌ها هم يك زماني اصول‌گرا بوده‌اند و الان هم باورهايشان اصول‌گرايانه است، اما مخالف اصول‌گرايي عمل مي‌كنند. مثلاً اگر كسي آمد و در صحنه مسئوليتش اسراف و بريز و بپاش كرد، ولو ناخواسته ترويج‌كننده فرهنگ بي‌بند و باري شد و با رفتار سوء زيردستانش مقابله و برخورد نكرد، حتي اگر اعتقادش هم اصول‌گرايانه باشد، رفتارش اصول‌گرايانه نيست. کد خبر:102687 -
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1390ساعت 6:15  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 

خورشيد من برآي كه وقت دميدن است

شعري ازحضرت آيت الله العظمي خامنه اي تقديم به حضرت امام مهدي(عج)
دل را ز بي خودي سر از خود رميدن است
جان را هواي از قفس تن پريدن است
از بيم مرگ نيست كه سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسيدن است
دستم نمي رسد كه دل از سينه بركنم
باري علاج شكر گريبان دريدن است
شامم سيه تر است ز گيسوي سركشت
خورشيد من برآي كه وقت دميدن است
سوي تو اين خلاصه گلزار زندگي
مرغ نگه در آرزوي پركشيدن است
بگرفت آب و رنگ زفيض حضور تو
هرگل دراين چمن كه سزاوار ديدن است
با اهل درد شرح غم خود نمي كنم
تقدير قصه دل من ناشنيدن است
آن را كه لب به دام هوس گشت آشنا
روزي (امين) سزا لب حسرت گزيدن است


زائر جمعه
& جواد حيدري
صداي آمدنت را به گوش ما برسان
زمان غيبت خود را به انتها برسان
نگاه نافذ خود را بر اين گدا انداز
براي درد نهفته كمي دوا برسان
اگرچه بهر ظهورت نكرده ام كاري
بيا و بر لب ما فرصت دعا برسان
به صبح جمعه موعود زائرم فرما
به خاكبوسي روز فرج مرا برسان
براي روز ظهور تو كعبه پا برجاست
بيا سرور دوباره بر آن بنا برسان
كنار تربت زهرا به وقت نافله ات
دعاي خويش به ياري اين گدا برسان
نوشته ام به وصيت اگر ميسر شد
بيا و مرده ما را به كربلا برسان

عيساي زمانه
& رضا جعفري
اگر امروز باشد يا كه فردا
سرا پا گوش باشم يا تماشا
تو را خواهم به دست آورد آخر
ميان شهر باشي يا كه صحرا
به تو نسبت نخواهم داد غيبت
تو هر جايي تو هر جايي تو هر جا
تو عيسايي و ما لنگان و كوريم
دگرها سامري اند و تو موسا
گل گلدسته ها با بوي تو خوش
بخواند از تو ناقوس كليسا
تو نور مطلقي ما ظلمت محض
تو دريايي و ما كفهاي دريا
سواد ديدنت در چشم ما نيست
ندارد فرق ابجد يا الفبا
تو طاوس بهشتي، زاغ ماييم
تو يوسف ما زاقوام زليخا
غمت مانند گيسوي شب قدر
شب هجرت شب تاريك يلدا
سرم را زير پايت مي گذارم
اگر امروز باشد يا كه فردا

دنيا بدون آمدنت...
& زهره جعفرزاده
از ابرهاي روي سرم ترس دارم و
بايد دوباره اشك شوم تا ببارم و...
هي جمعه ها سه شنبه تر و هي سه شنبه ها...
اصلا بگو چگونه؟ بگو كي سه شنبه ها...
... نزديك تر به ساعت موعود مي شود؟
كي لحظه هاي دير شده زود مي شود؟
پرواز يك پرنده بي پر قشنگ نيست
لطفاً بيا! نگو كه دل واژه تنگ نيست
هر روز نقش تازه تري مي كشم تو را
اما قشنگي تو به نقاش و رنگ نيست!
ميدان بازتر شده يي خواستي؟ بيا
هر چند وقت آمدنت وقت جنگ نيست
يك ماه كاملي وسط آسمان عشق
آقا! «خيال خام من اما، پلنگ نيست!»
دنيا شروع خسته ي يك اتفاق بود
دنيا بدون آمدنت... نه! قشنگ نيست

بده ساقي
& حسن فرح بخشيان (ژوليده نيشابوري)
بده ساقي مي باقي به عشق خسرو خوبان
بزن مطرب ني و بربط كه آمد نيمه شعبان
قدر قدرت شهي آمد، علي فطرت، مهي آمد
چه قدرت، قدرت مطلق، چه فطرت، فطرت يزدان
تولد يافت مولودي ز امر قادر يكتا
كه از نور جمال او جهان شد روضه رضوان
خطش مشكين و لب غنچه، رخش زيبا قدش فتنه
چه قامت، قامت رعنا، چه صورت، صورت رخشان
ز چشم و روي نيكويش توانم اين قدر گويم
كه رويش قبله دلها و چشمش چشمه حيوان
ز لطف و رحمتش باشد، زبان الكن، قلم عاجز
چه لطفي، لطف بي منت، چه ياري، ياور ياران
بگو از من تو اي ساقي به آن سرو سهي بالا
توئي آقا، توئي مولا، بخلق عالم امكان
بجانم او بود، جانان كه جان عالمش قربان
بدردم او بود درمان، چه دردي، درد بي درمان
توئي سرور، توئي رهبر، توئي نوباوه حيدر
توئي سلطان بحر و بر، ولي حضرت سبحان
توئي لطف و توئي جود و توئي رحم و توئي رحمت
توئي درياي بخشايش، توئي فيض و توئي احسان
توئي علم و توئي عالم، توئي حلم و توئي دانش
توئي در و توئي گوهر، توئي لؤلؤ توئي مرجان
توئي محرم، توئي همدم، توئي فخر بني آدم
توئي يار و توئي ياور، توئي غمخوار غمخواران
توئي شاخص، توئي شامخ، توئي شافع، توئي راكع
توئي قائم، توئي غايب، توئي پيدا، توئي پنهان
بود مهدي تو را نام و بود شهرت تو را هادي
توئي مهر و توئي ماه و توئي خورشيد نور افشان
توئي عدل و توئي عادل، توئي عقل و توئي عاقل
توئي فضل و توئي فاضل، توئي شاهنشه خوبان
كلام نغز و دلجويت بود شيرين و روح افزا
چرا؟ چون كه توئي ناطق، چه ناطق؟ ناطق قرآن
ز درد انتظارت جاي اشك از ديده خونبارم
شتابي كن كه رفت اي شه زكف دين و زدل ايمان
ترا از جان و دل چا كر دو صد عيسي، دوصد موسي
كنيز درگهت حور و فلك عبد و ملك دربان
زبان را جاي گويايي نباشد بهر ژوليده
چرا؟ چونكه نباشد گفتن مدح تو شه آسان

برگشته ام به فصل تو
& مرتضي حيدري آل كثير
برگشته ام به فصل تو از خط فاصله
اين روزها پريده ام از خواب چلچله
تنها كمي به ديدن تو فكر مي كنم
آن هم براي حل شدن چند مسئله
ديگر تمام شهر به عشقت مقيدند
بي آن كه در حضور تو باشند يك دله
تو كيستي كه ديده و ناديده خوانده اند
خوبان تو را به ندبه و بدها به ولوله
ما مرده گرفتن جشن تولديم
چنگي به دل نمي زند اين ساز و هلهله
وقتي تمام بندر، دربند ساحل است
دريا چگونه مشت نكوبد به اسكله؟
باران چگونه باز نگردد به آسمان
دنيا چگونه سخت نگيرد به چلچله؟
اين سينه ها به فكر «الم نشرح» تو نيست
چيزي به گوش خاك بخوان مثل «زلزله»

چه جامي مي دهي
& عليرضا قزوه
به پايت ريختم اندوه يك دريا زلالي را
بلور اشك ها در كاسه ماه هلالي را
چمن آيينه بندان مي شود صبحي كه بازآيي
بهارا! فرش راهت مي كنم گل هاي قالي را
نگاهت شمع آجين مي كند جان غزالان را
غمت عين القضاتي مي كند عقل غزالي را
چه جامي مي دهي تنهايي ما را جلال الدين!
بخوان و جلوه اي بخشاي اين روح جلالي را
شهيد يوسفستان توام زلفي پريشان كن
بخشكان با گل لبخندهايت خشكسالي را
سحر از ياس شد لبريز دل هاي جنوبي مان
نسيم نرگست پر كرد ايوان شمالي را
افق هايي كه خونرنگ اند، عصر جمعه مايند
تماشا مي كنم با ياد تو هر قاب خالي را
كدامين شانه را سر مي گذارم وقت جان دادن
كدام آيينه پايانيست اين آشفته حالي را
تو ناگاهان مي آيي مثل اين ناگاه بي فرصت
پذيرا باش از اين دلتنگ، شعري ارتجالي را


فتح زمين
& حميدرضا شكارسري
صداي سبز تو را مي خواهد، سكوت زرد زمين اي باران!
كوير شد همه جنگلهايش، خودت بيا و ببين اي باران!
نسيم نوحه گر آمد ناليد، غم ازصداي خوشش مي باريد
كه در نبود تو بايد خواندن، ترانه هاي حزين اي باران!
«به دستهاي فقيرم بنگر!بيا و باز شكوفايم كن!»
چه غمگنانه ولي مي گويد، درخت با تو چنين اي باران!
سراب مثل دروغي زيبا، از انحناي افق مي جوشد
تو صادقانه ولي مي باري، بر اين زمين به يقين اي باران!
چه ابرهاي سرورانگيزي! چه رعدهاي غرورانگيزي!
به زيرگام تو ديدن دارد، زمان فتح زمين اي باران!

آمدني
& مرتضي اميري اسفندقه
فروغ بخش شب انتظار، آمدني است
رفيق، آمدني، غمگسار، آمدني است
به خاك كوچه ديدار، آب مي پاشند
بخوان ترانه، بزن تار؛ يار، آمدني است
ببين چگونه قناري زشوق مي لرزد!
مترس از شب يلدا، بهار، آمدني است
صداي شيهه اسب ظهور مي آيد
خبر دهيد به ياران: سوار، آمدني است
بس است هر چه پلنگان به ماه خيره شدند
يگانه فاتح اين كوهسار، آمدني است



طلوع مي كند
& قيصر امين پور
طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني
ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني
دوباره پلك دلم مي پرد، نشانه چيست؟
شنيده ام كه مي آيد كسي به مهماني
كسي كه سبزتر از هزار بهار
كسي، شگفت كسي آن چنان كه مي داني
كسي كه نقطه آغاز هرچه پرواز است
تويي كه در سفر عشق، خط پاياني
تويي بهانه آن ابرها كه مي گريند
بيا كه صاف شود اين هواي باراني
تو از حوالي اقليم هركجا آباد
بيا كه مي رود اين شهر، روبه ويراني
كنار نام تو لنگر گرفت كشتي عشق
بيا كه ياد تو آرامشي است طوفاني

انتظار
& مليحه سادات قادري
مهدي اي آبي ترين احساس ها!
اي معطر از شميم ياس ها

اي تو خورشيد شب يلداي من
اي همه انگيزه فرداي من!

اي نشاني از خدا، خال لبت
عاشقم، عاشق بسوزد در تبت

اي كه دستت روي دوش آفتاب
چشم من با ياد تو رفته به خواب

اي كه جاري از كلام تو غزل
صاحب دنيا تو بودي از ازل

ترجمان لحن خيس اشك ها
رازدار گفتگوهاي خدا

اي كه با دريا تكلم مي كني
بركه ها را پرتلاطم مي كني

اي قرار ما همه آدينه ها
در ميان سبزي سبزينه ها

مهدي! اي از نسل گل هاي سپيد
اي شفابخش دل مجروح بيد

غيبت تو فصل زرد بي كسي است
انتظارم، رويش دلواپسي است

ياد تو تا در دلم آمد فرود
شعر من بي اختيار از تو سرود

بعد از اين من باغباني مي شوم
باغبان بي نشاني مي شوم

تا بكارم بذر ناب انتظار
در دل ابري خود، فصل بهار

هواي بهاراندست هايت
& غلامرضا فاتحي
دست هايت ضريح حاجت ها
چشم هايت گل اجابت ها

شبنم روي گونه سرخت
مايه سبزي طراوت ها

طاق ابروي قاب قوسينت
ليت شعري اين اشارت ها

تارتاربلند گيسويت
رشته هاي نجات امت ها

نخ ابريشمي تسبيحت
بند آزادي از اسارت ها

اي نگاه كبوترانه تو
آسمان پر از نجابت ها

من زميني نبودم از اول
آمدم زير خاك پايت ها

هي نوشتند پشت ماشينها
بر روي شيشه ها عبارت ها

خواهد آمد، بيا، گل نرگس
كم كن از بينمان مسافت ها

جام جم با تمام حافظ هاش
مي كشد از لبت خجالت ها

هاشمي! فاطمي!ابوالحسني!
به به تو با چنين اصالت ها

حيدري زاده دو تيغ ابرو
كشته چشم تو شهامت ها

نور زهرائيت تقدس وار
سرزد از كوثراي ساحت ها

اي حسن صورت بقيع نشين
اي كريم همه كرامت ها

كربلايي حسين و الفجري
رجعت سرخ تا شهادت ها

چون علي اكبر و عموت عباس
شده اي جزو سرو قامت ها

زينبي زينت علي طينت
كوه صبر پر از صلابت ها

تازه مشهور مي شوي حالا
مثل سجاد درعبادت ها

بشكاف علم روز دنيا را
باقرالعلم و البلاغت ها

ربودي شيعيان جعفري ات
ششمين صادق صداقت ها

آهويت نه گداي تو هستم
يادگار رضا و رأفت ها

بازدرياي جود جوشش كرد
درجواد آب اين سخاوت ها

تاگدايان سامري چون من
درنقي خانه هدايت ها

يازده جلوه عسگري بشوند
پشت اين پرده بشارت ها

مي رسد صوت مكه ايت به گوش
يثربي گونه با فخامت ها...

اي غزل باز از تو شيرين شد
نمكين مهدي حلاوت ها

و تو طاووس بزم اهل بهشت
آخرين حد به اين ملاحت ها

حضرت باران
& هادي ملك پور
دوباره تازه كن امشب گلوي ساغر را

بيا
& محمدمهدي رسولي
اتاق محو شد.
همه من ذوب شد.
ببين
چگونه همه آن چيزهايي را
كه ابر و آه و گم شدند نقاشي مي كنم
اگر بيايي
اگر ببيني
مي ميرم برايت!


¤ دوازده بيت شعر بي نقطه در وصف حجت دوازدهم(عج)
سرو سهي
& نصرت الله بيگي درباغي
سرو سهي كه سرور و سالار آمده
سركرده و سرآمد و سردار آمده
دلدار ماهروي كه دارد دل همه
در دامگاه طره طرار آمده
مولاي كل و مصلح عالم امام عصر(عج)
هادي راه مردم احرار آمده
حلم رسول و علم علي، روح سرمدي
همراه حكم محكم دادار آمده
مولود سامرا، گل مهروي عسكري
دلداده و دل آور و دلدار آمده
داروي درد عالم و آدم كه در عمل
محروم را مراد و مددكار آمده
ماه هدا و محرم اسرار ماسوا
در ملك دل معلم و معمار آمده
روح دعا و كوه كرم، گوهر كمال
احمد مرام و طاهره كردار آمده
مسعود و كامگار و مكرم ولي امر
مهدي، مدار عدل، علي وار آمده
موعود اطهري كه در عالم طلوع او
دارد مهار طارم دوار، آمده
سردار و سروري كه در عالم درآورد
سرهاي سلطه دار، سردار، آمده
عطر گل محمدي آرد سحر، مگر
مهر ولا، سلاله اطهار، آمده

بيا تا نغمه شوق
& جهان آرايي
بيا تا نغمه شوق از نهاد خاك برخيزد
غبار از خاطر آيينه افلاك برخيزد
اگر در جلوه آري گوهر پاك وجودت را
صدف از دامن دريا گريبان چاك برخيزد
گل شوق تو را در ديده مي كارم، مگر امشب
دل از خواب گران آرزو چالاك برخيزد
اگر پا در ركاب آري به پابوس سمند تو
هزاران لاله خونين جگر از خاك برخيزد
ببار اي ديده امشب قطره قطره اشك بر دامن
كه از دل شعله شعله آه آتشناك برخيزد
به هنگام ظهور تو، تو اين خورشيد نوراني
به پيش پاي تو چون خاكيان ز افلاك برخيزد
مگر حرف مرا تكرار سازد اي گل نرگس
سخن با كوه مي گويم كز او پژواك برخيزد
به شوق نرگس مست تو اي مهر جهان آرا
بسي گل نغمه مستي ز ناي تاك برخيزد
به كام ما بچشان جرعه هاي آخر را

سلام حضرت باران!...ببار تا شايد
تو مرهمي بشوي قلب درد پرور را

تويي كه شيوه پرواز را مي آموزي
تويي كه بال و پري داده اي كبوتر را

يتيم مي شود اين خاك درنبود شما
و باد مي شكند شاخه صنوبر را

گلوي بره و دندان گرگ هاي سياه!
بيا تمام كن اين جنگ نابرابر را

بتاز در صف نيرنگ كوفيان زمان
و از نيام بكش ذوالفقار حيدر را

صداي پاي تو را لحظه لحظه مي شنوم
و تيز كرده ام اين بارگوش باور را
& حسن حسيني
صبحي دگر مي آيد اي شب زنده داران
از قله هاي پر غبار روزگاران
از بيكران سبز اقيانوس غيبت
مي آيد او تا ساحل چشم انتظاران
آيد به گوش از آسمان اينست مهدي!
خيزد خروش از تشنگان اينست باران!
از بيشه زار عطرهاي تازه آيد
چون سرخ گل بر اسب رهوار بهاران
آيينه آيين حق اي صبح موعود!
ماييم تو را آيينه داران
ديگر قرار بي تو ماندن نيست در دل
كي مي شود روشن به رويت چشم ياران

به نقل از روزنامه کیهان

 
+ نوشته شده در  شنبه 25 تیر1390ساعت 7:4  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
نيمه شعبان ميلاد قائم آل محمد حضرت مهدي (عج) مبارك باد / طرح: عليرضا ذاكري
+ نوشته شده در  جمعه 24 تیر1390ساعت 6:28  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
دعوت‌نامه امام‌حسين(ع) براي يك دانش‌آموز

زينب وحيدي دختر 13 ساله دانش‌آموز دوم راهنمايي روستاي آبچور از توابع بجنورد كه نامه‌اي به امام حسين(ع) نوشت و چه‌زود دعوت‌نامه خود را از امام حسين دريافت كرد!

زينب وحيدي دختر 13 ساله دانش آموز دوم راهنمايي روستاي آبچور از توابع بجنورد كه نامه اي به امام حسين عليه السّلام نوشت و چه‌زود دعوت‌نامه خود را از امام حسين دريافت كرد! ماجرا چنين است:

سوال: در چه خانواده اي زندگي مي كني و چه عاملي باعث شد به ياد امام حسين بيفتي؟
زينب: پدرم كارگر ساده است، مادرم خانه‌دار، يك خانواده 6 نفره هستيم‌، به مناسبت دهه فجر سال 89 از طرف مدرسه روستا در مسابقه حفظ سوره فجر شركت كرده و يك كارت بانكي با ارزش ده هزارتومان هديه گرفتم. اين كارت را خيلي دوست مي داشتم و آن را به خوبي نگهداري مي كردم. يك هفته بعد از طرف مدرسه به دانش آموزان گفتند براي بازسازي حرم مطهر امام حسين عليه السّلام از طريق ستاد بازسازي عتبات كمك جمع‌آوري مي كنند. من هم همين كارتي را كه گرفته بودم با نامه اي كه نوشتم هديه دادم.

سوال: در نامه چه نوشتي؟
زينب: نوشتم: "به نام خدا – نامه مي‌نويسم براي امام حسين عليه السّلام – خيلي‌ها دل دارند كه به كربلا بروند، بعضي مي گويند بايد پولدار شويم تا به كربلا برويم، ولي من مي گويم بايد قسمت شود و كربلا ما را بخواهد. من اين نامه را كه مي نويسم اشك از چشمهايم جاري مي شود، خدايا، مي شود روزي كه كربلا بيايم و كنار ضريح آن امام بزرگوار درددل كنم، من اين هديه را كه در 20 بهمن 89 براي حفظ سوره فجر گرفتم به اين نيت مي دهم تا امام حسين عليه السّلام را هميشه به‌ياد آورم، اگر من پول زيادي داشتم، هيچ‌وقت دريغ نمي كردم ولي پدرم يك كارگر ساده است و براي درس و مخارج ما كار مي كند ".

سوال: بعد چه شد؟
زينب: نامه مرا مدير مدرسه خوانده بود، سر صف آمد و گفت: آيا شما دانش آموزان معلم و مدير‌تان را به گريه انداخته ايد؟ همه گفتند: نه. مدير گفت: زينب با نامه اش مرا به گريه انداخت و شب تا صبح گريه كردم، بعد از آن يك كارت ديگر پارسيان خودش به من هديه داد.

سوال: كي و چطور به كربلا آمدي؟
زينب: يك روز به من و خانواده ام اطلاع دادند آموزش و پرورش مي خواهد زينب را به سفر كربلا ببرد. بعد هم گذرنامه تهيه كردند و تاريخ سفر پنجم تير يعني بعد از امتحانات خرداد اعلام شد و آقا امام حسين دعوت‌نامه مرا امضا كرد.

سوال از آقاي رازي مدير كاروان زينب: اين كاروان چگونه عازم كربلا شد؟
پاسخ: آموزش و پرورش بجنورد براي تشويق كمك به عتبات دو هديه سفر كربلا اختصاص داد. يك هديه براي دانش آموزان و يك هديه براي فرهنگيان، در مراسم قرعه‌كشي كه با حضور جمع كثيري از فرهنگيان برگزار شد شماره 47 به قيد قرعه درآمد، همه گفتند خوش به حال صاحب اين شماره، ببينيم نام كدام دانش آموز خوش‌شانسي است، تا نام دانش آموز را خوانديم، زينب وحيدي همان دختر روستايي كه به امام حسين نامه نوشته است، فرهنگيان كه از ماجراي كمك اين دختر اطلاع داشتند اشك شوق ريختند، جلسه منقلب شد و همه گريان از اين حسن انتخاب تصادفي.

تعدادي از معلم ها داوطلبانه 300 هزار تومان كمك هزينه سفر زينب به كربلا را تقبل كردند. تعدادي از خانم معلم ها هم آمادگي خود را براي حضور در كارواني كه زينب را به كربلا مي برد اعلام كردند، شور و هيجان خاصي در جمعيت حاضر افتاده بود، به اين ترتيب تصميم گرفته شد اين كاروان فرهنگي با هزينه خودشان عازم كربلا شوند و من هم كه سابقه مديريت كاروان داشتم توفيق خدمت به آنها را يافتم، جالب اين‌كه هنگام عبور كاروان از مرز مهران، شماره كاروان ما 1 بود و اميدوارم در پيشگاه آقا امام حسين نيز شماره 1 باشيم.

سوال از زينب: در اولين نگاه به حرم و ضريح آقا امام حسين عليه السّلام چه حالي داشتي و چه خواستي؟
زينب: براي ديدن بارگاه مطهر آقا امام حسين لحظه شماري مي كردم، با ديدن ضريح مطهر بي‌اختيار اشك از چشمهايم جاري شد، احساس رضايت داشتم و براي همه آرزومندان و پدر و مادرم دعا كردم، از خدا خواستم كمك كند تا نمازم را اول وقت بخوانم.

سوال: چه توصيه اي براي دانش آموزان هم‌سن و سال خود داري؟
پاسخ: توصيه من به اين دختر خانم‌ها اين است كه حجاب خودرا حفظ كنند و مواظب باشند خون شهدا پايمال نشود، نماز اول وقت بخوانند و به پدر و مادرشان احترام بگذارند.
لازم به يادآوري است كه سيماي معصوم و بااخلاص زينب، از او چهره‌اي محبوب بين اعضاي كاروان ساخته است، خانم معلم‌ها تقاضا دارند زينب با آنها هم‌اتاق باشد تا بيشتر از صفاي باطن او بهره ببرند.

منبع: پايگاه اطلاع‌رساني حج

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 تیر1390ساعت 17:11  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
سرویس سیاسی پایگاه 598، بررسی سخنان مسئولان و دست اندرکاران نظام با فرمایشات رهبر معظم انقلاب که همیشه راه گشا و شاخصی برای همگان بوده است می تواند تحلیلی روشن از مواضع و نگرش افراد را نمایان سازد.

حال با نگاهی به سخنان اخیر رهبر انقلاب در خصوص انقلاب های منطقه و اوضاع سوریه و همچنین سخنان حجت الاسلام و المسلمین هاشمی در همین مورد، بدون هیچ شرحی به آن می پردازیم:

سخنان حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در اوائل خرداد 90:

می‌توان منطقه را دید كه مردم هوشیار، آگاه، مجاهد و مبارز شده‌اند. مردم یمن ماه‌هاست در خیابان هستند و شهید می‌دهند. در لیبی نیز مردم می‌جنگند و كشته می‌دهند. در سوریه نیز مردم مقاومت می‌كنند. در بحرین كه یك مظلمه‌ای است و هیچ پناهی نیز در این دنیا ندارند. در مقابل مردم در مصر موفق شدند و در جاهای دیگر حركت آغاز شده و این‌گونه حركات ادامه دارد، چون مردم آگاه شده‌اند و حاضر نیستند كه استبداد و وابستگی به استعمار را بپذیرند.

سخنان رهبر معظم انقلاب 9 تیر ماه 90 :

امروز آمريكا براى شبيه‌سازى كارى كه در مصر و در تونس و در يمن و در ليبى و امثال اينها انجام گرفته است، متوجه شده است كه سوريه را - كه در خط مقاومت است - دچار مشكل كند. ماهيت قضيه در سوريه با ماهيت قضيه در اين كشورها متفاوت است. در اين كشورها حركت ضد آمريكا و ضد صهيونيسم بود، اما در سوريه دست آمريكا آشكار و مشهود است؛ صهيونيست‌ها دنبال قضيه هستند. ما نبايد اشتباه كنيم. ما نبايد معيار را فراموش كنيم. آنجايى كه حركت ضد آمريكا و ضد صهيونيسم است، آن حركت، حركت اصيل و مردمى است؛ آنجايى كه شعارها به نفع آمريكا و صهيونيسم است، آنجا حركت انحرافى است.
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 تیر1390ساعت 7:29  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
 
 سوالات آزمون سراسری سال 90، دو ساعت پس از پایان کنکور هر گروه آزمایشی منتشر می شود.

کلید اولیه نیز 24 ساعت بعد از آزموت روی سایت سازمان سنجش قرار می گیرد. بنا به اعلام سازمان سنجش، کلیدی که منتشر می شود، کلید اولیه آزمون است و کلید نهایی که پاسخنامه داوطلبان بر اساس آن تصحیح می شود، متعاقبا از طریق سایت سازمان سنجش منتشر می شود.

برای دریافت سوالات و کلید کنکور 90، اینجا را کلیک کنید.

تاکنون آزمون 4 گروه آزمایشی ریاضی فنی، هنر، علوم تجربی و زبان های خارجی، برگزار شده است. ضمن اینکه سازمان سنجش سوالات سه گروه آزمایشی را منتشر کرده. صبح شنبه داوطلبان گروه آزمایشی علوم انسانی کنکور می دهند.

سوالات و کلید همه رشته ها در همین لینک، منتشر می شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 تیر1390ساعت 7:2  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
حمید بقایی تاكید كرد : خطر بازداشت را احساس نمی‌كنم .معاون اجرایی رییس‌جمهور درباره موضوع ارتباط اسفندیار رحیم مشایی با امام زمان(عج) گفت : من سال‌هاست كه با آقای مشایی دوست هستم و تا حالا چنین ادعایی [رابطه با امام‌زمان] از او نشنیده‌ام. تمام این مسایلی را كه در رابطه با چند و چون عبادت می‌گویند ما از خود روحانیون یاد گرفته‌ایم. 

اظهارات بقایی با روزنامه شرق در پی می آید : 


بعد از ماجراهای بركناری و سپس ابقای وزیر اطلاعات، فشار بر احمدی‌نژاد برای دوری از برخی اطرافیان نزدیكش به واقع معنا پیدا كرد؛ فشاری كه شما و مشایی دلیل آن اعلام می‌شوید؟ 

منظورتان فشار رسانه‌ای است؟ 

منظور ما واضح است! شدت، حدت و جهت این فشار‌ها را می‌توانید از تریبون‌های رسمی و غیررسمی ببینید؛ مثلا در نماز جمعه‌ها، هشدارها یك‌دفعه سیر صعودی غیرعادی پیدا كرد... 

من خیلی گرفتار هستم و فرصت پیگیری ندارم اما خیلی‌ها، راجع به این افزایش فشار به من می‌گویند. من خیلی پیگیر اخبار نیستم؛ اگر بخواهم وقت بگذارم برای این خبرها به كارهایم نمی‌رسم. هر كسی رفته 10 هزار تومان هزینه كرده و یك وبلاگ درست كرده و اسمش را هم گذاشته سایت. بعد هم می‌گوید، من رسانه‌ام و شما هم به عنوان مسوول موظفید به من پاسخ دهید. به صراحت بگویم، من این مسایل را زیاد دنبال نمی‌كنم. 

افزایش روزافزون فشار را از حدود دو ماه پیش احساس نمی‌كنید؟ 

در این مدت بعضی از موضوع‌ها خیلی حاد شده؛ در حالی‌كه این موضوع‌ها قبلا هم مطرح بوده ولی در این چند روز خیلی بزرگش كردند. 

چه موضوع‌هایی از قبل بوده و الان حاد شده؟ 

مثلا ماجرای مربوط به كیش. دو سال است، این موضوع پیگیری می‌شود، اما در این یكی، دو ماهه خیلی بزرگش كردند. 

علت این برجسته‌سازی‌ها را چه می‌دانید؟ 

ممكن است حرف شما درست باشد و فشار افزایش یافته باشد. شاید در سه ماه گذشته بحث‌های سنگینی اتفاق افتاده باشد؛ اما من این بحث‌ها را دنبال نكردم. اما این را بگویم كه اگر یك وقت اتهام جدی علیه من مطرح شد باید پاسخگو باشم؛ حالا چه الان چه در آینده. 

گویا با اصولگرایان بر سر تعریف اتهام جدی، اختلاف دارید؛ این فشار بر احمدی‌نژاد محدود به سایت‌های خبری یا به قول شما چند وبلاگ 10 هزار تومانی نیست. رسانه‌های این جریان، تغییر رفتارها و رویكردها نسبت به دولت را منعكس می‌كنند. می‌توان گفت بیشتر تریبون‌های رسمی در چند ماه گذشته از جریانی كه انحرافی می‌نامندش حرف می‌زنند؛ از نمایندگان اصولگرای مجلس گرفته تا تریبون‌های نمازجمعه و... مستقیم و غیرمستقیم. فكر نمی‌كنم فهمیدن اینكه منظورشان از افراد منحرف چه كسانی هستند، كار مشكلی باشد. 

من معاون اجرایی رییس‌جمهور هستم و آنقدر گرفتاری دارم كه وقتی می‌بینم خیلی از برچسب‌ها به من نمی‌چسبد، بی‌توجه از كنار آنها عبور می‌كنم. 

مصداقی می‌گویم كه شما هم با این همه مشغله‌ای كه می‌گویید، حتما در جریان آن هستید. به عنوان معاون اجرایی رییس‌جمهور حتما در جریان 11 روز خانه‌نشینی احمدی‌نژاد بودید. بخشی از اصولگرایان تلاش می‌كردند بگویند رییس‌جمهور كسالت دارد و بیمار است، اما ایرنا به عنوان ارگان رسانه‌ای دولت و مدیر عامل ایرنا و اطرافیان احمدی‌نژاد تلاش می‌كرند بگویند، او قهر كرده و چون ناراحت است در دولت حضور پیدا نمی‌كند. بعد یك‌دفعه هشدار‌ها بالا می‌گیرد كه رییس‌جمهور با این كار ولایتمداری‌اش را زیر سوال برده و مقصر این موضوع را هم شما و مشایی اعلام می‌كنند؛ در جریان این موضوع كه هستید؟ 

من یك واقعیتی را به شما بگویم؛ خیلی از اینهایی كه بیرون نشستند و موضع‌گیری می‌كنند به شرایط ما دقت نمی‌كنند. نمی‌خواهم بگویم اهل سیاست نیستم و به سیاست توجه ندارم، ولی من شخصا اجرا را بر كار سیاسی ترجیح می‌دهم. مسایل سیاسی آنقدر حاشیه دارد كه اگر بخواهیم توجه كنیم، بعد از یك مدت فرسوده می‌شویم. واقعا بحث‌های سیاسی بیهوده است و ته آن چیزی عاید كسی نمی‌شود. خاطرم هست در وزارت كشور، خیلی از دوستان در ایام انتخابات خیلی هیجان داشتند و درگیر می‌شدند، من گاهی اوقات به آنها می‌گفتم خوب است انسان گاهی اوقات تحلیلی داشته باشد، ولی شما بیش از حد امورتان را زمین گذاشته‌اید و فقط چسبیدید به مباحث سیاسی. عناصری كه در این قضیه هستند هم حتما راهكار جمع كردن این بحث‌هایی كه راه انداخته‌اند را پیدا می‌كنند. تكلیف من چیست. تكلیف بنده به عنوان مثلا یك زمان رییس سازمان میراث فرهنگی و حالا معاون اجرایی رییس‌جمهور، این نیست كه بگویم من در فلان هفته یا ماه كارم دادن پاسخ به اتهام‌های فلانی بوده است. به همین دلیل است كه اگر سابقه مرا در میراث‌فرهنگی مرور كنید، می‌بینید كه ما معمولا در این دو سال فقط مراسم بهره‌برداری برگزار كردیم. 

شما به عنوان یك مسلمان مسوول، بالاخره خطبه‌های نماز جمعه را دنبال می‌كنید؛ آیا تغییر محسوسی در موضع‌گیری خطیبان جمعه كه همواره حامی جریان اصولگرایی و دولت اصولگرایان بودند، نمی‌بینید؟ 

بله! آدم این را احساس می‌كند اما حرف من این است كه به نظرم، این یك امر طبیعی است و ممكن است این مواضع به مرور تغییر كند. یك وقت‌هایی ممكن است اطلاعات غلط، برداشت‌های غلطی برای برخی ایجاد كند. نباید خیلی در این حاشیه‌ها درگیر شد. 

یعنی این فشارها را جدی نمی‌گیرید؟ 

نه چندان. 

اگر مسیر شكل‌گیری انتقاد‌ها را دنبال كرده باشید، می‌بینید بحث مربوط به وجود جریانی به نام انحرافی به مرور از یكسری مراسم‌ها شروع شد. بعد خطیبان جمعه و تعدادی از نمایندگان مجلس، پی این جریانی كه می‌گفتند را گرفتند تا آنجا كه كار رسید به بعضی از مراجع. دولت همان دولت است و عملكرد همان عملكرد و آدم‌ها همان آدم‌ها؛ پس یك‌دفعه چه اتفاقی افتاد؟ 

چون ما در حال خدمتیم، طبیعی است كه این مسایل هم پیش بیاید. در 100 سال اخیر هر زمان كه كارهای اجرایی صورت گرفته و یكسری فعالیت‌هایی كه باعث تحول در جامعه شده، اتفاق افتاده كه یك‌دفعه حاشیه‌ها سر باز كردند. از شهریور 20 بگیرید تا ملی شدن نفت و زمان انقلاب. اوایل انقلاب را نگاه كنید، می‌بینید یكسری فعالیت‌های عمرانی و تغییرات صورت می‌گیرد، بعد یك‌دفعه حاشیه‌سازی سنگین، سازمان‌دهی می‌شوند. ما فرصت نداریم برویم دنبال اینكه چه كسی چه می‌گوید. نمی‌توانیم ته ذهن این و آن را درست كنیم. مردم باید قضاوت كنند، چراكه قاضی اصلی، افكار عمومی است. آن كسی كه شما می‌گویید می‌آید از فلان تریبون حرف می‌زند چون دستش باز است، هرچه می‌خواهد می‌گوید، اما مخاطبش افكار عمومی است و نمی‌تواند فرض كند شنوندگان چیزی حالی‌شان نیست. اتفاقا در این دوره‌زمانه همه، همه چیز را می‌فهمند. در نتیجه وقتی ما، مظلومانه كار و وظیفه‌‌مان را انجام می‌دهیم و دنبال حاشیه‌ها و سوءاستفاده نمی‌رویم در واقع جواب سروصدا‌كنندگان را داده‌ایم. 

این «مظلومانه» گفتن شما هم نشان از غیرعادی بودن شرایط است؟ 

من خودم را می‌گذارم جای افكار عمومی. من نمی‌گویم من مظلوم هستم بلكه افكار عمومی نگاه می‌كند و می‌بیند مدام به ما حمله می‌كنند: یك‌بار، دوبار، صدبار... خب مردم می‌گویند اینكه دارد در سكوت وظیفه‌اش را انجام می‌دهد و كاری به كار آنها ندارد پس چرا این حمله‌ها ادامه پیدا می‌كند. در نتیجه بعد از یك مدت، مردم می‌گویند اینها مظلوم هستند. 

دلیل عجیبی برای مظلوم بودن‌تان ارایه دادید؛ ممكن است افكار عمومی، این قضاوت را هم بكنند كه سكوت شما، نوعی پذیرش وجود جریانی به نام انحرافی است. 

من اتهامی را جواب می‌دهم كه درجه یك است. من وقتی به یك جرم به صورت قانونی متهم شوم، جواب می‌دهم، نه به اتهام‌های سیاسی. 

خب آنها در مقابل همین افكار عمومی به شما اتهام‌های سنگینی می‌زنند؛ چرا پاسخ‌شان را نمی‌دهید؟ 

اتهام قانونی را باید جواب داد، نه اتهام‌های حرفی را. 

گویا اصولگرایان در یك چیز متحد شدند؛ آنها می‌خواهند احمدی‌نژاد را از مشایی و بقایی منها كنند. می‌گویند ما خواهان احمدی‌نژاد منهای بقایی و مشایی هستیم. تریبون‌ها و رسانه‌هایشان را كه دنبال كنید، متوجه ابعاد این اتحاد می‌شوید. تابناك حامی محسن رضایی است كه شدیدترین انتقادها را می‌كنند. الف حامی توكلی است، جهان نیوز حامی زاكانی و رسانه‌های نزدیك به قالیباف هم از همشهری تا فردا و شفاف و... همین‌طور. همه اینها در یك موضع متحد شدند و یك خط را دنبال می‌كنند و شما روزی را نمی‌بینید كه آنها، خبری علیه مشایی و بقایی منتشر نكنند؟ 

اینها بردی ندارند. 

یعنی می‌گویید، این همه رسانه اصولگرا برد ندارند؟ 

من نگفتم رسانه‌ اصولگرا. ببینید آقای رییس‌جمهور یك تفاوتی با بقیه دارند و آن تفاوت را بعضی‌ها درك نمی‌كنند. در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 84، شخصی مثل آقای احمدی‌نژاد كه یك مدیر اجرایی است، رییس‌جمهور می‌شود و الان هم همچنان میان مردم مورد احترام است. آیا آقای رییس‌جمهور به واسطه وجود دو روزنامه و حمایت سه سایت و چند شبكه رییس‌جمهورشد؟ اگر كسی بگوید بله! جوابش حتما اشتباه است. باید بگویم هنوز بعضی از دوستان با مدل‌های كلاسیك سابق می‌جنگند. این مدل كه كسی برود یك سایت بزند و چهار فحش بدهد از اهمیت افتاده. مگر چند نفر، این سایت‌ها را می‌بینند؛ خانه پُرش 20 هزار نفر در صورتی كه جمعیت كشور بیش از 70 میلیون نفر است. شما می‌بینید خیلی از روسای جمهوری كشورهای دیگر امروز راحت می‌روند در یك روستا و با مردم به صورت مستقیم هم صحبت می‌شوند. آن مرزها عوض شده. 

اما خبر منتشر می‌شود و دهن‌به‌دهن می‌چرخد. 

نهایتا میان 20 هزار تا یا نه، 40 هزار نفر دهن‌به‌دهن می‌شود. 

پس به نظر شما انتقاد‌ها نهایتا میان 40-30 هزار نفر دور می‌خورد و دهن‌به‌دهن می‌شود؟ 

بله. علتش این است كه اطرافیان آنها كه این اتهام‌ها را به دولت نسبت می‌دهند، همین 40 هزار نفر هستند. پشت میزشان نشسته‌اند و فكر می‌كنند الان همه دنبال این اخبار هستند. من خودم به شخصه خیلی میان مردم می‌روم. عمده مواد مورد نیاز خانه‌ام را یا از فروشگاه‌های معمولی سپه می‌خرم یا می‌روم در خیابان مولوی و مركز‌های تره‌‌بار شهرداری خرید می‌كنم. آدمی نیستم كه بروم در فروشگاه‌های لوكس خرید كنم. با خانواده‌ام مثل مردم عادی می‌روم به بطن جامعه. 

بدون محافظ؟ 

بله! پس نه با یك لشكر می‌روم. می‌خواهم موقع خرید كردن تخفیف بگیرم؛ در حضور محافظ كه نمی‌شود با فروشنده چانه زد. وقتی می‌روم میان مردم، می‌بینم طرف در یك عالم دیگر است، اصلا نمی‌داند سایت چیست، جهان نیوز چیست، جریان انحرافی چیست و... نگاه كارمندان دولت هم همین‌طور است. یك كارمند دنبال آسایش است، دنبال آرامش است. احمدی‌نژاد از میان مردم عادی بالا آمد و به این قشر توجه كرد. به همین دلیل الان موفق است. بقیه می‌خواهند با همان روش‌های كلاسیك قدیم موفق شوند. اگر منتقدان از پشت میزهایشان بیایند بیرون، می‌بینید كه فضای واقعی یك‌جور دیگر است. مردم همین‌كه می‌بینند تو در خیابان می‌ایستی و به عنوان معاون رییس‌جمهور به حرف‌شان گوش می‌كنی و بعد می‌گویی فلانی من دستم نمی‌رسد، درخواستت را اجابت كنم ولی حالا یك نامه‌ای بنویس برایت پیگیری می‌كنم شاید شد، این برایشان مهم است. 

خیلی‌ها به این رویكرد انتقاد می‌كنند و می‌گویند این هیاتی اداره كردن كشور است. 

اصلا این‌طور نیست. چون درك‌شان از جامعه اشتباه است، فكر می‌كنند باید در یك شرایط كپسولی باشند و چهار نفر را هم واسطه خود با جامعه قرار بدهند. آن هم در حالی كه روسای معروف دنیا در رستوران میان مردم عادی پیتزا می‌خورند. شما بروید میراث‌فرهنگی بپرسید، كارمندی نبوده بخواهد بقایی را ببیند و انجام این ملاقات بیش از دو روز زمان برده باشد. گاهی اوقات به من پیامك می‌دادند و من به آنها زنگ می‌زدم و می‌پرسیدم: مشكل‌تان چیست. نتیجه‌اش این بود كه كار سرعت می‌گرفت و مسایل زودتر حل می‌شد. شما وقتی مدیر شوید و روی برج عاج بنشینید، پایین‌دستی‌ها می‌گویند؛ قربان! سرت سلامت همه كارها خوب انجام می‌شود. بعد آن چهار نفر واسطه آنقدر سازمان را برایتان بزرگ و پیچیده جلوه می‌دهند كه شما جرات رفتن میان افراد سازمان را نداشته باشید. مدل رسانه‌ای اینها جواب نمی‌دهد. حالا مثلا یك شخصی در یك محفلی یك توهینی هم بكند و یكی هم برود در سایتش چهار تا مطلب علیه من بنویسد؛ چه تاثیری دارد؟ مردم زندگی مرا می‌بینند، خانه مرا می‌بینند، ارتباطات مرا می‌بینند؛ این حرف‌ها دیگر تاثیری ندارد. اینها اشتباهشان اینجاست كه برای موفق شدن دیگران را تخریب می‌كنند به جای اینكه بیایند خودشان را عرضه كنند؛ اما بدانند این روش‌ها جواب نمی‌دهد. 

سوالم این بود كه گویا اصولگرایان در منها كردن بقایی و مشایی از احمدی‌نژاد متحد شده‌اند؟ 

من چنین برداشتی ندارم. برای چه باید این كار را بكنند. سوال من این است كه مگر ما چه كرده‌ایم كه این كارها را می‌كنند. 

در سال 88، بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری و اتفاق‌های ویژه آن دوران همه به شدت از احمدی‌نژاد حمایت كردند، الان یك‌دفعه همان‌هایی كه حمایت می‌كردند، همان‌هایی كه می‌گفتند احمدی‌نژاد و تیمش بی‌نظیرترین دولت در تاریخ هستند و كارهایی كه در چهار سال گذشته انجام شده در طول تاریخ بی‌نظیر بوده یك‌دفعه لب به انتقاد شدید باز كرده‌اند. مثلا در تضاد با مواضع گذشته‌شان حتی می‌گویند، دولت در زمینه اقتصادی خیلی هم موفق نبوده. 

طبیعی؟ 

به هر حال موقع انتخابات از این حمایت‌ها زیاد هست. 

اینكه یك‌دفعه یك جبهه سیاسی تغییر منش بدهد را طبیعی می‌دانید؟ 

موقع انتخابات معمولا این‌گونه است. اینها قبلش همه‌شان با هم ائتلاف داشتند، بعد یك‌دفعه همه زدند به تیپ هم. موقع انتخابات كه می‌رسد ممكن است یك مقدار مرزها متفاوت باشد. 

این پیام كه جریان اصولگرایی تلاشش بر منها كردن بقایی و مشایی از احمدی‌نژاد است را درك می‌كنید؟ 

در بعد رسانه‌ای ممكن است اما در بعد حضوری، من چیزی احساس نكردم. رسانه یعنی حرف خالی ولی من در عمل چیزی ندیدم. 

مگر شما چه كار می‌كنید كه خواستار نجات دادن احمدی‌نژاد از چنگال شما هستند؟ 

نمی‌دانم! این سوال برای من هم پیش آمده كه مگر ما چه كار خاصی انجام می‌دهیم؟ 

به هر حال من یك بخشی از آن كارهایی كه آنها می‌گویند، انجام داده‌اید را فهرست‌وار بیان می‌كنم. 
شما و مشایی را شاخص‌های جریان انحرافی می‌دانند. می‌گویند كه شما افكار عجیب و غریب دارید، فساد مالی دارید، با جن‌گیرها در ارتباط هستید، با رمال‌ها همنشین‌اید، از علوم غیبیه استفاده می‌كنید و... بخشی از این اتهام‌ها در رسانه‌های رسمی هم عنوان می‌شود. اگر یك زمانی یك وب سایت بی‌نام و نشانی چنین اتهام‌هایی مطرح می‌كرد شاید خیلی مهم نبود ولی وقتی خبرگزاری‌های رسمی مثل فارس یا خطیب جمعه تهران اتهام‌هایی را مطرح می‌كنند كه مشایی، احمدی‌نژاد را سحر و جادو كرده بحث جدی می‌شود. كار به جایی رسیده كه آقای مصباح یزدی به عنوان حامی تمام عیار احمدی‌نژاد می‌گوید مشایی همان باب است و احمدی‌نژاد را مسخر كرده.
 

مگر می‌شود یك نفر، 700 جرم با هم داشته باشد. 

از شما خواهش می‌كنم شفاف‌تر جواب بدهید. خوانندگان ما خواستار جواب‌های صریح هستند. 

من دارم واقعیت را می‌گویم. شما فكر می‌كنید ما داریم سیاسی كاری می‌كنیم. من خیلی به اینها اهمیت نمی‌دهم و حرف‌هایشان را دنبال نمی‌كنم. 

یعنی خطبه‌های نماز جمعه را دنبال نمی‌كنید؟ 

این اتهامات را می‌گویم. 

بخشی از این‌ اتهام‌ها را در نماز جمعه هم می‌گویند. 

خدایی اینها را نشنیدم. 

چون پاسخ شما چندان قانع‌كننده نیست، یك جور دیگر می‌پرسم؛ صحبت‌های رییس قوه قضاییه را دنبال می‌كنید؟ 

اگر در روزنامه‌ها بیاید بله. 

رییس قوه قضاییه چند روز پیش گفت، جریان انحرافی در فساد مالی وحشتناكی غوطه‌ور است. 

اشكالی ندارد، بگوید؛ من چرا باید از خودم دفاع كنم. 

یعنی شما دفاعی ندارید. مثلا خبرگزاری فارس یك سندی را منتشر كرده كه می‌گوید در یك تخلف بزرگ، 4500 میلیارد ریال به یك شركت خانوادگی پرداخت كرده‌اید. 

ما هم جواب دادیم. 

این مثال برای این بود كه شاخه‌ای از اتهام‌ها روشن‌تر بیان شود؛ حرف من این است كه الان موضوع روز كشور جریانی است به اسم جریان انحرافی... 

موضوع روز كشور این جریان و بحث‌هایی كه در این زمینه می‌شود، نیست. مردم زندگی‌شان را می‌كنند و به این حرف‌ها توجه ندارند. 

مایلم بدانم تعریف شما به عنوان كسی كه بالاخره در عالم سیاست حضور دارید و معاون اجرایی رییس‌جمهور هستید از جریانی كه آن را انحرافی می‌نامند، چیست؟ 

اشتباهی كه اینجا اتفاق می‌افتد، این است كه یك نفر می‌آید حرفی را می‌زند، بعد می‌گویند كسی كه علیه او حرفی زده شده باید جواب بدهد و استدلال‌هایش را بگوید. چرا من باید تعریف اتهام دیگران را كنم. به من چه ربطی دارد. خود اتهام‌زنندگان تعریف ارایه كنند و جواب بدهند. وقتی یك نفر ادعایی دارد باید ادعایش را ثابت كند. من كه نباید بی‌گناهی‌ام را اثبات كنم. اگر جایی كسی به اسم بگوید، بقایی فلان كار را كرده من نگاه می‌كنم، ببینم در چه اندازه و وزنی است، آن وقت پیگیری می‌كنم. اگر بگویند اطرافیان بقایی فلان و بهمان كرده‌اند به من ربطی ندارد. اینكه بگویند اطرافیان آقای رییس‌جمهور فلان هستند و بهمان كردند كه من جواب نمی‌دهم؛ این همه آدم اطراف آقای رییس‌جمهور است. 

اینكه منظورشان از جریان انحرافی شما و مشایی و چند نفر دیگر هستید را بچه‌های كوچه و خیابان هم درك می‌كنند چه برسد به شما. 

من نمی‌گویم منظورشان ما نیستیم. می‌گویم كلی‌گویی نكنند. بگویند فلان‌كس در فلان‌جان، فلان كار را كرد. اتهام را مشخص بگویند. بگویند بقایی فلان‌جا، فلان‌كار را كردی. با كلی‌گویی كه نمی‌شود. 

به گمان شما كلی‌گویی می‌كنند؟ 

این چیزهایی كه مطرح می‌شود خیلی‌هایش كلی‌گویی است. شما خودتان این اتهام‌ها را علیه ما باور می‌كنید؟ ارزش پاسخ دادن دارند؟ اگر پاسخ بدهم یعنی من عملا خودم را در موضوعی كه فرد اتهام‌زننده مشخصا من را خطاب قرارنداده به عنوان متهم پذیرفته‌ام. هركسی هم كه تهمت بزند، خداوند خودش دنبال او می‌افتد. من هر چقدر هم بخواهم جواب بدهم و برخورد كنم، مگر زورم تا كجا می‌رسد. 

و با این اتهام‌های روزافزون چه می‌كنید؟ 

خیلی‌هایش را به خدا واگذار می‌كنم. وقتی اینها را می‌شنوم دلم به حال تهمت‌زنندگان می‌سوزد. در طول خدمت كاری‌ام در مشاغل حساس بوده‌ام و سرنوشت كسانی كه به دیگران تهمت زدند و آبروریزی كردند را دنبال كرده‌ام. دیده‌ام چه بلاهایی سرشان آمده و همان موقع این برای من درس شده. هركسی بیاید چشمش را ببندد و همین‌طوری رگباری شروع كند به اتهام زدن و زیر سوال بردن دیگران، آن وقت خداوند در مقابلش كوتاه نمی‌آید. عاقبت‌ها را ببینیم نه الان را. حالا من خاك پای حضرت امیر هم نمی‌شوم ولی وقتی در محراب شهید شد، گفتند مگر علی نماز هم می‌خواند. 

می‌گویید اتهام ‌زنندگان را به خدا واگذار می‌كنید، اما حرف من این است كه شما به عنوان یكی از یاران اصلی احمدی‌نژاد آیا وجود جریانی به نام جریان انحرافی را در نزدیك‌ترین اطرافیان رییس‌جمهور تایید می‌كنید؟ 

من می‌پرسم انحراف از چه؟ بنده در اطرافیان آقای رییس‌جمهور كسانی كه دنبال مقام باشند و خلاف كنند، نمی‌بینم. 

فقط بحث مقام و پست نیست؛ سراغ ندارید كسانی را كه دنبال نحله‌های فكری ویژه‌ای – به زعم اصولگرایان - باشند؟ 

واقعا اینچنین موضوعی نیست. اتفاقا كسانی كه دور و اطراف آقای رییس‌جمهور هستند ولایت فقیه را صددرصد قبول دارند و اعتقادشان به رهبری از خیلی‌ها بیشتر است. باور كنید این اعتقاد برای همه ما وجود دارد و به خاطر همین هم تعجب می‌كنیم. گاهی اوقات یك اتهام آنقدر تعجب‌آور است كه انسان می‌گوید: ولش كن. مثل این می‌ماند كه یكی وسط روز بیاید بگوید الان شب است. می‌گوییم اینكه الان نور آفتاب را می‌بیند و كتمان می‌كند چرا ما خودمان را بكشیم تا برایش ثابت كنیم روز است؛ ولش كن. اگر ما كاری انجام می‌دهیم و تلاش می‌كنیم كشور به سمت توسعه و رونق برود و اوضاع خوب شود معنایش چیست؟ معنایش حركت در خدمت نظام است دیگر. 

می‌خواهید بگویید، اگر وجود جریان انحرافی پذیرفته شود پس این رونق و توسعه‌هایی كه شما و بخشی از اصولگرایان می‌گویید و تاكید دارید كه وجود دارد نتیجه عملكرد همین جریان انحرافی تعبیر می‌شود؟ 

دولت زحمت می‌كشد. اگر ما بخواهیم ضد نظام عمل كنیم با كار نكردن و نارضایتی‌تراشیدنمان این كار را می‌كنیم. آسیب این كارها خیلی بیشتر است. اینكه زحمت می‌كشیم و شب و روزمان را می‌گذاریم نتیجه‌اش می‌شود اوضاع خوب مردم. آن وقت همه به نظام اعتقاد پیدا می‌كنند. این دیدگاهی را كه می‌گویم عین واقعیت است. شاید به خاطر همین بعضی‌ها تعجب می‌كنند و می‌گویند: آقا، چرا به این ماجرا‌ها پاسخی نمی‌دهید. دلیل توجه نكردن من به این حرف‌ها هم این است كه من در یك فضای دیگر هستم و آنها در یك فضای دیگر. مدل ذهنی كه ما در آن هستیم شاید با مدل ذهنی بعضی دوستانی كه این حرف‌ها را می‌زنند متفاوت باشد. 

مدل ذهنی شما چیست؟ 

همین كه عرض كردم. گفتم من اصلا در این باغ‌ها نیستم. من اصلا این چیزها را قبول ندارم كه دو تا سایت اتهام بزنند و توهین كنند بعد هم بگویند باید جواب بدهی. خب مصداق این اتهام‌ها كو؟ چرا انتظار دارند من بروم در فضای آنها و بازی آنها را ادامه بدهم؟ من اعتقاد دارم باید در همین دو سال باقیمانده از فرصت‌ها استفاده شود و كار كنیم؛ چون می‌رویم. 

در گفت‌وگویی كه چندی پیش با مرتضی آقا تهرانی كه هم نماینده مجلس است و هم معلم اخلاق كابینه‌ای كه شما نیز عضو آن هستید، انجام دادم بارها از او پرسیدم تعریف جریان انحرافی چیست، اما تعریفی ارایه ندادند. 

وقتی خود آنها تعریفی ندارند من چرا خودم را در این بحث درگیر كنم. 

من ناچار هستم سوال اصلی‌ام را تكرار كنم؛ آیا هشدارهایی مبنی بر وجود جریان انحرافی در اطراف احمدی‌نژاد را می‌شنوید تایید می‌كنید؟ بحث منتقدان این نیست كه یك انحراف شخصی وجود دارد بلكه از یك تعداد مسوول دولتی منحرف كه سران آنها در یك قدمی رییس‌جمهور هستند، حرف می‌زنند كه یك باند بزرگ تشكیل داده‌اند. 

تمام این بیچاره‌هایی كه من در اطراف رییس‌جمهور می‌بینم، همیشه خواب‌شان می‌آید. 

چرا؛ خب بروند بخوابند؟ 

به خاطر اینكه زیاد كار می‌كنند و همواره از كار زیاد خسته هستند. اگر كار انجام دادن معنایش این است كه باندی تشكیل شده و تئوری جدید برای حكومت كردن بیرون آمده؛ بله تایید می‌كنم. 

گفتید تئوری جدید برای حكومت كردن. نظرتان راجع به اینكه حلقه‌ای از اطرافیان رییس‌جمهور را به پیگیری تئوری به نام «اسلام منهای روحانیت» متهم می‌كنند، چیست؟ 

چه كسی این حرف‌ها را زده. 

می‌گویند جریان انحرافی، كه مشخصا روی صحبت‌شان با شما و مشایی و چند نفر دیگر از اطرافیان احمدی‌نژاد است و البته در رده‌های پایین‌تر افرادی مانند ملك‌زاده و... . به اعتقاد آنها، شما دنبال حذف روحانیت و مراجع هستید و به همین خاطر اشاره می‌كنند به تاكیدات احمدی‌نژاد و مشایی در مورد برخی اعتقاد‌های دینی. مثلا در مورد مساله امام زمان(عج) و دعای فرج كه خیلی از زبان رییس‌جمهور تكرار می‌شود. برخی می‌گویند در برخی اطرافیان رییس‌جمهور ادعا‌هایی هست مبنی بر اینكه به صورت مستقیم با امام دوازدهم شیعیان ارتباط دارند؟ 

اولا من سال‌هاست كه با آقای مشایی دوست هستم و تا حالا چنین ادعایی از او نشنیده‌ام. تمام این مسایلی را كه در رابطه با چند و چون عبادت می‌گویند ما از خود روحانیون یاد گرفته‌ایم. دوم اینكه من الان عددی برای شما اثبات می‌كنم كه اتفاقا در دوره ما توجه به مسایل دینی و روحانی به مراتب بیشتر بوده. در حوزه میراث فرهنگی ما در شش سال گذشته نسبت به قبل نزدیك 12 هزار مركز دینی را در كشور مرمت و احیا كردیم، از حوزه علمیه بگیرید تا امام زاده و اماكن مقدسه. همین خطبه حضرت زهرا را یك بنده خدایی از قم آمد به ما گفت ما هم با علما صحبت كردیم پسندیدند. 

پیش چه كسانی رفتید؟ 

آقایان مقتدایی، جوادی آملی، وحید خراسانی و نوری همدانی. 

چه گفتند؟ 

همه تشكر و تایید كردند. ببینید در این چند سال رییس‌جمهور چقدر به هیات‌های مذهبی و اماكن دینی كمك كرده است. 

سوالی می‌پرسم كه با توجه به اینكه در حریم شخصی شماست اگر مایل بودید جواب بدهید؛ مرجع تقلید دارید؟ 

بله! 

مرجع تقلیدتان چه كسی است؟ 

واقعیتش را بگویم. 

حتما! 

مقام معظم رهبری. 

از چه سالی؟ 

از زمانی‌كه ایشان به رهبری انتخاب شد. سال 68 بود كه بقا بر میت را آیت‌الله اراكی اعلام كرد. ما در اداره‌ای كار می‌كردیم كه به ما گفتند، می‌توانید همچنان از امام هم تقلید كنید. بعد از مقطعی گفتند شما الان می‌توانید از رهبری هم تقلید كنید. ببینید! همین كه گفتم مرجع تقلیدم مقام معظم رهبری است را خیلی‌ها ممكن است بگویند الكی می‌گوید. این یك مساله شخصی است اما چون پرسیدید، گفتم. نمی‌خواهم برای كسی جار بزنم. 

و مشایی از چه كسی تقلید می‌كند؟ 

دقیق نمی‌دانم! ولی در دوره‌های مختلف تا آنجایی كه دیدم وقتی یك اشكال یا مساله‌ای مطرح می‌شد ایشان نظر رهبری را ملاك قرار می‌داد. 

و احمدی‌نژاد چطور؟ 

دیگر آنقدرها هم خبر ندارم. 

رسانه‌های اصولگرا كه می‌گویند شما، احمدی‌نژاد و مشایی لحظه‌ای از هم جدا نمی‌شوید؛ چطور خبر ندارید؟ 

این با هم بودن‌ها، خیلی‌هایش جلسه‌های كاری است. 

مجبورم باز هم سوالی را كه شما به آن پاسخ صریحی نمی‌دهید، تكرار كنم. مصداقی برای جریانی به نام جریان انحرافی در اطراف رییس‌جمهور سراغ دارید؟ 

خدا وكیلی در اطرافیان آقای رییس‌جمهور فقط كار است و كار و كار. اگر كار، كار و كار نوعی انحراف است بحثش جداست. 

اگر مصداقی برای جریان انحرافی نیست پس اصولگرایان چه می‌گویند؟ 

من اصلا نمی‌دانم جریان انحرافی چیست. واقعا سوال من این است كه جریان انحرافی یعنی چه؟ تعریف این جریان چیست و كجاست. 

من به شما كمك می‌كنم. تریبون‌های رسمی منظورشان از جریان انحرافی شما و مشایی هستید. این را قبول دارید؟ 

نه! 

به این روشنی شما را خطاب حمله‌هایشان قرار می‌دهند؛ درك اینكه كه روی صحبت‌شان با شماست خیلی ساده است. 

من توجه نمی‌كنم، اولش توضیح دادم. ما داریم كارمان را انجام می‌دهیم، زندگی‌مان را می‌كنیم. برخی می‌گویند اینها یك ریگی در كفش‌شان است؛ من خودم به خودم مطمئنم حالا هركسی هرچیزی می‌خواهد، بگوید. دست‌كم یك مصداقی هم برای این ریگ موجود در كفش من بیاورند. من شفاف هستم، ظاهر و باطنم یكی است. بقایی همین است كه می‌بینید. 

برخی حتی شما را به جاسوسی برای غرب متهم می‌كنند. مثلا فرمانده بسیج گفته این جریان انحرافی، مشكوك به ارتباط با سرویس‌های جاسوسی است. این را هم جدی نمی‌گیرید؟ 

یعنی شوخی شوخی آنقدر بگویند كه باورشان بشود. 

با جو موجود، خطر بازداشت را احساس می‌كنید؟ 

حرف من این است كه فضای كشور در حال حاضر با این بحث‌ها متفاوت است. 

سوال من هم این است كه با توجه به بازداشت یكسری از افرادی كه با شما ارتباط داشتند مثل، كیا پاشا، همسر دكتر فاطمی، عباس امیری‌فر و ملك‌زاده و كسان دیگری كه به نوعی برخی از آنها با سازمان میراث فرهنگی كه شما رییس آن بودید ارتباط داشتند، چقدر خودتان را به زندان نزدیك می‌بینید؟ 

من دقیقا نمی‌دانم مسایل داخلی خود این افراد چیست. زمانی باید انتظار داشته باشید من در مورد این افرادی كه نام بردید موضع بگیرم كه ما یك محفلی بوده باشیم و جریانی تشكیل داده باشیم.
 
اما مثلا عباس امیری‌فر كه زیرمجموعه شماست؟ 

كارمند نهاد بودند اما من خیلی روی آقای امیری‌فر شناخت ندارم. 

ایشان در گفت‌وگو با ما از وجود جریانی در دولت صحبت می‌كرد كه تلاش می‌كند یك فعالیت سیاسی ویژه خصوصا در مورد انتخابات مجلس نهم جدای از اصولگرایان انجام دهد؛ این ایجاد یك جریان نیست؟ 

من نمی‌خواهم بگویم ایشان آدم بد یا خوبی است... 

من هم نمی‌خواهم این را بگویید اما منطقی نیست كه بخواهید ما باور كنیم در جریان پرونده كارمندان‌تان نیستید؟ 

البته بخش حقوقی وضعیت ایشان را پیگیری می‌كند، اما من وضعیت را نپرسیدم. 

تحلیل‌تان از این اتهام‌ها چیست. این اتهاماتی كه می‌زدند باعث نمی‌شود سایه میله‌های زندان را روی سرتان احساس كنید؟ 

نه، چنین احساسی ندارم؛ چرا باید خطر بازداشت را احساس كنم، مگر خلافی كردم. 

چون منظور اصولگراها از انحراف و جریان انحرافی شمایید و آنها خواستار برخورد با شما هستند. این اصطلاح و اتهام را كه رقیبان اصلاح‌طلب بیان نمی‌كنند بلكه لق‌لقه زبان همراهان دیروز شما در جبهه اصولگرایی است؟ 

خدا وكیلی من واقعا منظورشان را درك نمی‌كنم چون ما صبح تا غروب كارمان را انجام می‌دهیم و دنبال این هم نیستیم كه خط سیاسی یا فكری بسازیم. ما مدافع همین سیستم هستیم. 

اما در رسانه‌های‌شان ادعا می‌كنند برای برخی از اتهام‌ها سند هم وجود دارد. 

مثلا! 

مثل انجام پروژه مجتمع تالارهای بین‌المللی جزیره كیش. به همین دلیل یكسری از اطرافیان شما را بازداشت كردند یا در رسانه‌های‌شان منتشر می‌كنند كه حلقه‌ای بوده به نام حلقه پارسه كه فلان است و بهمان یا مطرح كردن اینكه شما و مشایی فراماسونر هستید و دادن حقوق‌های چند میلیونی به برخی. دست‌كم از سوال‌های ما متوجه شدید كه وقتی می‌گویند جریان انحرافی، منظورشان شما و مشایی هستید. 

همه حرف من این است كه طبیعت زندگی سیاسی است كه هر روز یك چیز در مورد آدم بسازند. تاریخ را كه بخوانید می‌بینید همه شخصیت‌هایی كه وارد سیاست شدند همیشه با اتهام مواجه بودند. 
توجه كنید این كسانی كه به شما اتهام می‌زنند تا دیروز همراهان شما بودند. بالاخره این تغییر موضع دلیل و البته تبعاتی دارد. 

دلیل این كارهای جدیدشان را از خودشان بپرسید. 

پس قبول دارید كه تا دیروز همراه شما بودند اما الان مخالف‌تان هستند و به قول شما كارهای جدیدی می‌كنند؟ 

اما نظر من این نیست كه اینها همراه ما بودند و الان تغییر موضع دادند. سال 84 مشخص بود كه در بطن جامعه چه می‌گذرد و رییس‌جمهور از بطن جامعه بیرون آمد. نمی‌گویم اینها مساعدت نكردند ولی این كسانی كه شما می‌گویید تا دیروز همراه ما بودند و الان مخالف شدند، عوامل اصلی رییس‌جمهور شدن آقای احمدی‌نژاد نبودند. اعتقادم این است. 

می‌خواهید بگویید اتهام‌هایی كه علیه شما به عنوان اطرافیان احمدی‌نژاد مطرح می‌كنند به دلیل سهم‌خواهی است؟ 

نمی‌دانم! البته پاسخ این سوال را دارم. در آن موقع آقای احمدی‌نژاد در جامعه صحبت‌هایی را مطرح كرد كه خواست اجتماعی بود؛ یعنی هر كس دیگری هم با شرایط ایشان می‌آمد ممكن بود رای بیاورد. 
و ناگهان به قول شما مساعدت‌كنندگان دیروز، تغییر نظر دادند؛ می‌خواهید ما باور كنیم این تغییر را شما درك نمی‌كنید و برایتان مهم نیست. برای شما یك مثال می‌زنم. یكی از همسایگان‌تان تا دیروز با شما سلام و علیك خیلی گرمی می‌كرده اما امروز می‌بینید از سلام خبری نیست كه هیچ، لحن علیكش هم تغییر كرده. آیا شما نمی‌پرسید علت این تغییر رفتار چیست؟ خب می‌روید از خانواده‌تان پرس‌وجو می‌كنید تا دلیل این تغییر را متوجه شوید. می‌گویند مثلا پسر شما شیشه همسایه را شكسته؛ خب می‌روید به همسایه‌تان می‌گویید این خسارت شیشه، من هم معذرت می‌خواهم بابت رفتار فرزندم. 

این خیلی فرق می‌كند. 

البته این فقط یك مثال بود اما چه فرقی می‌كند؟ 

از خود اتهام زنندگان كه می‌پرسید راجع به این تغییر رفتار چه می‌گویند؟ 

از صحبت‌های‌شان این‌گونه برمی‌آید كه نسبت به ابعاد یك جریانی كه به نظر آنها احمدی‌نژاد را به عنوان رییس‌جمهور برآمده از تفكر اصولگرایی مصادره كرده، هشدار می‌دهند و نام این جریان را جریان انحرافی گذاشته‌اند. می‌گویند گرایش‌های فراماسونری دارد، فساد اقتصادی سنگین دارد و... 

طرف می‌آید چیزهایی را می‌گوید كه تَهَش خنده‌دار است.
 

احمدی‌نژاد، مشایی و شما در جمع سه نفره‌تان نسبت به این اتهامات چه می‌گویید؟ 

می‌نشینیم و می‌خندیم. این حرف‌ها مثل این می‌ماند كه شما در عمرتان تركیه نرفته‌اید بعد یك عده بگویند این آقا 30 سال در تركیه درس خوانده؟ خب می‌پرسید بابا من كه هنوز 30 سالم نشده. مثلا می‌گویند بقایی را می‌بینی هزار كیلو بار را برمی‌دارد. هر كسی هیكل من را ببیند، می‌گوید من صد كیلو هم نمی‌توانم جابه‌جا كنم. پس فقط می‌خندم. دیگر نمی‌آیند ضرب و تقسیم كنند كه وزن من چقدر است و چقدر قد دارم و چقدر بار می‌توانم جابه‌جا كنم یا درمورد اتهام فراماسونر بودن باید پرسید مگر ما الان فراماسونری داریم كه كسی فراماسونر باشد. 

یعنی مباحثی كه برخی نهادها مراجع مطرح می‌كنند را رد می‌كنید؟ 

از خودشان باید بپرسید، به عنوان یك رسانه باید سراغ آنها بروید. باید بپرسید شما كه اتهام می‌زنید دو تا مصداق هم بیاورید. مدام راجع به دفاع من می‌پرسید. من چرا باید از خودم دفاع كنم. بر عكس شده. طرف را می‌نشانند و می‌گویند ثابت كن بی‌گناهی؛ برای چه من باید ثابت كنم بی‌گناهم. كسی كه اتهام می‌زند ثابت كند من گنهكارم. طرف می‌آید یك موجی راه می‌اندازد و بعد می‌گوید از خودت دفاع كن. بعد هم می‌گویند چون دفاع نكردید پس این اتهام‌ها را قبول دارید. الان روش كار این است. اگر بخواهم وارد این بحث شوم، تازه می‌شود اول داستان. كسی می‌آید شایعه درست می‌كند كه اینها یك میلیارد و 200 میلیون تومان فلان جا پول داده‌اند و بعد هم سندی ارایه نمی‌دهد. خودشان موج راه می‌اندازند؛ نه سندی دارند، نه مدركی؛ تازه از ما مدرك هم می‌خواهند. 

راجع به سند‌هایی كه در سایت‌های‌شان زدند چه می‌گویید؟ تصویر برخی چك‌ها را منتشر كرده‌اند و... 

شما به آنها می‌گویید سند. مگر هر قراردادی خلاف است. من الان قرارداد حقوقی آنها را روی سایت بگذارم یعنی خلاف كردند. 

این سندها را از كجا به دست می‌آورند؟ 

از همه جا؛ تازه در آینده‌ای نزدیك بدتر هم خواهد شد. به عنوان كسی كه در حوزه آی‌تی تحصیل كردم به شما می‌گویم در آینده حریم خصوصی وجود ندارد. 

بحث ما راجع به علم‌ آی‌تی نیست؛ می‌خواهید بگویید این سند‌هایی كه منتشر كرده‌اند و مبلغ برخی از آنها چشم انسان را صدتا می‌كند، چیز مهمی نیست؟ 

بگویید كجایش خلاف است. 

مثلا در مورد همین پروژه كیش كه گفتم می‌گویند چهار هزار و 500 میلیارد ریال بدون حساب و كتاب به یك خانواده پرداخت شده است. 

این رقم كه برآورد است. 

بله، اما در مورد پرداخت 0 5 میلیارد ریال كه سندش ارایه شده بر چه اساس این پول را پرداخت كردید؟ 

قرارداد قانونی است، بیایند بگویند كجایش غیرقانونی است نه اینكه بگویند چرا پول دادید. در قالب یك قرارداد قانونی یك مبلغی پرداخت شده. 

دامنه مباحث مربوط به جریان انحرافی تا آنجا پیش رفته كه خارج شدن برخی از نزدیكان سابق احمدی‌نژاد از دولت در راستای جدا شدن راه آنها از جریان انحرافی ارزیابی می‌شود. 

مثلا كدام جدایی‌ها؟ 

مثل غلامحسین الهام كه در دولت قبلی آنقدر سمت به او اختصاص یافته بود كه به ابوالمشاغل كابینه مشهور شده بود یا صفارهرندی و مهرداد بذرپاش. دلیل جداشدن‌شان یا تحلیل شما از این جدا شدن‌ها چیست؟ 

من درباره آقای الهام زیاد اطلاع ندارم، ولی در مورد آقای بذرپاش اطلاع دارم. حتی چند بار پیش من آمد و با خواهش گفت: بیایید با من برویم پیش آقای رییس‌جمهور یا آقای مشایی و واسطه شوید كه من استعفا دهم. 

واسطه برای استعفا دیگر از آن حرف‌هاست؟ 

من احساس می‌كنم كارش را نپسندیده بود. ریاست سازمان ملی جوانان تیپ خاصی می‌خواست و روحیه ویژه‌ای می‌طلبید. 

در مورد بذرپاش توجه داشته باشید كه در سال 84 رییس ستاد تبلیغات احمدی‌نژاد در انتخابات بود. چگونه این‌طور استعفا دادن او از سازمان ملی جوانان و معاونت رییس‌جمهور را عادی می‌دانید؛ این یك نوع جدا كردن راه از دولت و البته سرنوشت اطرافیان رییس‌جمهور نیست؟ 

وقتی استعفا داد چند پیشنهاد به او داده شد. این‌طور نیست كه بگویند برو خانه‌ات بنشین. ایشان در نهاد ریاست‌جمهوری اتاق دارند. 

و به نهاد ریاست‌جمهوری رفت و آمد دارد؟ 

من نمی‌دانم چون تازه در نهاد مستقر شدم ولی می‌دانم كه آقای بذرپاش در ساختمان كوثر اتاق دارد. 

به چه عنوانی؟ 

به عنوان مشاور در امور جوانان كه رییس‌جمهور برایشان حكم زدند. 

و حتما نتیجه‌گیری می‌كنید كه این جدایی و جدایی‌هایی از این دست عادی است؟ 

بله! من، احمدی‌نژاد و مشایی در جمع سه نفره‌‌مان به این اتهامات می‌خندیم. هر كسی رفته 10 هزار تومان هزینه كرده و یك وبلاگ درست كرده و اسمش را هم گذاشته سایت. بعد هم می‌گوید، من رسانه‌ام و شما هم به عنوان مسوول موظفید به من پاسخ دهید. 

من معاون اجرایی رییس‌جمهور هستم و آنقدر گرفتاری دارم كه وقتی می‌بینم خیلی از برچسب‌ها به من نمی‌چسبد، بی‌توجه از كنار آنها عبور می‌كنم. سوال من این است كه مگر ما چه كرده‌ایم كه این كارها را می‌كنند. 

این چیزهایی كه مطرح می‌شود خیلی‌هایش كلی‌گویی است. آیا ارزش پاسخ دادن دارند؟ 

من می‌پرسم انحراف از چه؟ بنده در اطرافیان آقای رییس‌جمهور كسانی كه دنبال مقام باشند و خلاف كنند، نمی‌بینم. تمام این بیچاره‌هایی كه من در اطراف رییس‌جمهور می‌بینم، همیشه خواب‌شان می‌آید. 
من سال‌هاست كه با آقای مشایی دوست هستم و تا حالا چنین ادعایی [رابطه با امام‌زمان] از او نشنیده‌ام. تمام این مسایلی را كه در رابطه با چند و چون عبادت می‌گویند ما از خود روحانیون یاد گرفته‌ایم. 
من نمی‌گویم منظورشان [منتقدان] ما نیستیم. می‌گویم كلی‌گویی نكنند. بگویند فلان‌كس در فلان‌جان، فلان كار را كرد. اتهام را مشخص بگویند. بگویند بقایی فلان‌جا، فلان‌كار را كردی. 
احمدی نژاد خودش رییس جمهور شد. 
من اصلا نمی‌دانم جریان انحرافی چیست و كجاست.

به نقل از : پایگاه رجانیوز

+ نوشته شده در  شنبه 11 تیر1390ساعت 20:1  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
هفت‌خند/ بعضی‌ها بدجوری احمدی‌نژادی هستند

1

بعضی‌ها کاملاً مفسد نیستند

طنز- محمد رضا شهبازی: پرویز سروری نماینده مجلس در جمع معتکفان گفت: ليست مفسدان اقتصادي به قوه‌قضائيه تحويل شده و فقط در تعداد اسامي معرفي شده از طرف رئيس‌جمهور با قوه‌قضائيه اختلافي موجود است.

به نظر آگاهان اینکه در تعداد این مفسدان محترم اختلاف وجود دارد می تواند به چند دلیل باشد:

اول: بعضی از این افراد کاملاً مفسد نیستند یعنی نیمچه مفسد هستند و بنابراین قوه قضاییه ترجیح داده است، هر چند تای آنها را یک مفسد حساب کند.

دوم: خدای نکرده، هفت قرآن به میان، زبانم لال برخی از این مفسدان از اعضای دولت و یا قوه قضاییه هستند که طبیعی است آدم خودش را مفسد حساب نکند.

آگاهان دلایل دیگری هم به نظرشان می رسید که به دلیل شنیدن صدای آژیر ترجیح دادند فرار کنند ولی در حین فرار گفتند: خواهشا با همان‌ها که در دو لیست مشترکند برخورد کنید، اختلافی ها پیش کش!

2

اردوی راهیان نور با طعم بانه

برخی از نمایندگان مجلس و برخی از غیر نمایندگان مجلس به دنبال آن هستند تا با زیاد شدن طول زمان سفر به عتبات، زائرین فرصت بازدید از اماکن تاریخی این کشورها را نیز پیدا کنند. ما ضمن قدردانی از این تفکرات عمیق این دوستان چند پیشنهاد هم برای سفرهای زیارتی داخلی داریم که امیدواریم به عنوان فازهای بعدی طرح انجام پذیرد:

اول: اردوی راهیان نور غرب با فرصت کافی جهت خرید از بازار بانه و... مسئولان می توانند جهت پربار شدن این سفر به ارائه بن‌های تخفیف خرید ال سی دی و کولر گازی اقدام کنند. جهت متناسب بودن خریدها با فضای اردو نیز می توان زائران را تشویق به خرید کیسه خواب، کوله و پوتین جنگی امریکایی کرد.

دوم: اردوی راهیان نور جنوب با برنامه تفریحی در کنار شط با موسیقی لب کارون. در این‌باره خیلی نمی توان توضیح داد.

سوم: اردوی زیارتی مشهد مقدس با بلیط نیم بهای موج‌های آبی و برگشت از راه شمال و استفاده از سواحل زیبای دریا.

چهارم: اردوی زیارتی حضرت شاهچراغ(ع) با برنامه های مفصل ایران شناسی در جوار تخت جمشید. (گفتنی است مسئولان جهت استقبال از مورد چهارم می توانند کمی خونسردی خود را حفظ کرده و فردا چک سفید امضا را ارسال کنند؛ دیر نمی شود)

3

بیایید مثبت حرف بزنیم

هفته گذشته دو خبر در فضای رسانه ای منتشر شد که بسیار جای تاسف دارد چراکه از مسئولان محترم انتظار می رود با استفاده از جملات مثبت، آرامش روانی جامعه را بر هم نزنند.

مثلاً اینکه رییس برج میلاد گفتند که همه مردم نمي‌توانند از رستوران گردان برج ميلاد استفاده كنند.

خب برادر من به جای اینکه این جمله را طوری بگویی که مردم احساس ناتوانی کنند، سعی کن با استفاده از افعال مثبت به مردم روحیه بدهی. مثلا می توان جمله بالا را این‌گونه گفت: همه مردم مي‌توانند از رستوران گردان برج ميلاد استفاده نكنند.

این جمله اگرچه همان معنا را می رساند اما اینگونه به مردم القا می کند که آنها با استفاده از قدرت اختیار خود، استفاده نکردن از رستوران گردان را انتخاب کرده اند. در این صورت کسی با شنیدن قیمت 168 هزارتومانی یک پرس غذا در آنجا افسردگی نمی گیرد.

خبر دیگر هم اینکه قائم مقام ستاد مبارزه با مواد مخدر گفت: دسترسي آسان و ارزان به شيشه و كراك واقعيت تلخي است.

این جمله را هم می توان به صورت شیرین در آورد: دسترسی سخت و گران به شیشه و کراک دروغ شیرینی است!

سرمشق: به همه مسئولان توصیه می شود برای پیدا کردن تبحر در اینگونه صحبت کردن برای تمرین، دو واقعه خمینی شهر و کاشمر را به صورت مثبت بیان کنند.

4

تلفن خیلی خیلی گویا

با نزدیک شدن به زمان ثبت نام مدارس دوباره موضوع دریافت پول از والدین سر زبان‌ها افتاده است و سازمان مدارس غيردولتي آموزش و پرورش از اعلام آمادگي كامل اين سازمان به‎منظور نظارت بر نرخ شهريه مدارس "غيردولتي" و امكان پاسخگويي به شكايات مردمي در اين زمينه از طريق "پيامك و تلفن گويا" خبر داد.

در زیر صوت ضبط شده بر نوار این تلفن گویا را ملاحظه می فرمایید:

با سلام خدمت شما والدین گرامی، از اینکه آن‎قدر پول دارید که بچه خود را به مدرسه غیر انتفاعی بفرستید، تشکر کرده و قدردان جیب مبارک شما هستیم. برای تقدیر از ما شماره یک، برای اعلام تقدیر از مدرسه مورد نظر شماره دو، برای تقدیر از سیاست‌های وزارت آموزش و پرورش در حیطه مدارس غیر انتفاعی شماره سه، برای اینکه دوباره این گزینه ها را بشنوید شماره چهار و برای اعلام شکایت از مدرسه ای خاص شماره پنج را بگیرید تا آدرس ما و مدارک مورد نظر جهت تنظیم شکایت خدمت‌تان اعلام شود.

پنج: نشانی ما "تجریش، دربند، انتهای مسیر کوهنوردی، بعد از دو روز و دو شب راهپیمایی، سمت راست"، مدارک لازم "اجاره نامه، اصل و هشت کپی از قباله ازدواج والدین، نوار قلب دانش آموز، استشهاد محلی در مورد گران بودن شهریه با امضای 350 نفر از همسایه ها و فیش بانکی به مبلغ هشت میلیون ریال".

اگر از اینکه می خواستید شکایت کنید، به غلط کردن افتاده اید کلید صفر را فشار دهید تا گزینه های تقدیر یک‌بار دیگر برایتان خوانده شود!

5

یک کار مسخره به نام رأی گیری

اواخر هفته گذشته رییس جمهور برای جلسه رأی اعتماد به وزیر پیشنهادی ورزش و جوانان به مجلس رفت که برخی نمایندگان ترجیح دادند همراه با نشان دادن مخالفت‌شان با گزینه پیشنهادی، میزان ادب و نزاکت خود را نیز نشان دهند. این افراد با اینکه می توانستند (و در آخر هم توانستند!) با دادن رأی منفی به وزیر پیشنهادی مخالفت خود را بیان کنند، ترجیح دادند با فریاد زدن در میان سخنرانی رییس جمهور نشان دهند که خیلی کارهای دیگر جز رای دادن هم از آن‌ها بر می آید.

بدین وسیله از جناب رییس مجلس که "صل علی محمد، فکر مطهر آمد"، تشریف دارند، درخواست می شود با تغییر آیین نامه داخلی مجلس روند مسخره و ناکارآمد رأی گیری را حذف کرده و روش‌های جذابی مانند طناب کشی، وسطی، کشتی (بدون دو بنده!)، هر کی بیشتر نفسش رو نگه داره و... را جایگزین کنند که برای سلامتی نمایندگان نیز مفید است.

6

من می خندم، پس هستم

یکی از آسان‌ترین سوال‌های موجود در عالم این است که "فکر می کنید آقای کفاشیان بعد از افتضاح پیش آمده در حذف تیم امید چه می کند"

گزینه ها

یک: می خندد، دو: قهقهه می‌زند، سه: لبخند عشوه ناک می‌زند، چهار: زود می خوابد که صبح برود سر کار

و اتفاقا یکی از سخت ترین سوال‌ها این است که به نظر شما چگونه می توان از تیمی که کشورش به شدت جنگ زده است و توسط اشغالگران اشغال شده، شکست خورد. این سوال را خود جناب آقای کفاشیان با نحوه مدیریت فدراسیون در عمل نشان داده اند و نیازی به طرح گزینه نیست.

7

بعضی ها بدجور احمدی نژادی هستند

یک اتفاق نیز در ابتدای هفته گذشته افتاد که به‌دلیل کم اهمیت بودن ما آن را آخر از همه ذکر می کنیم. ماجرا از آن قرار بود که جناب محمد شریف ملک‌زاده به‌عنوان معاون مالی و اداری وزارت امور خارجه منصوب شد. این انتصاب از آن جهت بی اهمیت است که سوابق ایشان کوچک‌ترین اهمیتی نداشته و ایشان با سوابق درخشان ضد احمدی نژاد بودن توانسته است به این جایگاه دست پیدا کند.

برخی آگاهان که هنوز از صدای آژیر هراسان بودند پیشنهاد می دادند انتخاب جاسبی به این سمت احتمالا واکنش‌های کمتری را بر می انگیخت تا کسی که چند سال پیش با استفاده از خبرگزاری دانشگاه آزاد تمام تلاشش را برای رأی آوردن هاشمی کرده و به شدت احمدی نژاد را تخریب کرده بود.

یالاخره این اتفاق کم اهمیت که مطلقا ربطی به جریان انحرافی نیز نداشت، به حساسیت بی‌جای نمایندگان مجلس منتفی شد و ملک‌زاده برگشت تا هم چنان به عضویت در چند شرکت بپردازد که البته قوه قضاییه این فرصت را به ایشان نداد.

+ نوشته شده در  شنبه 11 تیر1390ساعت 6:51  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
نگاهي به تحقق عجيب 12 پيش‌‎بيني بزرگ امام(ره)

حضرت امام خميني(ره) داراي توان خاصي در پيش‎بيني‎هاي سياسي بود و برخي از وقايع آينده را را پيش از وقوع گوشزد نموده هشدار مي‎داد. ما در اين مقاله به بررسي 12 پيش‎بيني مطرح‎شده توسط ايشان پرداخته در ادامه برخي از پيش‎بيني‎هاي ولي امر مسلمين را نيز مطرح خواهيم نمود.

 
اشاره: 
فرمايشات ولي امر مسلمين در نيمه خرداد امسال حاوي نكات مهم و قابل تاملي بود ، يكي از اين نكات مهم ، اشاره معظم له به پيش بيني حضرت امام(ره) در مورد بيداري اسلامي در منطقه و تحقق آن بود معظم له در ادامه صحت پيش بيني سقوط شوروي سابق توسط حضرت امام(ره) را نيز مطرح نمودند ، به نظر مي رسد در حال و هواي كنوني كه جرياني با ايجاد ترديد در صحت فرمايشات و پيش بيني هاي بزرگاني چون امام راحل(ره) و آيت الله بهجت و ولي امر مسلمين در نظر دارد اين پيش بيني ها را كم رنگ و غيرقابل اعتماد نشان دهد ، اين اشاره ي پرمعناي ولي امر مسلمين بسيار مهم و قابل تامل باشد. 
 
به بخشي از بيانات رهبر معظم انقلاب در 14 خرداد امسال دقت كنيم : 
 
امسال سالگرد امام با يك حادثه مهم ديگر نيز همراه و همزمان است و آن بيداري اسلاميست ، حادثه اي و حماسه اي كه امام بزرگوار ما انتظار آن را مي كشيدند ، آرزوي آن را داشتند و از آن خبر هم داده بودند ، پيش بيني مي كرد امام بزرگوار حركت بيداري ملتهاي مسلمان را و خداوند متعال تفضل فرمود اين پيش بيني به وقوع پيوست ، همچناني كه سقوط حكومت شوروي را پيش بيني كرد و خداي متعال آن را تحقق بخشيد. 
 
همانگونه كه مي بينيم ، ولي امر مسلمين در اين فراز از صحبت ها با برجسته كردن صحت پيش بيني هاي حضرت امام (ره) در نظر دارند كه حقيقت مهمي را براي جامعه برجسته نمايند و آن توجه و اعتماد به پيش بيني ها و بشارتهاي بزرگاني چون خميني كبير است ، بدين منظور ما در نظر داريم كه نگاهي گذرا داشته باشيم بر برخي از پيش بيني هاي بزرگ بينانگذار انقلاب اسلامي و تحقق عجيب آنها. 
 
حضرت امام خميني(ره) از معرفت و بينش سياسي خارق العاده اي برخوردار بود و ذهن و فكر باز و بيدارش همواره عمق رخدادها و وقايع سياسي را مي كاويد و تحليل هاي روشن ارائه مي داد و راه و روش هاي كارآمد تجويز مي كرد كه به نتيجه و ثمر مي نشست . 
همين شم و ژرف نگري سياسي موجب مي گشت كه آن پيشواي الهي داراي توان خاصي در پيش بيني هاي سياسي گردد و برخي از وقايع آينده را در سياست خارجي جهان اسلام پيش از وقوع گوشزد نمايد و هشدار دهد ما در اين مقاله به بررسي 12 پيش بيني مطرح شده توسط ايشان پرداخته و در ادامه برخي از پيش بيني هاي ولي امر مسلمين را نيز مطرح خواهيم نمود : 
 
 
نگاهي به 12 پيش بيني مطرح شده توسط حضرت امام(ره) 
 
1- امام راحل(ره) در سال 43 ، سربازان من در گهواره ها هستند! 
 
2 - پيش بيني فرار شاه و عاقبت رژيم پهلوي 
 
3- پيش بيني در مورد تشكيل حكومت اسلامي در ايران 
 
4- پيش بيني در مورد عاقبت منتظري 
 
5- پيش بيني در مورد رهبري امام خامنه اي(مدظله) 
 
6- پيش بيني نابودي ماركسيسم و سقوط شوروي 
 
7- پيش بيني حمله عراق به كويت 
 
8- پيش بيني عاقبت ذلت بار براي سران مزدور 
 
9- پيش بيني حركت مردم مصر و عاقبت حسني مبارك 
 
10- پيش بيني وقوع بيداري اسلامي در منطقه 
 
11- پيش بيني فروپاشي آمريكا از درون 
 
12- پيش بيني فتح قدس و آزادي فلسطين 
 
 
1- امام راحل(ره) در سال 43 ، سربازان من در گهواره ها هستند! 
--------------------------------------------------------------------------- 
به گواهي تاريخ خيل عظيم جوانان و نوجوانان نقش بسيار مهمي در به ثمر رسيدن و پيروزي انقلاب اسلامي داشته و چند سال بعد در 8 سال دفاع مقدس نيز نقشي بي نظير در حراست و پاسداري از انقلاب اسلامي ايفا نمودند ، در حالي كه امام عزيز اين مسئله و اين نسل انقلابي را از سال 43 پيش بيني كرده و آمدنشان را انتظار مي كشيدند و اينگونه بود كه ابتداي كار در پاسخ افرادي كه مي گفتند با كدام يار و ياور مي خواهيد پيروز شويد ، فرمودند :سربازان من در گهواره ها هستند! 
 
 
 
2 - پيش بيني در مورد عاقبت رژيم پهلوي و فرار شاه 
------------------------------------------------------------- 
نيم قرن پيش و در حالي كه خوش بين ترين افراد هم نمي توانستند در مخيله خود نابودي و فروپاشي حكومت مستبد و فرعوني شاه را تصور كنند ، امام راحل(ره) با پيش بيني سقوط و نابودي اين رژيم شيطاني حركت بزرگ خويش را آغاز كرد : 
ملت عزيز و پيرو حق امام عليه السلام (امام حسين)، با خون خود، سلسله ابليس پهلوي را در قبرستان تاريخ دفن مي نمايند و پرچم اسلام را در پهنه كشور بلكه كشورها، به اهتزاز درمي آورد. 
 
( صحيفة نور، جلد 4، صفحة 9) 
در حالي كه برخي از متدينين و روحانيون هم عصر امام با هشدار به او در مورد نادرست بودن حركتش ، حكومت شاه را قدرتمند و جاوداني نشان مي دادند ، گذشت زمان و ايثار و جهاد امام عزيز و پيروان راستينش كه منجر به نابودي حكومت طاغوت شد ، نشان داد كه اين تحليل و پيش بيني امام راحل(ره) تا چه اندازه صحيح و قرين به واقعيت بود. 
 
همانگونه كه بيان شد در طي حركت اسلامي امام(ره) شايد هيچ كس حتي تصور نمي كرد كه بتوان روزي شاه را سرنگون كرد و اين ديو خونخوار روزي مجبور به فرار از كشور شود ، خاطره زير به خوبي حال و هواي آن روزها و عجيب بودن پيش بيني امام را به خوبي نشان مي دهد: 
مرحوم حجت الاسلام سيد محمد كوثري (ره)( روضه خوان مراسم هاي امام خميني) نقل مي كند: يك روز من در منزل آقاي آيت الله فاضل لنكراني، از استادان حوزه علميه قم بودم و يكي از فضلاي مشهد آنجا بودند. ايشان به نقل از يكي از دوستانشان نقل كردند كه در نجف اشرف در خدمت امام بوديم و صحبت از ايران به ميان آمد. من گفتم اين چه فرمايشهايي است كه در مورد بيرون كردن شاه از ايران مي فرماييد؟ يك مستأجر را نمي شود از خانه بيرون كرد، آن وقت شما مي خواهيد شاه را از مملكت بيرون كنيد؟ امام سكوت كردند. من فكر كردم شايد عرض مرا نشنيده اند. سخنم را تكرار كردم. 
 
امام فرمودند: فلاني چه مي گويي؟ مگر حضرت بقيةالله صلوات الله عليه به من (نستجيربالله) خلاف مي فرمايد؟! شاه بايد برود.(فصلنامه انتظار ، ش14، ص5) 
 
 
3- پيش بيني در مورد تشكيل حكومت اسلامي در ايران 
-------------------------------------------------------------- 
يكي از پيش بيني هاي بزرگ امام راحل(ره) ، پيش بيني به ثمر رسيدن حركت انقلابي ملت ايران و تشكيل حكومت اسلامي در اين سرزمين است : 
 
آقاي علي محمد بشارتي براي آقاي ري شهري نقل كرده اند و ايشان در كتاب خاطراتشان درج نموده اند: 
 
«در تابستان سال 1358 هنگامي كه مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشي داشتيم كه آقاي [سيد كاظم] شريعتمداري در مشهد گفته است: من بالاخره عليه امام [خميني] اعلام جنگ مي كنم. خدمت امام رسيدم و ضمن ارائه گزارشي، خبر مذكور را هم گفتم. ايشان سرش پايين بود و گوش مي داد، اين جمله را كه گفتم، سر بلند كرد و فرمود: 
 
اين ها چه مي گويند، پيروزي ما را خدا تضمين كرده است. ما موفق مي شويم، در اينجا حكومت اسلامي تشكيل مي دهيم و پرچم را به صاحب پرچم مي سپاريم. پرسيدم: خودتان؟ امام سكوت كردند و جواب ندادند.(خاطره ها،آيت الله ري شهري، چاپ مركز اسناد انقلاب اسلامي، جلد اول، صفحه 242) 
 
 
4- پيش بيني در مورد عاقبت آيت الله منتظري 
--------------------------------------------------- 
امام عزيز در اواخر عمر شريف خود با درايت و تيزبيني بالايي كه داشتند خطر انحراف در شخصيت و اطرافيان منتظري را تشخيص داده و با دست زدن به يك جراحي بزرگ ، آينده انقلاب را بيمه كردند ، در آخرين نامه اي كه ايشان به منتظري مي نويسند با پيش بيني دو خطر ، به وي در مورد آنها هشدار مي دهد : 
 
1- حضرت امام با بيان ساده لوح بودن منتظري وي را از تحريك شدن توسط اطرافيانش برحذر مي دارد :
 
از آنجا كه ساده‌لوح هستيد و سريعاً تحريك مي‌شويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد 
شاهد بوديم در سال 76 چگونه اين مسئله به حقيقت پيوست و با تحريك اطرافيان مبني بر تغيير فضا و ايجاد فرصت ، منتظري سخنراني موهني را ايراد كرد كه البته با واكنش امت حزب الله روبرو شد. 
 
2- امام عزيز پيش بيني مي كند كه ايشان در آينده مشغول به نوشتن مطالبي مي شود كه براي آخرت و عاقبت وي مضر است : 
شما مشغول به نوشتن چيزهايي مي‌شويد كه آخرتتان را خراب‌تر مي‌كند. (http://www.irdc.ir/fa/content/7114/default.aspx) و شاهد بوديم كه منتظري در اواخر عمر خود با تحريك دستهاي پنهان ، كتابهايي را در باب فدك و نقد ولايت فقيه نوشت كه بسياري از زحمات گذشته او را بر باد داد و اين همان پيش بيني امام راحل(ره) بود كه با بينش الهي خود از سالها قبل چنين واقعيتي را مشاهده كرده و به وي هشدار داده بودند. 
 
5- پيش بيني در مورد رهبري حضرت آيت الله خامنه اي(مدظله) 
-------------------------------------------------------------------- 
 
امام راحل قدس سره در مناسبتهاي مختلفي نظر خود را در مورد رهبري مقام معظم رهبري(مدظله) بيان داشته اند و از تحقق اين حقيقت در آينده خبر داده اند ، ايشان بعد از حادثه مسجد ابوذر در سال 60 ، كه منجر به جراحت شديد مقام معظم رهبري(مدظله) شد ، بيان فرمودند كه 
خداوند ذخيره انقلاب را حفظ كرد "(http://www.jahannews.com/vdcfcjdyvw6d0ea.igiw.html) 
 
در مناسبتهاي متعدد ديگري نيز امام راحل به صراحت اين موضوع را بيان مي فرمايند.مرحوم حاج سيد احمد خميني نقل مي‌كند: 
 
وقتي كه آيت اللّه خامنه‌اي در سفر كره (شمالي) بودند، امام گزارش‌هاي آن سفر را از تلويزيون ‌مي‌ديدند. منظره ديدار از كره، استقبال مردم و سخنراني‌ها و مذاكرات آن سفر، خيلي جالب بود. امام بعد از آن‌كه اين‌ها را مشاهده كردند، فرمودند: 
 
«الحق ايشان (ولي امر مسلمين) لياقت رهبري را دارند».(http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=17257&threadID=125783) 
 
و بدينوسيله از آينده اي خبر مي دهند كه با حضور و درخشش حضرت آيت الله خامنه اي(مدظله) كشتي انقلاب از طوفانهاي سهمگين حوادث به سلامتي عبور مي كند. 
 
 
6- پيش بيني نابودي كمونيسم و سقوط شوروي 
----------------------------------------------------- 
حضرت امام(ره) مدتي قبل از فروپاشي شوروي سابق و در زماني كه هيچ كس انتظار اين واقعه مهم را نداشت ، در نامه اي به گورباچف با پيش بيني سقوط قريب الوقوع اين ابرقدرت ، سران شوروي سابق را به راه حق دعوت فرمودند : 
"جناب آقاي گورباچف، براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزه‌هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد " - (نامه تاريخي امام راحل به گورباچف) 
هنوز مدت زمان كوتاهي از نامه تاريخي امام راحل(ره) نگذشته بود كه در ميان بهت و حيرت جهانيان ، رژيم شوروي فروپاشيد! 
 
 
7- پيش بيني حمله عراق به كويت 
-------------------------------------- 
پيشگويي ديگري از حضرت امام كه در زمان حياتشان به حقيقت پيوست , حمله عراق به كويت بود , امام (ره) به سران كويت كه حمايت مالي گسترده اي را از رژيم صدام مي كردند خطاب فرمودند : 
از اينكار بپرهيزيد كه روزي آتش اين فتنه دامن خودتان را مي گيرد ...... نه تنها صدام از خلق و خوي سبعيت و درندگي ذره اي عدول ننموده است كه متاسفانه با حمايت جهانخواران و با سكوت سازمان ها و مراكز بين المللي به گرگ زخم برداشته اي بدل شده است و مي رود تا شعله هاي آتش و جنگ را در كشورهاي منطقه و خصوصا خليج فارس برانگيزد.(صحيفه امام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني جلد20 ص 328 و 329) 
 
و همانگونه نيز شد .. عراق كه از حمله به ايران مايوس شده و خسارت زيادي ديده بود به كويت حمله كرد و اين كشور ثروتمند را در 24 ساعت غارت نمود. 
و بدين سان در برابر چشم هاي متحير جهانيان بار ديگر پيش بيني بزرگ ديگري از امام راحل به وقوع پيوست تا همگان بدانند كه اين پير روشن ضمير با چه ديد حكيمانه و روشني جهان و تحولاتش را مي بيند. 
 
8- پيش بيني عاقبت ذلت بار براي سران مزدور 
---------------------------------------------------- 
زماني كه در دوران 8 سال دفاع مقدس اكثر سران مزدور كشورهاي منطقه به دستور استكبار بر عليه انقلاب متحد شده و خوش خدمتي مي كردند ، امام راحل ، اين پير روشن ضمير با پيش بيني عاقبت ننگين اين خودفروختگان ، آنها را از سقوط بيشتر در دام ابرقدرتها برحذر مي دارد و عاقبت تاسف بار آنها را گوشزد مي كند ، اما افسوس كه اين دنياپرستان تشنه قدرت از درك و هشدار اين مرد الهي عاجز بوده و به سرنوشتي شوم دچار شدند. 
 
سرنوشت تاسف بار صدام حسين ، حسني نامبارك ، علي عبدالله صالح ، قذافي و ... نمونه اي از اين عبرتهاست ، كساني كه بعد از اتمام دوران مصرفشان ، همچون دستمالي بي ارزش توسط اربابان خود به دور انداخته شدند. 
 
« ابرقدرت ها آن لحظه اي كه منافعشان اقتضا كند شما و قديمي ترين وفاداران و دوستان خود را قرباني مي كنند و پيش آنان دوستي و دشمني و نوكري و صداقت ارزش و مفهومي ندارد. آنان منافع خود را ملاك قرار داده اند . » (صحيفه امام - جلد20 ص 328 و 329) 
 
 
9- پيش بيني حركت مردم مصر و عاقبت حسني مبارك 
------------------------------------------------------------ 
حضرت امام(ره) با شناخت عميق از ملت مصر و پيشنيه تاريخي و عمق دلبستگي اين ملت نجيب به اسلام و روحيه ضداستكباري و ضد استبدادي اين مردم ، پيش بيني مي كنند كه اين مردم غيور با حركت شجاعانه خود ، مزدوران استكبار را به زباله دان تاريخ خواهند فرستاد. 
ملت مصر به خيابان ها بيايند و اين تفاله هاي آمريكا را بيرون بريزند...! 
 
اين رئيس جمهور تحميلي ثاني [حسني مبارك‏] كه خيال دارد در مصر مثل آن [انور سادات‏] حكومت كند، دربست خودش را در اختيار آمريكا گذاشته است؛ قبل از اينكه به رياست برسد اعلام همبستگي خودش را با اسرائيل و آمريكا كرده است. نديده است كه‌‌ همان طوري كه سلف طالحش به واسطه خشم ملت به جهنم واصل شد، همين عمل را با او هم خواهند كرد. (صحيفه امام، جلد ‏15، صفحه 285) 
 
اينك گذشت زمان نشان داد كه پيش بيني امام راحل(ره) از تحولات مصر و حركت مردم انقلابي اين كشور تا چه اندازه قرين به واقعيت بوده و آن مرد الهي چگونه از سالها پيش در انتظار حوادث كنوني مصر و حركت قهرمانانه اين ملت بزرگ بودند. 
 
 
10- پيش بيني وقوع بيداري اسلامي در منطقه 
--------------------------------------------------- 
پيش بيني بزرگ ديگري كه امام راحل با نگاه ملكوتي خود از وراي دهها سال آن را مي ديد ، وقوع انقلاب اسلامي در منطقه خاورميانه و كشورهاي مسلمان بود تا جايي كه بفرموده ولي امر مسلمين امام راحل علاوه بر پيش بيني ، بي صبرانه در انتظار اين تحول مبارك بود و همواره ملتهاي مسلمان را به قيام و انقلاب بر عليه حاكمان فاسد ترغيب مي نمود. 
نمي دانند و نمي بينند كه انقلاب اسلامي صادر يا در شرف صدور است و با تاييدات خداوند متعال پرچم اسلام در آتيه هاي نه چندان دور به دست ملت هاي اسلامي بلكه مظلومان تشنه عدالت اسلامي در سراسر عالم به اهتزاز در خواهد آمد؟( 6 مرداد 1366 /1 ذي الحجه 1407 جماران - بردائت از مشركين پيام به زائران حج) 
 
ما مي‌خواهيم اين چيزي كه در ايران واقع شد و اين بيداري كه در ايران واقع شد و خودشان از ابرقدرتها فاصله گرفتند ... و دست آنها را از مخازن خودشان كوتاه كردند اين در همه ملتها و در همه دولتها بشود، آرزوي ما اين است. معني صدور انقلاب ما اين است كه همه ملتها بيدار شوند و همه دولتها بيدار شوند و خودشان را از اين گرفتاري كه دارند و اين تحت سلطه بودني كه هستند و از اينكه همه مخازن آنها دارد به باد مي‌رود و خودشان به نحو فقر زندگي مي‌كنند نجات بدهد 
جنبشي كه از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستكبران و ظالمان شروع شده و در حال گسترش است اميد بخش آتيه روشن است و وعده ي خداوند تعالي را نزديك و نزديك تر مي نمايد . . . 
اميد است كه اين انقلاب جرقه و بارقه اي الهي باشد كه انفجاري عظيم در توده هاي زيرستم ايجاد نمايد....((صحيفة نور، جلد 15، صفحة 75، تاريخ 1360/5/10) 
 
ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مي كنيم .... 
 
ما بايد از مستضعفان جهان پشتيباني كنيم. ما بايد در صدور انقلابمان به جهان كوشش كنيم و تفكر اينكه انقلابمان را صادر نمي كنيم كنار بگذاريم. زيرا اسلام بين كشورهاي مسلمان فرقي قائل نمي شود و پشتيبان تمام مستضعفان جهان است. 
 
انقلاب اسلامي ايران با تاييد خداوند منان در سطح جهان در حال گسترش است... 1360 
 
11- پيش بيني فروپاشي آمريكا از درون 
-------------------------------------------- 
يكي از عجيب ترين پيش بيني هاي امام راحل(ره) ، پيش بيني فروپاشي و نابودي امپراطوري آمريكاست آن هم در زماني كه اين ابرقدرت در اوج قدرت و همينه خود قرار دارد و با كنار زدن ابرقدرت شرق به قدرتي بلامنازع در جهان تبديل شده است و بسياري گمان مي كنند كه سيطره آمريكا قرنها طول بكشد و برخي تئوريسين ها مانند فوكوياما حكومت آمريكا را مدينه فاضله بشري و اوج تمدني ذكر مي كنند كه بشر مي تواند بدان دست يابد ، در اين فضاست كه مرد الهي قرن با بينش عميق خود نابودي قريب الوقوع اين امپراطوري را مژده مي دهد و نابودي آن در آينده نزديك را پيش بيني مي كند : 
 
دهها خبرنگار و فيلمبردار را به منطقه گسيل داشته اند تا خبر موفقيت نقشه هاي آمريكا را مخابره كنند خداوند زمينه رسوايي و زبوني آمريكا را به دست غيب خود فراهم مي آورد و اقتدار معنوي پرچم لااله الا الله را بر پرچــم كفر به نمايــش مي گذارد و دل بندگان خالص خويــش را شادمان مي سازد. (6مرداد 1366 /1 ذي الحجه 1407 جماران موضوع: بردائت از مشركين پيام به زائران حج) 
 
انقلاب اسلامي با تاييد خداوند منان در سطح جهان در حال گسترش است و ان شاءا… با گسترش آن قدرتهاي شيطاني به انزوا كشيده خواهند شد ..... (12 آبان 1360 /6 محرم 1402) 
 
انشاءا… مردم سلحشور ايران كينــه و خشم انقلابي و مقدس خويش را در سينه ها نگه داشتـه و شعله هاي ستم سوز آن را عليه شوروي جنايتكار و آمريكاي جهانخوار و اذناب آنان به كار خواهد گرفت تا به لطف خداوند بزرگ آمريكاي جهانخوار و اذناب آنان به كنار خواهند رفت... (11 مهر 1367/ 21 صفر 1409) 
 
اوضاع متلاطم و آشفته سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي آمريكا در طي سالهاي گذشته كه بسياري از آگاهان و حتي مسئولان آمريكايي به صراحت به آن اذعان كرده و از آن به نشانه هاي فروپاشي آمريكا ياد مي كنند ، به خوبي نشان مي دهد كه پيش بيني بزرگ امام راحل در مورد زوال و سقوط آمريكاي جنايكار در حال تحقق است. 
 
 
12- پيش بيني فتح قدس و آزادي فلسطين 
------------------------------------------------ 
مسئله رهايي فلسطين و آزادي بيت المقدس از دست اشغالگران از ابتداي حركت انقلابي امام جايگاه برجسته و ويژه اي داشت ، امام راحل با نامگذاري روز قدس ، طرح ايده نابودي اسرائيل و محو آن از نقشه جهان و طرح آروزي فتح بيت المقدس ، عملاً يكي از بزرگترين پيش بيني هاي خود مبني بر نابودي اسرائيل و آزادي قدس شريف را پايه گذاري كرده و آن رو به آرمان درخشان و دست يافتني ملتهاي مسلمان تبديل كرد و اين روزها كه اسرائيل لحظه به لحظه بيشتر در مرداب نابودي و فروپاشي فرو مي رود ، جهانيان به صحت پيش بيني امام راحل پي برده و به صدق فرمايشات آن پير روشن ضمير ايمان مي آورند. 
 
ان شاء اللَّه فلسطين آزاد بشود و بيت المقدس، آنكه مسجد همه مسلمين است به حال اول برگردد. و آنهايى كه به مسلمين ظلم و ستم مى‏كنند ان شاء اللَّه خداوند دفع شرّ آنها را بكند .. (صحيفه نور ج 14 ) 
 
جنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد داشت،... (صحيفه نور ج21 ص 283) 
 
آرزوى ما آن است كه سرزمين فلسطين و مسجداقصى از صهيونيسم تطهير شود و مردم فلسطين به سرزمين خويش باز گردند (صحيفه نور جلد 3 صفحه 256) 
 
بايد همه بپا خيزيم و اسرائيل را نابود كنيم، و ملت قهرمان فلسطين را جايگزين آن گردانيم‏ .(صحيفه نور جلد12 ص148) 
 
 
اشاره مهم ولي امر مسلمين ، توجه و اعتماد به پيش بيني هاي امام راحل 
----------------------------------------------------------------------------------- 
همچنانكه ديديم بنيانگذار مقدس ترين انقلاب تاريخ ، خميني كبير كه به راستي كاروان بشريت را از پرتگاه ضلالت و گمراهي به شاهراه هدايت و نور هدايت كرد با نگاه الهي و ملكوتي خود بزرگترين حوادث عصر خود و آينده ي پيش رو را به خوبي پيش بيني نموده و با بيانات خود ياران حق را در رسيدن سريعتر به اين آينده درخشان ترغيب كرده و بشارت داده اند ، جاي تاسف بسيار دارد كه برخي با وجود اين شواهد درخشان از صحت پيش بيني هاي اين پير فرزانه ، هنوز كه هنوز است به بهانه هاي مختلف در صحت درخشانترين و مهم ترين پيش بيني امام راحل مبني بر نزديك و قريب الوقوع بودن ظهور شك و ترديد داشته و آن را تعارف و غير واقعي دانسته و اين برداشت نادرست را به جامعه منتقل مي كنند . 
 
آيا برجسته كردن صحت پيش بيني هاي امام راحل توسط خلف صالح او درست در زماني كه جرياني كه به اين حقايق سوء ظن دارد تمام تلاش خود را براي كم رنگ كردن اين بشارتها و پيش بيني ها در جامعه بكار بسته است ، قابل تامل و پرمعنا نيست؟ 
 
آيا مي توان به بهانه غيرمعصوم بودن از فرمايشات و پيش بيني ها و بشارتهاي بزرگاني چون حضرت روح الله ، ولي امر مسلمين و آيت الله بهجت ، به راحتي گذشت؟ 
 
آيا تحقق دهها پيش بيني بزرگ اين معادن علم و حكمت اطمينان بخش نيست ؟ 
 
آيا شواهد و قرائن حكايت از در پيش بودن بزرگترين ، عظيم ترين و مبارك ترين تحول تاريخ بشريت ندارد ؟ چيزي كه اسطوره هاي عرفان و تقوا صريحاً بسيار نزديك بودنش را بشارت داده اند 
 
پيش بيني و بشارت بزرگ ولي امر مسلمين : 
------------------------------------------------- 
ولي امر مسلمين در كنار توجه دادن اذهان و قلوب به صحت پيش بيني هاي حضرت روح الله ، خود نيز پيش بيني هاي بزرگي دارند كه مويد درستي پيش بيني هاي امام عزيز بوده و از آغاز تحقق آنها خبر مي دهد: 
 
حركت ملتهاي به خروش آمده منطقه، تحقق بخشي از وعده هاي الهي به ملت ايران است كه ايستادگي و ثابت قدمي در اين راه، تحقق كامل نصرت الهي را به همراه خواهد آورد. 
 
واقعيات عرصه سياسي ايران و منطقه، نشان مي دهد كه امريكا، امروز خود در مقابل انقلاب اسلامي به زانو درآمده است 
 
شرايط امروز كشور و منطقه تحقق برخي از وعده هاي الهي به ملت ايران است 
 
انزواي امريكا و احياي نويد بخش اسلام در ميان ملتهاي منطقه از ديگر نشانه هاي تحقق وعده هاي الهي هستند 
 
در همين هفته هاي اخير جوانان فلسطيني در كشورهاي مختلف منطقه، بعد از گذشت 60 سال، در روز نكبت و در اقدامي بي سابقه، مرزهاي رژيم صهيونيستي را شكستند و اين حقيقت دلنشين، طلايه تحقق وعده پروردگار مبني بر پيروزي قطعي اسلام و مسلمانان است 
 
(فرمايشات ولي امر مسلمين در جمع دانش آموختگان سپاه - خرداد 90) 
 
 
منبع:/leader-khamenei.com 
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 تیر1390ساعت 18:18  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
سرویس سیاسی خبرگزاری مهر برای بررسی بیشتر حوادث سال ۸۸ از منظری جدید به بخشی از این حوادث می پردازد. زنان سیاسی درگیر در ماجرای حوادث پس از انتخابات سوژه مناسبی برای گردگیری از تاریخ نزدیک این سرزمین پر حادثه است.

۱. عفت مرعشی : همسر آیت الله هاشمی رفسنجانی که اظهاراتش هنگام خروج از حوزه رای گیری در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ خبر ساز شد. خانم مرعشی پس از رای گیری که گفته می شد به میر حسین موسوی یکی از کاندیداهای انتخابات رای داده است در پاسخ به سئوال خبرنگاری گفت: "موسوی رئیس جمهور است، اگر غیر از این شد مردم بریزند تو خیابانها".

این پیش بینی از نتیجه انتخابات و درخواست صریح از مردم از سوی همسر یکی از شخصیت های نظام، هنوز هم دست مایه تحلیل ها و ارزیابی ها از انتخابات ریاست جمهوری دهم است.


۲. زهرا مصطفوی: فرزند امام خمینی (ره) و دبیر کل جمعیت زنان انقلاب اسلامی یکی دیگر از چهره های شاخص بانوان انقلاب بود که در فضای تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری خبرساز شد.

ماجرا از این قرار بود که وقتی میرحسین موسوی طبق برنامه از پیش تعیین شده انتخاباتی خود به دیدار جمعیت زنان انقلاب اسلامی رفته بود با انتقاد تند دبیرکل این جمعیت نسبت به ادامه ارتباط خود با اعضای نهضت آزادی مواجه شد.


خانم مصطفوی به موسوی گفته بود: زمانی در سخنانتان در خصوص گروه نهضت آزادی اعلام کردید که با آنها اختلاف نظر دارید و پس از آن فرمودید که دوستی با آنها دارید که این دوستی تا امروز ادامه پیدا کرده است و زمانی نیز گفتید که ما وقتی با افرادی اختلاف نظر داریم قرار بر این نیست که آنها را کنار بگذاریم، حال سئوال من این است که چگونه می‌توانیم افرادی را که با آنها اختلاف نظر داریم در مناصب اجرایی بکار بگیریم و به آنها مسئولیت بسپاریم.

برخی از رسانه ها در همان روز خبر از اخراج حبرنگاران از جلسه و تقاضای میرحسین از خبرنگاران برای عدم انتشار سخنان خانم مصطفوی شدند.

۳. زهرا رهنورد: زهره کاظمی همسر میر حسین موسوی که به گفته خود در جریان تحول مذهبی و انقلابی نام خود را به زهرا رهنورد تغییر داد شاخص ترین همراه موسوی در جریان تبلیغات انتخاباتی بود که در تمام تصایر منتشر شده در کنار همسر خود دیده می شد.

رهنورد فردای انتخابات ریاست جمهوری در غروب ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ در مصاحبه زنده تلفنی با شبکه ماهواره ای بی بی سی فارسی در پاسخ به درخواست مجری این شبکه مبنی بر ارائه دلایل و اسناد تقلب مورد ادعای همسر خود گفت: "آذربایجان هیچ وقت فرزند خود را نمی گذارد که به شخص دیگری رای بدهد، در ضمن من لر هستم و موسوی هم بارها گفته من داماد لرستان هستم، پس لرستان موسوی را نمی گذارد به احمدی نژاد رای بدهد."


چند ماه بعد وی بار دیگر خبرساز شد. مجله فارین پالیسی (نشریه شورای روابط خارجی آمریکا) زهرا رهنورد را به عنوان روشنفکرترین زن جهان انتخاب کرد و این موضوع جنجال تازه ای را در مورد وی ایجاد نمود.

۴. فائزه هاشمی: نماینده سابق مجلس شورای اسلامی در مجلس پنجم و دختر کوچک آیت الله هاشمی رفسنجانی دیگر چهره خبرسازانتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ است. فائزه هاشمی خود تجربه تلخ و شیرین پیروزی قاطع و شکست سنگین در دو دوره انتخابات مجالس پنجم و ششم را دارد یکی از حامیان سرسخت میرحسین موسوی قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری بود. نطق انتخاباتی فائزه هاشمی در مراسم سالگرد دوم خرداد در سالن ۱۲ هزار نفری ورزشگاه آزادی در خصوص دولت نهم و رئیس جمهور وقت محل بحث های مختلفی دررسانه ها شد. برخی از چهره های سیاسی به همراه رسانه های اصولگرا معتقد بودند که فائزه هاشمی در این سخنرانی صریحا به رئیس جمهور کشور و مردمی که به وی رای داده اند، توهین کرده است.



فائزه در حوادث بعد از انتخابات هم با چند بار دستگیری در اغتشاشات و سخنانی که علیه مقامات ارشد نظام داشت خبرساز شد. اخبار دستگیری و بازداشت هایی که به سرعت لغو می شد مورد توجه رسانه ها قرار گرفت.

۵. سرور برومند: سرور برومند و دخترش فطمه رجب پور مربیان مهدکودک «آوای باران» بودند که در روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ پس از راهپیمایی معترضین، با یورش تعدادی از اغتشاشگران به ساختمان مهدکودک و تیراندازی به ساکنان آن مورد اصابت گلوله از ناحیه سر و پشت و حنجره قرار گرفتند و به شهادت رسیدند. اگر چه نام این دو شهید به مانند برخی نامها آنچنان منعکس نشد اما ماجرای تلخ شهادتشان در رسانه های داخلی تاحدودی مورد توجه قرار گرفت.

۶. ندا آقا سلطان: یکی از قربانیان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری که عصر ۳۰ خرداد در منطقه ای دور از مسیر تظاهرات معترضان به نتایج انتخابات به طرز مشکوکی به دلیل اصابت گلوله به سینه اش کشته شد. ندا آقا سلطان که از سوی رسانه های اپوزسیون نظام و حتی نمایندگان کنگره آمریکا چون سناتور مک کین شهید خوانده شد.


تنها دقایقی پس از این حادثه فیلم با کیفیتی از لحظه مرگ آقا سلطان و حتی فیلم های کوتاهی از حضور وی در تظاهرات در سطح گسترده ای در اینترنت منتشر شد. کلید وازه "ندا آقا سلطان" ظرف مدت کوتاهی به میلیون ها صفحه از نتایج جستجوی اینترنتی تبدیل شد.

۷. سعیده پورآقایی: در اوج روزهای پرالتهاب پس از انتخابات و در شرایطی که رسانه های کاندیدای معترض و به تبع آن رسانه های اپوزسیون به صورت دائمی فهرست های مختلف و متنوعی را از کشتگان انتخابات ارائه می کردند، خبر دستگیری تجاوز و قتل دختری به نام سعیده پورآقایی توجه بسیاری را به خود جلب کرد. انتشار تصایور این دختر در روزهای بعد و اعلام اخبار ضد و نقیضی از برگزاری مراسم ختم وی به یکی از چریان های پررنگ رسانه ای تبدیل شده بود. میر حسین موسوی همانطور که قبلا قول داده بود در مراسم ختم سعیده پورآقایی شرکت کرد و به ابراز احساسات حضار در این مراسم پاسخ داد. گفتگوها و اخبار مختلفی درباره سعید پورآقایی در رسانه های جریان معترض منتشر می شد و انتقادات در خصوص شکنجه و قتل وی صفحات اینترنتی و شبکه های ماهواره ای را پر کرده بود.


در اوج این داستان اما، به یکباره گفتگویی پخش شد که سعید پورآقایی به همراه مادرش در منزل پدری با خبرنگار رسانه ملی صحبت می کرد. انتشار خبر زنده بودن دختری که رهبر جریان معترض در مراسم ختم وی نیز شرکت کرده و رسانه های منتسب به وی انتقادات فراوانی را در خصوص شکنجه و قتل وی منتشر کرده بودند جنجال رسانه ای شدیدی به راه انداخت .

۸. ترانه موسوی: خبر ابتدایی بسیار رقت انگیز و وحشتناک بود. دختری به نام ترانه که اتفاقا نام فامیل آن با یکی از کاندیداهای معترض انتخابات یکی بود، در تجمع مقابل مسجد قبا توسط نیروهای انتظامی و امنیتی دستگیر شده و به دلیل شدت شکنجه و تجاوز فوت کرده بود. در این خبر تصریح شده بود که ماموران به دلیل ترس از عواقب اقدام خود پیکر ترانه موسوی را با اسید سوزانده و در بیابان های قزوین رها کرده اند.

خبرهای بعدی هم، همگی تشریح جزئیات وحشتناکی از تجاوز و قتل بی رحمانه زنی بود که علی الظاهر تنها جرم وی حضور در تظاهرات مقابل مسجد قبا در تهران بود.


نکته قابل توجه در خبرهای ترانه موسوی انتشار تنها یک تصویر منتسب به وی بود که مورد انتقاد جدی رسانه های اصولگرا قرار گرفت. این رسانه ها ادعا می کردند که چرا بعد از گذشت چند ماه از انتشار اخبار مختلف و بعضا متناقض در خصوص ترانه موسوی و نحوه مرگ وی بر خلاف مواردی چون نداآقا سلطان تنها یک عکس سیاه و سفید پرسنلی از وی منتشر شده و هیچ خبر و یا تصویری که به شناسایی هویت وی کمک کند، از سوی خانواده یا نزدیکان وی منتشر نشده است.

برخی رسانه ها نیز در فراخوانی سراسری از همه فارسی زبانان و ایرانیان داخل و خارج از کشور خواستند که با ارسال اخبار، تصاویر و اطلاعات تکمیلی به شناسایی هویت وی کمک کنند. فراخوانی که طبق ادعای رسانه های اصولگرا هیچ پاسخی به آن داده نشد.

بعدها مشخص شد که ترانه موسوی در کانادا مشغول زندگی روزمره خود است و خانواده وی در گفتگویی تلویزیونی به این امر صحه گذاشتند. با این حال تصویرمنتسب به وی مدتها به عنوان یکی از نمادهای اصلی تجمع گروه های اپوزسیون خارج از کشور در اروپا و آمریکا تبدیل شد.

۹.عاطفه امام: دختر جواد امام دیگر چهره رسانه‌ای روزهای پس از انتخابات بود. جواد امام یکی از اعضای ستاد انتخاباتی موسوی و عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود. پس از دستگیری جواد امام در روزهای ابتدایی پس از انتخابات سایت‌های خبری این جریان مدعی شدند که دختر جواد امام نیز توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به محل نامعلومی منتقل شده است. شبکه خبری بی بی سی با استناد به مصاحبه‌ای با همسر جواد امام نسبت به سرنوشت عاطفه امام ابراز نگرانی کرد و حتی نام عاطفه امام در برخی فهرست‌های شهدا و مفقودین این جریان جای گفت.


اما به فاصله تنها چند روز همسر جواد امام در مصاحبه‌ با پایگاه خبری فراکسیون اقلیت مجلس که خود از رسانه‌های حامی معترضین محسوب می‌شد ربوده شدن عاطفه امام را تکذیب کرد و انتشار چنین اخباری را تنها ماجراجویی دختر خود عنوان کرد.

همزمان برخی رسانه ها از نقش پدر وی در پروژه موسوم به نوارسازان که سناریو مشابهی با ماجرای ربوده شدن عاطفه امام را داشت پرده برداشتند.

۱۰. بانوی ایثارگر گمنام: شامگاه سی‌خرداد، مردمی که پای رسانه ملی نشسته و اخبار سراسری را مشاهده می کردند با صحنه های دلخراش ضرب و شتم یک مرد موتورسوار با ظاهر انقلابی توسط عده ای از معترضین روبرو شدند. مردی که از موتور خود سقوط کرده و به طرز رقت انگیزی زیر دست و پای این معترضین عصبانی درحال آسیب دیدن بود.

اما نکته ای امیدبخشی که در این فیلم از چشم مردم و رسانه ها دور نماند تلاش یک زن هموطن برای نجات این مرد از دست اغتشاشگران بود. تلاشی که احتمالا به آسیب دیدن خود وی نیز منجر شده بود. رسانه ها بارها و بارها صحنه تلاش این زن فداکار ایرانی برای نجات مرد موتور سوار را برای مردم پخش کردند.


اگر چه نامی از این زن در رسانه ها برده نشد و مردم ایران او را به اسم نشناختند اما بی شک اقدام وی در حافظه تاریخی مردم ایران ثبت شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 خرداد1390ساعت 20:7  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
در اين لحظات حساسي كه يكي از سرنوشت‌سازترين صفحات تاريخي ايران رقم زده مي‌شود، از خدا مي‌خواهم كه مرا به آن‌چه رضاي اوست، هدايت كند و از طغيان زبان و دل و غلبه هوي و هوس نگه دارد. و اكنون كه پس از يك سكوت و بردباري طولاني و دردناك، فرصت و تكليف گفتن و افشا كردن داده است نيز مانند گذشته ما را مدد رساند، ياري كند. 
 
مخاطب اين سخن، شما نمايندگان مردم هستيد و آن‌گاه همه‌ ملت ايران و بالأخره تاريخ و نسل‌هاي آينده كه در كار ما به دقت‌ نظر خواهند كرد و من با اين توجه، در محضر خدا و در حضور شما و همه‌ كساني كه اين سخن را خواهند شنيد، اعلام مي‌كنم كه اين‌جانب آقاي بني‌صدر رئيس جمهور را داراي كفايت سياسي براي اشغال پست خطير رياست جمهوري نمي‌دانم. 
 
در اظهارات مخالفان طرح، اصرار عجيبي شد كه اثبات عدم كفايت آقاي بني‌صدر را به يك دشمني شخصي با بني‌صدر يا به يك جريان حزبي يا سياسي برگرداند و اين خلاف واقع است. 
 
اين يك خصومت شخصي يا جريان حزبي نيست. يك تكليف شرعي و مسئوليت الهي و پاسخ به يك خواست مردمي و عمومي است. اگر نگراني حفظ انقلاب و اسلام و لزوم اداي مسئوليت در قبال مردم نبود و ما حاضر مي‌شديم آقاي بني‌صدر را با همه‌ عيوب و اشكالات تحمل كنيم و از مسئوليت الهي نمي‌انديشيديم، يقيناً نه آقاي بني‌صدر و نه شايد همين برادران، ما را به انحصارطلبي و قدرت‌گرايي و امثالهم متهم نمي‌كردند. 
 
ما به خاطر خدا و در پاسخ به اطميناني كه امام امت ابراز مي‌فرمودند و به خاطر مسئوليت سنگيني كه در شوراي انقلاب به‏عهده داشتيم، همواره در برابر جهت‌گيري‌هاي غرب و موج فرهنگ بيگانه از اسلام كه به دست آنان گسترش مي‌يافت، مقاومت مي‌كرديم و اين براي آقاي بني‌صدر و جناحي كه وي را بهترين سنگر خود مي‌شناخت، غير قابل تحمل بود و همين بود كه آن همه اتهام‌ها و اهانت‌ها را به دنبال مي‌آورد. 
 
برادران مخالف با اشاره به حضور مردم در خيابان‌ها و تشويق آقاي رجايي كه از آنان به نام حزب‌الله نام مي‌برد، اين كار را خلاف مصلحت و روشي غيرمنطقي دانسته اظهار داشته‌اند كه با تحريك مردم هيچ مسئله‌اي حل نمي‌شود. اين برادران گويا فراموش كرده‌اند كه مردم را آقاي رجايي به خيابان‌ها نكشانيد. اين حضور كوبنده و قاطع مردم فقط و فقط هنر شور و انگيزه ايماني خود آنان و صداي رسا و هميشه نافذ امام امت بود و هميشه چنين بوده است. 
 
در گذشته هم هيچ عامل ديگري نمي‌توانست مردم را به حضور در صحنه وادار كند. نه‏فقط امروز، در گذشته هم شما نه اين حركت را به درستي مي‌شناختيد و نه بر آن توانايي داشتيد و فرق ميان امام بر حق اين امت با مدعيان مبارزه سياسي را نمي‌دانستيد. او به مردم تكيه مي‌كند، از آن‌ها مسئوليت مي‌خواهد، به آن‌ها اعتماد مي‌كند، براي آن‌ها ارزش قائل است و مدعيان سياست از اين ‌همه غافل و از خيرات آن محرومند. 
 
روزي كه امام به ايران آمده بودند نيز بودند كساني از مدعيان كه امام را به لحاظ صرف وقت طولاني در اجتماعات فشرده‌ مردم ملامت مي‌كردند و به جاي آن، نشست و برخاست با سياسيون و به قول خودشان با آدم‌هاي حسابي را پيشنهاد مي‌نمودند. 
 
«حزب‌الله» كه آقاي رجائي از آنان تشكر كرد و بايد هم مي‌كرد، همين مردم كوچه و بازار و همين عامه‌ مردم متوسط و پايين هستند كه رجل سياسي تحقيرشان مي‌كند. مجاهد [مجاهدين خلق] و پيكاري و غيره هم مي‌زند و مي‌كشد و هم متهمشان مي‌سازد و روشنفكرنماي وابسته به شرق و غرب باران تهمت و افترا را بر سرشان مي‌بارد. 
 
در عين حال بار اصلي انقلاب بر دوش آن‌هاست، ارتش و سپاه و بسيج متشكل از آن‌هاست، جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها گرم از آن‌هاست، دشمن نگران حضور آن‌هاست و امام امت پشتيبان و مدافع آن‌هاست و من نيز به عنوان يكي از همين مردم به آن‌ها از همين تريبون توصيه مي‌كنم كه حضور خود را حفظ كنند و صحنه را براي دشمن خالي نكنند. 
 
آخرين نكته‌اي كه در اين مقدمه مي‌خواهم بگنجانم، اين است كه عشق به جمهوري اسلامي ما را هم مثل آن برادري كه ديروز سخن گفت، وادار به حراست از نهاد رياست جمهوري و حمايت از اولين رياست جمهوري مي‌كرد. همين احساس موجب آن شد كه ما با اين كه آقاي بني‌صدر را از اول صالح براي احراز اين مقام نمي‌دانستيم، پس از آن ‌كه انتخاب شد، از او دفاع كرديم. اين‌جانب در نماز جمعه بارها و بارها از او حمايت كردم و مردم را به حمايت از او دعوت كردم و علي‌رغم آن ‌همه فشار تبليغاتي نسبت به جريان خط امام، عكس‌العمل نشان ندادم. 
 
اما جان كلام اين‌جاست كه وقتي وجود او با استفاده از انواع روش‌هاي تخريبي براي همين جمهوري به صورت آتشي بي‌علاج درمي‌آيد و او در مقام رياست جمهوري بزرگ‌ترين مدعي جمهوري اسلامي و تحقيركننده‌ آن و بلندگوي مخالفان آن مي‌شود، آيا باز هم حمايت از او به معني حمايت از جمهوري اسلامي است؟ نه برادر، منصفانه قضاوت كن. 
 
هيچ حمايتي از بني‌صدر ارزش واقعي و عملي حمايت امام از او را نداشت. اما ديديد كه امام هنگامي كه پس از يك سال صبر و سكوت دردآلود مشاهده كردند كه همچنان خط نفاق و ارتداد و كفر و استكبار سنگر مستحكمي در وجود آقاي بني‌صدر يافته است، حمايت خود را از او سلب كرده‌اند و اين را براي خود تكليف دانسته‌اند. شما كه به حمايت امام تا اسفند 59 تكيه مي‌كنيد، چرا به سلب امام در خرداد 60 تكيه نمي‌كنيد؟ اگر عمل امام براي ما و شما حكمت‌آميز و قابل پيروي است، چرا ميان دو عمل امام تفاوت قائليد؟ بياييد به راستي بر اين انقلاب، بر اين مردم و بر اين جمهوري و بر اين‌ همه خون به ناحق ريخته دل بسوزانيم. اختلاف نظرها و دودستگي‌ها را در قضاوت‌هايي كه به سرنوشت ملت ما مربوط است، دخالت ندهيم و خدا را حاضر و ناظر بشماريم. 
 
* دلائل مطرح شده توسط آيت‌الله خامنه‌اي 
 
اكنون به اصل مسئله مي‌رسيم و من دلايل خودم را در موارد زير خلاصه مي‌كنم. البته بعضي از اين دلايل شايد به همين زباني كه من خواهم گفت يا به زبان ديگري گفته شده، البته دلايلي هم هست كه تا كنون ذكر نشده. 
 
1- رئيس‌ جمهور صلاحيت و كفايت خود را بايد در احترام به نهادهاي قانوني ثابت كند. چرا كه مشروعيت او مبتني بر حرمت قانون‌ اساسي‌اي است كه آن نهادها بخشي از تحقق خارجي آن را تشكيل مي‌دهند. آقاي بني‌صدر بارها به نهادهاي قانوني بي‌حرمتي روا داشته و به اين طريق پايه‌ مشروعيت خود را سست كرده است. 
 
2- رئيس ‌جمهور بالاترين مقامي است كه حفظ حرمت نظام جمهوري اسلامي از او انتظار مي‌رود. تحقير جمهوري تحقير رئيس ‌جمهوري است. 
 
3- آقاي بني‌صدر در مقابله با كساني كه وي آن‌ها را دشمن خود فرض مي‌كرد، از هيچ اقدامي كوتاهي نكرد و حتي از اين‌ كه رويه‌هاي تخريبيش اساس جمهوري و استقلال كشور را خدشه‌دار مي‌كند، پروايي نورزيد. شايد امروز بالأخره وقت آن رسيده باشد كه بپرسيم ماجراي بحران عمومي كه يكي از نزديكان و مشاوران وي در مناظره‌ي كذايي تلويزيوني مطرح كرد، واقعاً چه بود؟ سندهاي افشاگرانه‌اي در اين زمينه در دست است. 
 
4- در انقلاب و نيز در جمهوري ما كه ثمره‌ آن بود، ويژگي بارز چشم‌گيري مي‌توانست آن را از همه‌ تجربه‌هاي متشابه متمايز كند. «حقيقت‌گرايي» به جاي «سياست‌گرايي» بوده. همه‌ چيز در روش و رفتار امام و در خطوط سياسي داخلي و خارجي ما از چنين روشي خبر مي‌داد. آقاي بني‌صدر در مقام رياست جمهوري اين روش را نقض كرد و سياست‌بازي را جانشين حقيقت‌گرايي كرد. نمونه‌ي اين رفتار را در ايشان مي‌توان به وضوح و تكرار ديد. 
 
5- بي‌شك چهره‌ منور و شخصيت والاي معنوي و روحاني و هوشمندي و قاطعيت امام خميني سنگين‌ترين وزنه‌ انقلاب و جمهوري ماست. حضور مردم در صحنه وزنه‌ عظيم ديگري است كه دشمن را مأيوس مي‌كند و نظام جمهوري اسلامي صحنه‌ اقدام و مجاهدت امام و امت است. هم‌اكنون آيا كوشش عمدي يا سهوي در بي‌قدر كردن اين عظمت‌ها به چه تعبير مي‌شود؟ به خيانت يا عدم كفايت؟ فعلاً ما به دومي اكتفا مي‌كنيم. 
 
*مورد ششم از دلايل مطرح شده از سوي آيت‌الله خامنه‌اي در نسخه‌ي قديمي روزنامه‌ي اطلاعات موجود نيست. 
 
7- رئيس ‌جمهور بايد حيثيت جمهوري را در خارج از كشور حفظ كند. تخلف از اين كار قطعاً اگر خيانت نباشد، بي‌كفايتي سياسي و اخلاقي و خيلي بي‌كفايتي‌هاي ديگري است. 
 
 
8- كمترين حد كفايت سياسي آن است: محدوده‌ مشاوران نزديك‌تر و ياران و هم‌كاران رئيس‌ جمهور از عناصر بدسابقه و بدنام و لااقل مشكوك و مورد سوء ظن پاك باشند. من لازم ندانستم در مورد اطرافيان آقاي بني‌صدر توضيحات زيادي بدهم، چرا كه درباره‌ آقاي تقوي مطالبي در روزنامه افشا شده بود. درباره‌ آقاي فضلي‌نژاد و بعضي از آقايان ديگر كه آن اسناد را از وزارتخانه برده‌اند، لزومي ندارد كه وقت را بگيريم. 
 
9- افشاي اسرار اقتصادي كشور نيز يكي ديگر از دلايل عدم كفايت سياسي آقاي بني‌صدر است. اظهار ميزان نياز ايران به صدور نفت و ميزان موجودي ارزي كشور و اظهار فلج اقتصادي از آن جمله است. 
 
10- در سي‌ام شهريور 59 حمله‌ بزرگ متجاوزان عراقي به خاك ما آغاز شد. سيزده روز قبل از آن، آقاي بني‌صدر در يك سخنراني (17 شهريور) با مشتعل كردن آتش اختلافات داخلي و با طرح مسائلي كه در فارغ‌ترين اوقات نيز از يك فرد مسئول، ناروا و غير مسموع است، منشأ يك سلسله خصومت‌هاي داخلي ميان مردم و پيدايش جو اختلاف و كدورت شد. آيا بني‌صدر در آن هنگام از حدوث قريب‌الوقوع جنگ مطلع بود يا نه؟ به هرترتيب يكي از اين دو شكلِ بي‌تقوايي و بي‌كفايتي بر آن منطبق است. به گمان سركار، بني‌صدر انتظار چنان حمله‌اي را داشت. خود ايشان يك جا تصريح مي‌كند كه خبر داشت، ولي قاعدتاً او چنان كسي است كه مناقشات و درگيري‌هاي سياسي براي او بر هرچيزي مقدم است؛ حتي در حال جنگ. نمونه‌اي از اين روحيه را كه در طول جنگ نتوانست آن را هرگز پوشيده نگه دارد، در شماره‌هاي متوالي كارنامه و در مصاحبه‌ها و سخنراني‌هاي عاشورا و 14 اسفند و قزوين و اصفهان و غيره به وضوح مي‌توان ديد. 
 
11- رئيس‌جمهور بايد در تحقق آرمان‌هاي انقلاب اسلامي بكوشد و در اين زمينه توجه به خط اصلي انقلاب و رهبري آن كه مورد پذيرش تمام توده‌هاي ميليوني كشور است، حائز اهميت فراوان است. 
 
كفايت سياسي رئيس‌جمهور در درك صحيح پايه‌هاي رهبري و حركت در جهت رهنمودهاي آن تجلي مي‌كند. آقاي بني‌صدر نه تنها در اين جهت حركت نكرد، بلكه عملاً در مقابل رهبري ايستاد و رهنمودهاي امام امت مبني بر حفظ آرامش و جلوگيري از تشنج‌آفريني را آشكارا زير پا نهاد. 
 
12- نفي قدرت مطلقه از ويژگي‌هاي انقلاب ما بود، طبعاً جمهوري ما از پذيرش هر قدرت ديگري ابا و امتناع دارد و قانون اساسي ما نيز بر همين پايه، پايه‌ شكستن قدرت و تقسيم آن ميان نهادهاي قانوني، شكل گرفته است. آقاي بني‌صدر، درست به عكس، همواره جويا و تلاش‌گر قدرت مطلقه بود. طبيعي بود كه در برابر او مقاومت مي‌شود و او اين مقاومت را كارشكني مي‌ناميد و جاي تأسف است كه كساني هنوز هم همان سخن را تكرار مي‌كنند و قولاً و عملاً به قدرت‌طلبي و قدرت‌گرايي جنبه‌ي مشروعيت مي‌دهند. 
 
ايشان بر خلاف صريح قانون اساسي كه قوا را منفك و مستقل مي‌شمارد و برخلاف اصول مردم‌گرايي، معتقد بود كه مجلس بايد هماهنگ با رئيس‌جمهور باشد. اين توهيني آشكار به مجلس و نمايندگان مردم بود كه بارها از طرف ايشان تكرار مي‌شد. دستگاه قضايي را كه حاضر نبود آلت دست ايشان شود و كساني را كه ايشان مايلند، به مناصب عالي قضائي بگمارد، بارها متهم به فساد و عدم رعايت قانون و شرع مي‌كرد و اعضاي شوراي عالي قضائي را كه همه منتخب امام و از برجستگان روحانيون بودند، به قدرت‌طلبي و فسادگرايي، متهم مي‌كرد. حتي براي حفظ قدرت مطلق از تعبير و تفسير نادرست قانون اساسي هم دريغ نكرد. 
 
13- عجيب‌ترين پديده‌اي كه در رابطه با عدم كفايت ايشان قابل بررسي است، اخلال و شورشگري ايشان است. اين از هر كس در يك نظام اجتماعي قابل تصور باشد، از رئيس يك دولت غير معقول است. بارها ايشان مردم را، كارگران را، نظاميان را به مقاومت در برابر نظم موجود دعوت كرده است؛ گويا به جبران غيبت از ايران در دوران مقاومت عمومي در برابر رژيم پهلوي! 
 
14- خصلت‌هاي شخصي ايشان نيز هر كدام در سلب صلاحيت لازم براي رئيس‌جمهوري يك دولت اسلامي داراي نقش و تأثير است. غرور وي كه خود را انديشه‌ بزرگ قرن و كتاب خود را بزرگ‌ترين اثر تاريخ اسلام مي‌شناسد كه نوار اين گفته‌ ايشان كه اتفاقاً در همين‌جا در دبيرخانه‌ كنوني مجلس موجود است. ترفند او كه به ارتش وانمود مي‌كند كه اگر من كنار بروم، همه‌ شما از بين خواهيد رفت و به اين وسيله سعي مي‌كند خود را در چشم عناصر نظامي «فرشته‌ نجات» معرفي كند تا شايد بتواند از ارتش بدين ‌وسيله به صورت يك ابزار استفاده كند. در حالي ‌كه ارتش پس از حمايت امام و اعلام برادري مردم، هرگز محتاج چنين واسطه‌اي بين خود و انقلاب نبود. مقام‌پرستي او كه اطرافيان متملق و چاپلوس را در دايره‌ي نزديك به او نفوذ مي‌دهد. خودبزرگ‌بيني او كه معتقد است پس از امام، كسي از او مناسب‌تر براي رهبري نيست و بسي خصلت‌هاي منفي ديگر در او عواملي هستند كه از او آدمي فاقد صلاحيت‌هاي لازم براي احراز رياست جمهوري مسلمانان و رياست يك كشور در جامعه‌ي اسلامي مي‌سازد. 
 
گزارش فارس به نقل از آرشيو روزنامه اطلاعات،
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 خرداد1390ساعت 18:24  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
اقدام به ادغام!

طنز - سارا فراز: پس از اقدام دولت در اجرای قانون برنامه پنجم و ادغام برخی وزارتخانه ها و فراز و نشیب ها و بحث های پیرامون ادغام ها، چاپار بانو! خبررسان فعال ما، به میان شخصیت های مختلف سیاسی رفته و سخنان آنها را در مورد "ادغام ها" جویا شده.

علی مطهری: از نمایندگان می خوام که با رأی به این قانون، سند بردگی یک وزارتخانه به وزارتخانه‌ی دیگه رو امضا نکنن! البته این زیاد مهم نیست. مهم آزادی بیانه. حتی اگر کسی اومد خدا رو هم انکار کرد که نباید زد دهنش رو با آسفالت ادغام کرد! خب بالاخره اونم نظری داره! همه به‌خصوص بنده باید در اظهارنظر آزاد باشن. بقیه هم بتمرگن سر جاشون!... بوووووق!...

علی لاریجانی: بله... ما این ادغام رو یک وصله پینه‌ی سیاسی می دانیم. مع الوصف باید در مجلس بررسی بیشتری شود.

علیرضا زاکانی: من خبر دارم در جلسه‌ی خصوصی احمدی نژاد با رهبری؛ احمدی نژاد سه تا شرط گذاشت. 1. ادغام رئیس دفتری با ریاست جمهوری، 2. ادغام مشایی با تمام وزارتخانه ها 3. ادغام منشور کوروش با قانون اساسی!

اسفندیار رحیم مشایی: ادغام یکی از اصول مثبت آفرینش است. بنده به‎زودی نظریه تکمیلی رو در ادغام مکتب ایران و مکتب اسلام تبیین می کنم.

اکبر هاشمی رفسنجانی: من که همیشه گفتم هنوز به همون حرفام تو نمازجمعه معتقدم. البته هر چی که رهبری بگن همونه... ولی خب این ادغام هم راه حل خوبیه. نظرات منو با نظرات رهبری ادغام کنن ولی بازم همون حرفایی که تو نمازجمعه زدم!

فائزه هاشمی: والا از این دولت نکبت هر چی بگی بر میاد... باید به مجلس هشدار بدم که اگر به این ادغام ها رأی بدن. امر بر این ها مشتبه می شود و ادعا می کنن که دولتشون با دولت امام زمان ادغام شده!

مهدی هاشمی: بعضیا پرونده دیگران رو به زور با پرونده من ادغام کردن. از قوه قضاییه می خوام که در یک دادگاه عادل و سالم و غیر فرمایشی، حکم برائت منو اعلام کند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!

زهرا رهنورد در دیدار با پیرزن های سبزی پاک‌کن آزادی خواه مقیم مرکز آشپزخانه‌ی منزل عفت خانوم، در حین عملیات مجاهدانه‌ی سبزی پاک کردن اعلام کرد: آره خواهر! از اونجایی که من دختر لرستان و عروس آذربایجانم و موهَنِس هم داماد لرستان و فرزند آذربایجان، و چون من و موهنس برای بالا رفتن از یه پله هم تو خونه دست همو می گیریم، یکی از اهداف جنبش رو ادغام لرستان و آذربایجان در نظر گرفتیم.

میرحسین موسوی: یافتم... یافتم! بله! همینه دیگه!‌ این یکی از شگردهای تقلب کودتاگران شعبده باز در انتخابات بود! من 26 میلیون چیز... رأی داشتم. ولی کودتاگران رأی های منو دوتا دو تا با هم چیز... ادغام کردن، mp3 فشرده! دیدید که کیفیت رأی هام چقدر بالا بود!

مهدی کروبی هفت سال و چندین ماهه از دیار فانی!: من سند دارم که احمدی نژاد زیر عنوان خلیج عربی اقدام به گرفتن عکس یادگاری کرد!... گزارشگر: حاج‌آقا! اقدام نه، ادغام!... کروبی: ها؟ چی؟!... والا من هم ننه‌ام مُرده هم نن‌جونم! اما هیچ کدومشون بهم یاد ندادن ادغام یعنی چی! از کارشناسام بپرسید.

فضول محل: در ادامه‌ی تصویب کارشناسانه مجلس در ادغام سه وزارتخانه راه و مسکن با ارتباطات و فناوری اطلاعات! پیشنهاد می شود وزارت در شُرُف تأسیس ورزش را نیز با وزارت دفاع ادغام کرده تا بازیکنان و داوران به جدیدترین فنون پیاده روی زیر باران صندلی و سنگ و بطری مجهز شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 خرداد1390ساعت 17:49  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
اگر شما خاطرات آن روزها را در گرماگرم جدال‏هاي سياسي و كاري فراموش كرده‏ايد، ما اما همه را خوب به خاطر داريم و مدام از خود مي‌پرسيم كجاست آن رئيس‏جمهوري كه قرار بود سپر رهبري باشد و چرا تاكنون بارها و بارها رهبري سپرش شده است؟ مگر رهبري نفرمود "اتقوا من مواضع التهم؟ " اين آقاي ولايت‌مدار چرا به دستور ايشان در باب پرهيز از قرار دادن دولت در موضع تهمت گوش نمي‏كند؟ آيا او در قبال همين يك سؤال ساده پاسخ و دفاعي دارد؟ چرا كاري مي‏كند كه شايعات بدتر قوت بگيرد؟ چرا يازده روز در خانه نشست و بساط جنجال رسانه‏هاي بيگانه را فراهم كرد تا رهبري با آن ادبيات سخن بگويند؟ چرا اين آقاي ولايت‌مدار بعد از شنيدن سخنان محزون رهبري كه در آن خود را "حقير " خواندند، دق نكرد؟ اين است رسم سپر بودن براي رهبري؟! 
 
به گزارش فارس، بسيج دانشجويي دانشگاه‌هاي تهران و علوم‌پزشكي تهران، تربيت‌مدرس، فردوسي مشهد و دانشگاه بين‌المللي امام‌خميني(ره) قزوين در آستانه فرا رسيدن سوم تيرماه، نامه سرگشاده‌اي خطاب به محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور كشورمان نوشتند. 
 
متن كامل اين نامه سرگشاده به شرح ذيل است: 
 
جناب آقاي رئيس‏جمهور! 
با سلام 
اين روزها كه دلسوزانه تحولات اقتصادي ارزشمندي را در حوزه‏هايي نظير بانكداري اسلامي، هدفمند كردن يارانه‏ها، اصلاح قانون كار و... دنبال مي‏كنيد و بالواقع به شعار جهاد اقتصادي الگوي عمل مي‏پوشانيد، از باب آنچه در حواشي دولت اصول‌گرا مي‏گذرد، بغضي گلوگير رفيق راهمان شده است. از همين باب دست به قلم شديم تا به عنوان حاميان سوم تيري گفتمان احمدي‏نژاد به او عرض شكايت بريم. 
 
ما نه از آنانيم كه از آغاز دولت هر روز بر تلاش‏هاي شبانه‏روزيش تاختند و نه از آنان كه دستاوردهاي عظيم و گرانقدرش را ناچيز انگاشتند. 
نمي‏توانيد ما را اين‌گونه متهم كنيد. ما نسلي از جنس سوم تيريم. همان حاميانيم كه يك روز تخطي رئيس مجمع از خط رهبري را مورد اعتراض قرار داديم، يك روز مقابل مجلس شوراي اسلامي ايستاديم تا نقصشان را گوشزد كنيم و روز ديگر بر روند ناصواب قوه‌قضائيه خرده گرفتيم و البته همه را در دايره انقلاب ديده و مي‏ديديم. 
 
ما عهدي با خدايمان داشتيم كه هنوز نيز بر سر آنيم و عهدي با شما كه در سوم تير بستيم تا سرباز رهبري بمانيم. يادتان هست حتماً آن روزهايي را كه گفتيد نخواهيد گذاشت تيرها متوجه رهبري شود. يادتان هست حتماً آن روزهايي را كه تبليغات سياه و سفيد ستادها دست به دست مي‏گشت و آن مادران كه طلا براي ستادها مي‏فرستادند و ما و شما كه دوشادوش هم از ولايت مي‏گفتيم و عدالت. ما همان نسليم كه اكنون 2 گروه مي‏خواهند كه ديگر نباشيم. 
 
آقاي رئيس‏جمهور! 
 
اگر شما خاطرات آن روزها را در گرماگرم جدال‏هاي سياسي و كاري فراموش كرده‏ايد، ما اما همه را خوب به خاطر داريم و مدام از خود مي‌پرسيم كجاست آن رئيس‏جمهوري كه قرار بود سپر رهبري باشد و چرا تاكنون بارها و بارها رهبري سپرش شده است؟ مگر رهبري نفرمود "اتقوا من مواضع التهم؟ " اين آقاي ولايت‌مدار چرا به دستور ايشان در باب پرهيز از قرار دادن دولت در موضع تهمت گوش نمي‏كند؟ آيا او در قبال همين يك سؤال ساده پاسخ و دفاعي دارد؟ چرا كاري مي‏كند كه شايعات بدتر قوت بگيرد؟ چرا يازده روز در خانه نشست و بساط جنجال رسانه‏هاي بيگانه را فراهم كرد تا رهبري با آن ادبيات سخن بگويند؟ چرا اين آقاي ولايت‌مدار بعد از شنيدن سخنان محزون رهبري كه در آن خود را "حقير " خواندند، دق نكرد؟ اين است رسم سپر بودن براي رهبري؟! 
 
كجاست آن حمايت‏هاي بي‏دريغ آقا؟ چرا اين قدر همه چيز تغيير كرده؟ چرا دولت عرصه ميدان‏داري يك جريان خاص و حذف حاميان سوم تيري شده است؟ چرا آقاي مصباح را گروهي خاص كه منتسب به دولتند، بي‏شرمانه و وقيحانه اقتدارگرا نام مي‏نهند؟ اين چه رسم انتقاد از شهيد مطهري زمان است؟ آيا اين ادبيات همان ادبيات فتنه‌گران 88 نيست؟ اين بازي به سود چه كسي است و به ضرر چه كسي؟ جدال دولت و حوزه به نفع كيست؟ چرا صف‏بندي‏هاي اين جريان خاص كه مي‏كوشد رئيس‏جمهور را هر روز تنها و تنهاتر كند با اصلاح‏طلبان جدي نيست؟ چرا صف‏بندي‏ها عوض شده و تاريخ كارگزاران سازندگي و شكل‏گيري اصلاح‏طلبان و قدرت‌طلباني نو در حال تداعي است؟ ماجراي عزل و نصب‏هاي حاشيه‏ساز در درون دولت و در وزارت خارجه چيست؟ چرا اصرار بر حاشيه‏سازي است؟ چرا رئيس‏جمهور قرار است هر روز تنها و تنهاتر شود؟ 
 
آقاي احمدي‏نژاد! 
 
به خاطر داريد آن روزي را كه نشريه همت و موج انديشه بسته شد؟ حضرتعالي آن روز تصريح كرديد "اين قبيل برخوردها را قبول نداريم و معتقديم اين رفتارها نشان‌دهنده روحيه ديكتاتوري است و همگان بدانند كه اين كشور ديكتاتوربردار نيست و مسائلي كه 30 سال قبل بود، تمام شده است. " يادتان هست آن روز كه رئيس قوه‌قضائيه هم در انتقاد از شما برآمد، لحن خبرنگار و پاسخ شما را از پيش طراحي شده خواند و ناشي از تحريك محركان و تشويق مشوشان؟!... 
 
اكنون هفته‏نامه انقلابي 9 دي به عنوان يكي از پايگاه‏هاي ارزشمند جريان انقلابي با بهانه‏هاي واهي توقيف شده است. چرا خبري از آن خروش انقلابي شما نيست؟ چرا سايت‌هاي فتنه و سايت‏هاي جريان مردود بايد بنويسد اما رسانه‏هاي انقلاب نه؟! كجاست رئيس‏جمهوري كه ساعت‏ها پاي انتقادات تند و تيز دانشجوياني كه حاميش بودند مي‏نشست و يك به يك پاسخ مي‏گفت؟ چرا تلاش برخي براي جدا كردن احمدي‏نژاد و حاميانش، تلاش برخي براي بني‏صدرسازي از احمدي‏نژاد و تلاش برخي براي حذف جريان سوم تير كارگر افتاده است؟ چرا ديگر رئيس‏جمهور با حاميانش نشست و برخاست نمي‏كند؟ 
 
آقاي احمدي‏نژاد! 
 
9 دي گواهي است بر تلاش‏هايي كه براي ايجاد 2قطبي‏هاي جديد و خطرناك در كشور رقم مي‏خورد. وقتي جريان سوم تير از ميانه حذف شد و روزنامه و خبرگزاري دولت هم در دستان كسي افتاد كه 2 خط حرف منطقي نمي‏تواند بنويسد، راه براي حذف شما باز شده است. اكنون جريان خواص مردود و جرياني كه در حاشيه دولت وجود دارد بر سر حذف جريان سوم تير متفق‏القولند و چه جالب كه پيوندي اين چنين در برخورد با هفته‏نامه 9 دي عيان مي‏شود تا زودتر از آنكه بايد بفهميم در كشور چه در حال رخ دادن است. 
 
آقاي رئيس‏جمهور! 
 
دست به قلم شديم تا از شما بخواهيم به سوم تير بازگرديد. به متن جريان انقلابي و هيئت‏ها برگرديد. انتقادهاي تند و تيزشان را بشنويد اما برگرديد. دست به قلم شديم تا بگوييم دلمان براي محمود احمدي‏نژاد سوم تير تنگ شده است. دست به قلم شديم تا بگوييم دعوت ما را براي نشستن با دانشجويان منتقد خود پذيرا باشيد. دست به قلم شديم تا بگوييم برخي در تلاشند اطراف شما را هرچه مي‏توانند خلوت‏تر كنند. دست به قلم شديم تا بگوييم اگر عملكردتان براي حاميان دلسوزتان قابل توجيه نيست، چه در صورت درستي انتقاد و چه در غير آن اشكال از شماست. چون از صف سوم تيري‏ها بريديد. چون نشست و برخاست‏هايتان كم‏كم با گروهي اندك و خاص شكل گرفت. چون كاناليزه شديد. چون پايگاه حوزوي خود را كنار گذاشتيد و بزرگاني كه در حوزه حامي شما بودند را فراموش كرديد. چون هيئت‏ها را كنار گذاشتيد و در يك كلام چون عوض شديد. 
 
دست به قلم شديم تا بگوييم جريان اطراف شما درصدد تشديد 2 قطبي شما و حاميانتان است. خواستيم هشدار بدهيم. دست به قلم شديم تا بگوييم بس كنيد. حاشيه‏سازي‏ها را كنار بگذاريد. به قرار گرفتن دولت در موضع تهمت پايان دهيد. دست به قلم شديم تا بگوييم بر مبناي همان عهد كه در سوم تير بستيم فقط و فقط پاي رهبري خواهيم ايستاد و شما را هم با خط‏كش اطاعت از رهبري مي‏سنجيم و متناسب با آن مواضع خود را تراز مي‏كنيم. دست به قلم شديم تا بگوييم غصه‏هاي رهبري كم نيست. واي بر ما اگر بر اين غصه‏ها با تك‏روي‏ها و عملكرد جاهلانه‏مان بيفزاييم و بعد خود را ولايتمدار هم بدانيم. 
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 خرداد1390ساعت 17:23  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
شعر/ درخیابان چهره آرایش مکن ...
پایگاه 598: شعر زیر از مرحوم آغاسی می باشد که توجه شما را به آن جلب می نمائیم:

خواهرم  ای دختر  ایران  زمین

یک نظر عکس شهیدان را ببین

 

در خیابان  چهره  آرایش  مکن

از جوانان سلب آسایش مکن

 

خواهر من این لباس تنگ چیست

پوشش چسبان رنگارنگ چیست

 

پوشش  زهرا  و زینب بهترین

بر تو ای محبوبه خواهر آفرین

 

پیش  نامحرم تو طنازی مکن

با اصول شرع لجبازی مکن

 

یادت  آید  از  پیام  کربلا

گاه گاهی شرمت آید از خدا

 

در جوارش خویش را مهمان نما

با خدا باش و بده دل را صفا

 

یاد  کن  از  آتش  روز  معاد

طره گیسو را مده بر دست باد

 

زلف را از روسری بیرون مریز

با حجاب خویش از پستی گریز

 

در امور خویش سرگردان مشو

نو عروس چشم نا محرم مشو

 

خواهر من قلب مهدی خسته است

از گناه ماست کو رو بسته است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 خرداد1390ساعت 11:1  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
به گزارش خبرگزاري فارس، به مناسبت سالگرد انتخاب حضرت آيت‏الله العظمى خامنه‏اى به رهبرى نظام جمهورى اسلامى ايران توسط مجلس خبرگان‏، برخي جملات و تعابير بنيانگذار انقلاب اسلامي نسبت به ايشان تقديم مخاطبين عزيز مي‌شود.

حضرت امام خمينى(ره):
آقاى خامنه‏اى، نعمتى است كه خدا به ما داده و در بين متعهدان به اسلام و مبانى اسلامى، چون خورشيد، روشنى مى‏دهند

آواى دعوت او در جهان طنين‏انداز است‏

من آقاى خامنه‏اى را بزرگ كردم.(1) (او كسى است) كه آواى دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين‏انداز است؛(2) متعهد و مبارز در خط مستقيم اسلام و عالم به دين سياست.(3)

چون خورشيد روشنى مى‏دهند
اين‏جانب كه از سال‏هاى قبل از انقلاب با (ايشان) ارتباط نزديك داشته‏ام و همان ارتباط بحمدالله تعالى تاكنون باقى است، (ايشان) را يكى از بازوهاى تواناى جمهورى اسلامى مى‏دانم و شما را چون برادرى كه آشنا به مسائل فقهى و متعهد به آن هستيد و از مبانى فقهى مربوط به ولايت مطلقه فقيه جدا جانبدارى مى‏كنيد، مى‏دانم و در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مبانى اسلامى، از جمله افراد نادرى (هستند) كه چون خورشيد روشنى (مى‏دهند).(4)

نعمتى است كه خدا به ما داده است‏
شما اگر گمان بكنيد كه در تمام دنيا، (در بين) رئيس‏جمهورها و سلاطين و امثال اين‏ها، (مى‏توانيد) يك نفر را مثل آقاى خامنه‏اى پيدا بكنيد كه متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار و بناى قلبى‏اش بر اين باشد كه به اين ملت خدمت كند، پيدا نمى‏كنيد. من ايشان را سال‏هاى طولانى مى‏شناسم و در آن زمانى كه اول نهضت بود، ايشان وارد بود و به اطراف براى رساندن پيام‏ها تشريف مى‏بردند و بعد از اين هم كه اين انقلاب به اوج خودش رسيد، ايشان همه جا حاضر واقعه بود تا آخر و حالا هم هست. (او) يك نعمتى (است كه) خدا به ما داده (است).(5)

در پناه خود حفظ فرمايد
ما در پيشگاه خداوند متعال و ولى بر حق او حضرت بقيةالله ارواحنا فداه افتخار مى‏كنيم به سربازانى در جبهه و در پشت جبهه كه شب‏ها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالى به سر مى‏برند. من به شما خامنه‏اى عزيز تبريك مى‏گويم كه در جبهه‏هاى نبرد با لباس سربازى و در پشت جبهه با لباس روحانى به اين ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالى سلامت شما را براى ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم(6) (و) ان شاء الله تعالى خداوند، امثال جناب عالى را كه جز خدمت به اسلام نظرى نداريد، در پناه خود حفظ فرمايد.(7)

1- صحيفه نور، ج 15، ص 139
2- صحيفه نور، ج 15، ص 41
3- صحيفه نور، ج 15، ص 179
4- صحيفه نور، ج 15، ص 173
5- صحيفه نور، ج 17، ص 170
6- صحيفه نور، ج 15، ص 41
7- صحيفه نور، ج 20، ص 171

+ نوشته شده در  جمعه 20 خرداد1390ساعت 15:48  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
توصيه‌اي از علامه حسن‏زاده آملى:
انسان دو دهان دارد؛ يكى گوش كه دهان روح او است و ديگر دهان كه دهان تن او است. اين دو دهان خيلى محترم‏اند. انسان بايد خيلى مواظب آنها باشد. يعنى بايد صادرات و واردات اين دهان‌ها را خيلى مراقب باشد. آنهايى‏كه هرزه خوراك مى‏شوند، هرزه كار شده و كسانى كه هرزه شنو مى‏شوند، هرزه گو مي‌شوند. وقتى واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پليد و كثيف مى‏شود. يعنى قلم او هرزه و نوشته‏هايش زهرآگين خواهد داشت.
+ نوشته شده در  جمعه 20 خرداد1390ساعت 9:54  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
عكس/ درختان زيبا با تنه‌هاي عجيب

کد خبر:92038 -
+ نوشته شده در  جمعه 20 خرداد1390ساعت 6:37  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 

سومین جاده ترانزیتی کشور ، امادریغ و کوتاهی مسئولان !

 جاده شهرستان لردگان به اصفهان و بالعکس لردگان به اهواز (در استان چهارمهال وبختیاری )سومین جاده ترانزیتی و ملی کشورمان می باشد که روزانه بیش از35000 هزار خودروی سبک سنگین وترانزیتی از بنادر جنوب واستان های صنعتی کشورمان ،بطرف بنادر و استانهای کشور و همسایگان غربی خصوصأ کشورعراق و گاهأ ترکیه از این جاده عبور می نمایند

این جاده  دارای پیچهای تند وبیشتر نزدیک به 300کیلومتر در جاهای حساس آن تنهای دارای یک باندبوده و یک تونل را دارا می باشد که ترافیک نسبتأسنگینی در مسیر های شهری بروجن به لردگان خصوصأ از روستای چشمه علی تا سه راهی گوشکی و طرح کارون 4بوجود آورده است .

در این بین تصادفهای دلخراشی چه با عابرین پیاده  یا واژگونی به علت شیب بد جاده وتنگی جاده را بوجود آورده است که در این سال جهاد اقتصادی از مسئولین استانی و کشوری ذیربط امید می رود و نسبت به برطرف نمودن این دشواری ها و مشکلات جاده ترانزیتی بروجن ،لردگان ،استان خوزستان همتی مضاعف نشان داده و مردم محروم ودل نگران این منطقه را از این دل واپسی نجات دهند .

به نقل از ؛پایگاه یادنور

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 خرداد1390ساعت 12:38  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
گام بلند حزب الله لبنان برای ادای حق رهبر معظم انقلاب در جهان اسلام
سید حسن نصرالله: دوستان آنچنان که باید حق امام خامنه‌ای را ادا نکرده‌اند/ امام خامنه‌ای اسرائیل را رو به نابودی می داند
 سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان، در كنفرانس "نوآوري و اجتهاد از ديدگاه امام خامنه‌اي" كه طي امروز (دوشنبه) و فردا در هتل ماريوت بيروت با حضور برخی شخصیت‌های ایران همچون غلامعلی حداد عادل و و آيت الله سيد احمد خاتمي خطيب جمعه تهران برگزار مي‌شود، اظهار داشت: در حال حاضر وظيفه ما اين است كه امام سيد علي خامنه‌اي را به امت اسلامي بشناسانيم تا همگان از بركات وجود وي استفاده كنند.

به گزارش رجانیوز، دبيركل حزب الله لبنان اظهار كرد: بعد از آشنا شدن كامل با شخصيت جهادي، فكري و سياسي امام خامنه‌اي، مي‌توانم بگويم كه ما امام بزرگي در رهبري، اجتهاد و سياست و تقوا داريم كه از ديدگاهي كامل و راهبردي برخوردار است.

سید حسن نصرالله گفت: اين امت با چالش‌هايي رو به رو شده است كه طي دهه‌ها و قرن‌هاي گذشته با آن رو به رو نبوده است. اين وظيفه برعهده‌ي اين كنفرانس است و از اهميت و حساسيت بسيار بالايي برخوردار است.

وي همچنين عنوان داشت: ما به جوانان سوري و فلسطيني درود مي‌فرستيم و از مقاومت آنها در برابر اشغالگران و دولت آمريكا قدرداني مي‌كنيم. خون جوانان سوري كه به دست اسرائيل به شهادت رسيدند دولت آمريكا را رسوا مي‌كند. اين مساله پيام بسيار واضحي را مي‌رساند و آن عزم و اراده‌ي موجود در ميان امت اسلامي بويژه در برابر دولت آمريكا است كه مي‌خواهد انقلاب‌هاي ملت‌هاي عربي را مصادره كند.

دبيركل حزب الله لبنان در ادامه افزود: شناخت شخصي و مستقيم من از حضرت امام خامنه‌اي به من اين فرصت را داد تا بتوانم افكار و ديدگاه‌ها و همچنين روش تفكر و تحليل وي را در خصوص حوادث و نحوه‌ي رهبري و مديريت و همچنين تصميم‌گيري بشناسم.

سيد حسن نصرالله تصريح كرد: ما در برابر شخصيتي بسيار بزرگ و استثنايي هستيم و معتقديم كه بسياري از مردم در امت اسلامي شناختي از امام خامنه‌اي ندارند و مي‌دانيم كه وي چقدر در امت اسلامي مظلوم واقع شده است.

دبيركل حزب الله لبنان همچنين تاكيد كرد: امام خامنه‌اي حتي در ايران نيز مظلوم واقع شدند. ما در برابر شخصيتي قرار داريم كه دشمنان، وي را محاصره كرده و دوستان حق او را آنچنان كه بايد و شايد ادا نكردند.

سيد حسن نصرالله اظهار كرد: بعد از آشنا شدن كامل با شخصيت جهادي، فكري و سياسي امام خامنه‌اي، مي‌توانم بگويم كه ما امام بزرگي در رهبري، اجتهاد و سياست و تقوا داريم كه از ديدگاهي كامل و راهبردي برخوردار است.

وي افزود: ديدگاه جامع و عميق امام سيد علي خامنه اي بر پايه چند اصل است: اول، مباني فكري، دوم شناخت نيازها و مشكلات و سوم شناخت امكانات موجود و يافتن راه حل‌هاي مناسب و منسجم با اصول و ثوابت. در مقابل ما رهبري قرار دارد كه نسبت به موضوعات احاطه كاملي دارد و درخصوص آنها همانند يك متخصص سخن مي‌گويد و راه كارهاي جديدي ارائه مي‌دهد.

سيد حسن نصرالله در خصوص روش تفكر و مديريت امام خامنه‌اي در زمينه‌هاي مختلف عنوان داشت: در اين زمينه شواهد مختلفي وجود دارد. اولين مساله به كنفرانس سال 1991 مادريد برمي‌گردد.

دبيركل حزب الله لبنان، در ادامه سخنانش در كنفرانس "نوآوري و اجتهاد از ديدگاه امام خامنه‌اي" گفت: در آن زمان در خصوص موفقيت روند سازش صحبت مي‌شد و اين كه آمريكايي‌ها اين مساله را تحميل كردند. اما نظر امام خامنه‌اي در اين زمينه متفاوت بود. وي معتقد بود كه اين كنفرانس نتيجه‌اي در بر نخواهد داشت و روند سازش موفق نخواهد بود. آمريكا نيز نخواهد توانست اين مساله را تحميل كند.

وي افزود: بعد از گذشت تقريبا 20 سال امروز از زبان كساني كه در مذاكرات با اسرائيل حضور داشته و برخي شخصيت‌ها كه در كنفرانس مادريد مشاركت داشتند، مي‌شنويم كه از گذشت دو دهه نااميدي، شكست و سرگرداني سخن مي‌گويند كه در نهايت به روند به اصطلاح مذاكرات انجاميد. 

سيد حسن نصرالله همچنين تاكيد كرد: مدرك و شاهد دوم مساله‌ي مذاكرات سوريه و اسرائيل در سال 1996 و شرايط موجود در منطقه در آن زمان است. در آن زمان گفته مي‌شد كه روند سازش موفقيت آميز بوده و شرط اصلي براي موفقيت اين روند به رسميت شناختن مرزهاي 4 ژوئن سال 1967 از سوي اسرائيل است. برخي به ما مي‌گفتند كه خود را خسته نكنيم و تمام مسائل به پايان رسيده است و هيچ نيازي به فداكاري و تقديم خون خود وجود ندارد. برخي از آنها از ما مي‌خواستند تا به سمت سازش حركت كنيم.

وي در ادامه افزود: در بيرون از اين نشست و در ايران تحليل ديگري وجود داشت. امام خامنه‌اي معتقد بود كه اين روند به پايان نخواهد رسيد و روند سازش موفق نخواهد بود. وي به ما پيشنهاد ادامه مقاومت را داد. امام خامنه‌اي به ما تاكيد كرد كه فعاليت‌ها و جهاد خود را افزايش دهيم تا به پيروزي دست يابيم.

دبيركل حزب الله لبنان همچنين تاكيد كرد: امام خامنه‌اي همواره بر اصل پيروزي مقاومت تاكيد داشت و به ما مي‌گفت كه به پيروزي مقاومت ايمان دارد. امام خامنه‌اي بعد از سال 1996 عنوان داشت كه اسرائيل توانايي حمله دوباره به لبنان را ندارد و حتي نمي‌تواند عقب نشيني كند. اسرائيل توانايي باقي ماندن در موضع خود را ندارد و ما بايد منتظر باشيم ببينيم اسرائيل چه خواهد كرد. اما همه مسائل به ادامه يافتن مقاومت بستگي دارد.

وي در ادامه افزود: در اواخر سال 1999 انتخابات رياست دولت در اسرائيل ميان بنيامين نتانياهو و ايهود باراك برگزار شد. باراك تهديد كرد كه در ماه ژوئيه از جنوب لبنان عقب نشيني خواهد كرد. وي قصد داشت به تضمين‌هاي امنيتي از سوي دولت لبنان و يا حافظ اسد، رئيس وقت جمهوري سوريه دست يابد اما شكست خورد. شرايط در آن زمان بيانگر آن بود كه وي از جنوب لبنان عقب نشيني نخواهد كرد. ما با امام خامنه‌اي در آن زمان ديدار داشتيم و او به ما گفت كه پيروزي شما در لبنان بسيار نزديك است. اين پيروزي از آنچه كه شما فكر مي‌كنيد نزديك‌تر است. اين اظهارات با اطلاعات و تحليل‌هاي آن زمان در تضاد بود. حتي در آن زمان اطلاعاتي در خصوص آمادگي اسرائيل براي عقب نشيني وجود نداشت.

سيد حسن نصرالله ادامه داد: امام خامنه‌اي به ما گفت كه خود را براي اين پيروزي آماده كنيد و سخنراني سياسي خود را بعد از عقب نشيني آماده كنيد. به همين دليل بعد از عقب نشيني اسرائيل ما شگفت زده نشده و خود را براي اين مساله آماده كرده بوديم.

دبيركل حزب الله لبنان همچنين عنوان داشت: در جريان جنگ 33 روزه كه با هدف از بين بردن مقاومت در لبنان صورت گرفت و شما همگان شاهد خشونت‌هاي اسرائيل در آن زمان بويژه در روزهاي اول بوديد و برخي در آن زمان معتقد بودند كه پيروزي در اين جنگ و يا سالم ماندن در جريان اين جنگ نوعي جنون و ديوانگي است. پيام شفاهي امام خامنه‌اي توسط يكي از دوستان در ضاحيه جنوبي به دست من رسيد.

وي عنوان داشت: امام خامنه‌اي در اين پيام به ما گفت اين جنگ شبيه‌ترين جنگ به جنگ احزاب در زمان پيامبر است. در زمان پيامبر اسلام، قريش و يهوديان مدينه تمام توان خود را بكار گرفتند و پيامبر و ياران وي را محاصره كردند. جنگ 33 روزه  بسيار شبيه جنگ احزاب است، اما شما به خداوند توكل كنيد. من به شما مي‌گويم كه حتما پيروز خواهيد شد، بلكه بالاتر. معتقدم زماني كه اين جنگ به پايان برسد، قدرت و توان شما افزايش خواهد يافت.

سيد حسن نصرالله در ادامه افزود: در خصوص ديگر شواهد و دلايل در زمينه‌ي روش تفكر و ديدگاه‌هاي امام خامنه‌اي، بايد بگويم كه بعد از حوادث 11 سپتامبر سال 2001 ديديم كه چگونه تمام دلها به لرزه افتاد. بسياري معتقد بودند كه منطقه ما وارد دوره‌ي سيطره و تسلط آمريكا شده است، به طوري كه سيطره‌ي آمريكا در منطقه ما 100 سال و بلكه بيشتر به طول خواهد انجاميد.

وي گفت: برخي جنگ عراق را شبيه به جنگ‌هاي صليبي مي‌دانستند. من در سفر خود به ايران در اين زمينه از امام خامنه‌اي سوال كردم. وي در پاسخ به من جوابي بر خلاف آنچه كه در منطقه شايع است و حتي برخي از مسئولان جمهوري اسلامي معتقد بودند كه اين شرايط شرايط جديدي در خاورميانه است و ما بايد در خصوص سازش با دولت آمريكا سخن بگوييم، داد. امام خامنه‌اي به من گفت "نگران نباشيد. آمريكا به اوج خود رسيده است و اين اوج، آغازي براي فروپاشي و از بين رفتن به شمار مي‌آيد. زماني كه آمريكايي‌ها به افغانستان و عراق مي‌روند، در واقع به سمت نابودي و پرتگاه حركت مي‌كنند. آمريكا نمي‌تواند منافع خود را از طريق نظام‌هاي وابسته به خود در منطقه محقق ساخته و از منافع خود دفاع كند و مجبور مي‌شود تمام ناوگان‌هاي سراسر جهان را به منطقه خاورميانه گسيل كند. اين مساله بيانگر ناتواني آمريكا است نه قدرت آن.

سيد حسن نصرالله همچنين عنوان داشت: امام خامنه‌اي در ادامه تاكيد كرد "بنابراين زماني كه آمريكايي‌ها به خاورميانه مي‌آيند، در آينده‌اي نزديك غرق خواهند شد و به دنبال راهكاري براي برون رفت از آن شرايط خواهند گشت". طي دهه‌ گذشته امت ما با خطرناك‌ترين جنگ در تاريخ خود مواجه شد، اما امام خامنه‌اي با تدبير و درايت خود اين مبارزه را رهبري كرد. در سال 1996 ما شاهد آن بوديم كه جنبش‌هاي حماس و جهاد فلسطين به صورت خاصي مورد حملات بسيار شديدي قرار گرفتند به طوري كه برخي معتقد بودند كه ديگر هيچ توان و قدرتي براي مقاومت فلسطين در خصوص انجام عمليات باقي نمانده است. اما عمليات استشهادي در قدس و تل آويو، رژيم صهيونيستي را لرزاند. بعد از آن شاهد تنش در جنوب لبنان بوديم. نشست شرم الشيخ با حضور رهبران جهان براي دفاع از اسرائيل و محكوم كردن به اصطلاح تروريسم برگزار شد. آنها اسم جنبش جهاد، حزب الله و حماس را جزء اين موارد دانستند و آنها را تهديد كردند. قطعنامه‌هايي نيز براي تحريم اين جنبش‌ها صادر شد. بعد از آن شاهد جنگ خوشه‌هاي خشم در آوريل سال 1996 بوديم. بعد از آن نتانياهو آمد و اسرائيل به خانه‌ي اول بازگشت.

دبيركل حزب الله لبنان در ادامه افزود: امام خامنه‌اي معتقد است كه اسرائيل رو به نابودي است. وي همچنين معتقد است كه اين مساله در آينده روي نخواهد داد، بلكه در زمان نزديكي اتفاق مي‌افتد. وي معتقد است كه سازش با اسرائيل نتيجه بخش نخواهد بود و تمام آنچه كه در خصوص مساله فلسطين و منطقه خاورميانه از انجام مذاكرات مستقيم گرفته تا جنبش‌هاي مقاومت و تلاش‌هاي مردم فلسطين روي مي‌دهد، بيانگر اراده و خواست محكم اين ملت مقاوم است و نشان مي‌دهد ما در مقابل نسلي از ملت فلسطين قرار داريم كه اميد بسيار قدرتمندي براي بازگشت به سرزمين خود دارند.

سيد حسن نصرالله همچنين عنوان داشت: ما زماني سخنان امام خامنه‌اي در خصوص اسرائيل را درك مي‌كنيم كه دستاوردهاي مقاومت و تجربه جنگ ژوئيه و جنگ غزه را ارزيابي كنيم. در آن زمان خواهيم فهميد كه اسرائيل به سمت نابودي در زمان نزديكي حركت مي‌كند و اين ديدگاه بر پايه‌ي شجاعت اين رهبر بنا شده است.

وي  افزود: طي دوره‌ي گذشته امت ما با جنگ بسيار سختي در تاريخ رو به رو بوده است، به طوري كه آمريكا و همپيمانان آن با تمام قدرت و امكانات خود براي تسلط بر منطقه خاورميانه و براندازي نظام‌هاي مخالف وارد صحنه شدند، اما امام خامنه‌اي با تدبير و شجاعت اين جنگ را مديريت كرد. تاكنون جزئيات بسياري در اين زمينه پنهان مانده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 خرداد1390ساعت 18:14  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 

مظهر كل عجائب به نبی یار علـیـست ولـــی خـالــق بـخــشـنــده دادار عـلـیـسـت
آنـكـه مـیـگـفـت سلونی به فراز منـبر باب عـلم نـبی و كاشـف اسـرار عـلـیســت
آنـكـه بر دوش رسول مدنی پـای نهاد كرد بتها ز حـرم جـمله نگـونسار عـلیسـت


مظهر كل عجائب به نبی یار علـیـست
ولـــی خـالــق بـخــشـنــده دادار عـلـیـسـت

آنـكـه مـیـگـفـت سلونی به فراز منـبر
باب عـلم نـبی و كاشـف اسـرار عـلـیســت

آنـكـه بر دوش رسول مدنی پـای نهاد
كرد بتها ز حـرم جـمله نگـونسار عـلیسـت

آنـكه در بسـتر پـیــغـمبر اسـلام بخفت
حافظ جان وی از فـرقه خونخوار علیـست

آنـكه گـرد مـحـن از چهره ایتـام زدود
هـمــدم مــردم درمــانـــده افـگـار علیـست

آنـكه بشكافت بگهواره ز هم اژدر را
شـیـر مـیـدان یـلـی حـیـدر كـرار عـلیـسـت

آنكه در خانه حق شد متـولـد ز شرف
خـانـه زاد احــد و محـرم اسـرار عـلیست

آنكه در خم غـدیر آمـده بـر خـلق امیر
مـظـهـر لـطـف خـداونـد جـهاندار علیست

آنكه با قاتل خود لطف و مدارا فرمود
ابــن عـم نـبـی و مـظـهـر دادار عـلـیسـت

آن یدالله كه جدا كرد سر از پیكر عمرو
صـاحـب تـیـغ دو سـر آیـت قهـار علیست

كـی تـوانـم بـمـدیحش سخنی ساز كنم
فـوق اوهـام عـلی بـرتـر افـكـار عـلیست

رو «حـیـاتی» بدر خانه سلطان نجف
كه بـه خـیـل ضعـفا یار و مددكار علیست 


+ نوشته شده در  یکشنبه 8 خرداد1390ساعت 8:25  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
آيت‌الله مکارم شيرازي در سروده‌اي، گدايي در خانه امام زمان (عج) را براي خود افتخار و ياد ايشان را چراغ روشنايي در شب تار دانست.

به گزارش ايسنا، متن سروده‌ي اين مرجع تقليد كه مركز خبر حوزه منتشر كرده، به اين شرح است:

گدايى در اين خانه افتخار من است / شعار عشق تو عالي‌ترين شعار من است

فروغ روى تو اى خضر وادى ظلمات / چراغ روشن هر شامگاه تار من است

من ار که هيچ نيرزم به درگهت اى دوست / ولى محبت و مهر تو اعتبار من است

من از خزان حياتم به دل ندارم بيم! / صفاى گلشن رخسار تو بهار من است!

شبان وادى ايمن به وصل دوست رسيد / جمال روى تو نازم که «نور» و «نار» من است

به صبح و شام ندارم ثناى کس بر لب / ولى فضايل تو ورد روزگار من است

به عشق‌بازى پروانه گر کنم تقليد / عجب مدار که اين اوج ابتکار من است!

چو «قنبرم» به غلامى قبول کن مولا! / کمين غلام درت شاه تاج‌دار من است!

ز هجر گر شودم کار، «زار»، هر شب و روز / براى وصل تو کوشم که «کارزار» من است

به حسن روى تو سوگند اى مه «ناصر» / گدايى در اين خانه افتخار من است!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اردیبهشت1390ساعت 20:3  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 

وصیتنامه سردار شهید عبدالحسین برونسی

بسم رب الشهدا و الصديقين
درود همه شهدا و درود همه خانواده شهدا و درو همه انسانهاي محرور در سرتاسر عالم به رهبر انقلاب اين امام عزيزمان اين فرزند فاطمه سلام‌الله عليها و اين امام نائب بر حق امام زمان عجل‌الله تعالي فرجه الشريف و اين يادگار رسول گرامي اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلم و اين يادگار همه انبيا واين عزيزي كه همه ما را از بدبختي و بي‌چارگي نجات داد و به راه راست هدايت كرد و درود همه انسان‌ها و درود همه ملائكه‌هاي مقرب خدا بر اين چنين رهبري و اين چنين معلمي و نائب برحق امام زمان يعني حضرت امام خميني.

وصيتي است كه به خانواده عزيزم و به رهروان راه حق و حقيقت و آنچه كه مي‌گويم از صميم قلب و با چشم باز اين راه را پيموده‌ام و ثابت قدم مانده‌ام و اميدوارم كه اين قدم‌هايي كه در راه خدا برداشته‌ام خدا آنها را قبول درگاه خودش قرار بدهد و ما را از آتش جهنم نجات بدهد.

فرزندانم خوب به قرآن گوش كنيد و خودتان را به قرآن متصل كنيد و اين كتاب آسماني را سرمشق زندگيتان قرار بدهيد. بايد از قرآن استمداد كنيد و بايد از قرآن مدد بگيريد و متوسل به امام زمان باشيد ولي فرزندان من، بايد به اينهايي كه مي‌گويم شما خوب عمل كنيد اين تكليفي است برعهده شما.

نگوييد آنان را كه كشته مي‌شوند در راه خدا مردگانند بلكه زنده‌اند ايشان، ولي شما در نمي‌يابيد...

و هر آينه فرزندانم خدا شما را به اين آيات قرآن آزمايش مي‌كند حواستان جمع باشد، خيلي خوب جمع باشد و هميشه آيات قرآن را زمزمه بكنيد تا شيطان به شما رسوخ پنهاني نكند.


(همسرم) از وقتي من با اين فرزند فاطمه سلام‌الله عليها نائب بر حق امام زمان آشنا شدم و بخصوص از وقتي كه با شاگرد ايشان آقاي [آيت‌الله] خامنه‌اي عزيز آشنا شدم هدف من عوض شد.

... اينها هستند كه استقامت كردند در راه خدا، ‌و ثابت كردند كه د ين خدا را بايد ياري كرد و به آنها، ملائكه‌هاي آسمان و ملائكه‌هاي مقرب خدا و فرشتگان خدا نازل شده.

آنها را بشارت داند، به كجا بشارت دادند؟ به همانجايي كه انبيا خدا يعني به بهشت بشارت دادند. اين بشارتي است كه از طرف خدا مأموريت پيدا مي‌كند به وسيله فرشتگان كه به اين شهيدان راه خدا موقعي كه از مركبشان مي‌فتند و در راه خدا شهيد مي‌شوند، مي گويند ديگر از گذشته خود هيچ حزن و اندوهي نداشته باشيد. شما را به همان بهشت انبياء وعده مي‌دهيم.

پس فرزندانم، تلاش بكنيد اين فرزندان اسلام اي همه انسان‌ها تلاش كنيد تا مشمول صلوات و رحمت خدا قرار بگيريد. اگر شما مشمول رحمت و صلوات خدا قرار بگيريد. به هيچ بن‌بست و گمراهي برنخواهيد خورد.

حق را دريابيد و پيش برويد اين قرآن است. اين پيام خدا است. و اين رسالت خداست و اين رسالت همه انبيا خداست بايد هجرت كنيم.

رسول هدا مي‌فرمايد: اين زندگي دنيا به منزله اين است كه انسان انگشت خودش را به آب دريا بيندازد و بالا بكشد چقدر از آب دريا برداشته‌ايد؟ شما آيا به اين رسيده‌اي كه چقدر از آب دريا برداشته‌اي؟ بايد شما خوب توجه كنيد دنيا به منزله آخرت اين جور است.

... انسان بايد بفهمد كه عالم آخرت چقدر بزرگ است و نعمت‌هايي كه در آنجا براي رهروان راه انبيا هست و به حرف و به زبان و به گفته،‌ هيچ‌كسي نمي‌تواند توصيف آن‌ها را بكند. اين چند روزه دنيا، قابل آن نيست كه شما به گمراهي برويد و به اين طرف و آن طرف بزنيد.

فرزندانم شما را به نماز و شما را به اقامه نماز سفارش مي‌كنم همان سفارشي كه لقمان به فرزندش كرد كه نماز را به پا داريد امر به معروف و نهي از منكر كنيد.

فرزندان عزيزم، از قرآن مدد بجوييد و از قرآن سرمشق بگيريد تا به گمراهي كشيده نشويد، اين هدف قرآن است و اين هدف همه انبياء خداست. من كه اين آيات را براي شما مي‌خوانم از صميم قلب مي‌خوانم. چند شب ديگر به طرف دشمن روانه مي‌شوم و اگر برنگشتم اميدوارم كه شما به قرآن بپيونديد و به اين وصيت‌هايي كه مرن كردم عمل كنيد و من هنوز هم صحبت دارم. بايد به شما تذكر بدهم. اي فرزندانم، باز شما را به قرآن توصيه مي‌كنم، هيچ راهي بهتر از راه قرآن نيست. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اردیبهشت1390ساعت 16:49  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 

بسم اللَّه الرحمن الرحیم
انا للَّه و انا الیه راجعون
اینجانب به اسلام و اولیاى عظیم الشأن آن و به ملت اسلام و خصوص ملت مبارز ایران ضایعه أسف‏انگیز شهید بزرگوار و متفکر و فیلسوف و فقیه عالیمقام مرحوم آقاى حاج شیخ مرتضى مطهرى- قدس سره- را تسلیت و تبریک عرض مى‏کنم.

 تسلیت در شهادت شخصیتى که عمر شریف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف کرد و با کجرویها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد، تسلیت در شهادت مردى که در اسلام شناسى و فنون مختلفه اسلام و قرآن کریم کم نظیر بود.

من فرزند بسیار عزیزى را از دست دادم و در سوگ او نشستم که از شخصیتهایى بود که حاصل عمرم محسوب مى شد. در اسلام عزیز با شهادت این فرزند برومند و عالِم جاودان ثُلمه‏اى وارد شد که هیچ چیز جایگزین آن نیست. و تبریک در داشتن این شخصیتهاى فداکار که در زندگى و پس از آن با جلوه خود نورافشانى کرده و مى‏کنند.

من در تربیت چنین فرزندانى که با شعاع فروزان خود مردگان را حیات مى‏بخشند و به ظلمتها نور مى‏افشانند، به اسلام بزرگ، مربى انسانها و به امت اسلامى تبریک مى‏گویم. من گرچه فرزند عزیزى را که پاره تنم بود از دست دادم لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکارى در اسلام وجود داشت و دارد. مطهرى که در طهارت روح و قوّت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود، رفت و به ملأ اعلى‏ پیوست، لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامى و علمى و فلسفى‏اش نمى‏رود .

تروریستها نمى‏توانند شخصیت انسانى مردان اسلام را ترور کنند. آنان بدانند که به خواست خداى توانا ملت ما با رفتن اشخاص بزرگ در مبارزه علیه فساد و استبداد و استعمار مصممتر مى‏شوند. ملت ما راه خود را یافته و در قطع ریشه‏هاى گندیده رژیم سابق و طرفداران منحوس آن از پاى نمى‏نشیند.

اسلام عزیز با فداکارى و فدایى دادن عزیزان رشد نمود. برنامه اسلام از عصر وحى تاکنون بر شهادت توأم با شهامت بوده. قتال در راه خدا و راه مستضعفین در رأس برنامه‏هاى اسلام است. مَا لَکُم لاتُقاتِلونَ فِى سَبیلِ اللَّهِ وَالمُستَضعَفینَ مِنَ الرّجالِ وَالنّساءِ وَالولدانِ. (1).

اینان که شکست و مرگ خود را لمس نموده و با این رفتار غیرانسانى مى‏خواهند انتقام بگیرند یا به خیال خام خود مجاهدین در اسلام را بترسانند، بد گمان کرده‏اند. از هر موى شهیدى از ما و از هر قطره خونى که به زمین مى‏ریزد، انسانهاى مصمم و مبارزى به وجود مى‏آید. شما مگر تمام افراد ملت شجاع را ترور کنید والّا ترور فرد هر چه بزرگ باشد،

براى اعاده چپاولگرى سودى ندارد. ملتى که با اعتماد به خداى بزرگ و براى احیاى اسلام بپا خاسته با این تلاشهاى مذبوحانه عقبگرد نمى‏کند. ما براى فداکارى حاضر و براى شهادت در راه خدا مهیا هستیم .

اینجانب روز پنجشنبه سیزده اردیبهشت 58 را براى بزرگداشت شخصیتى فداکار و مجاهد در راه اسلام و ملت، عزاى عمومى اعلام مى‏کنم و خودم در مدرسه فیضیه روز پنجشنبه و جمعه به سوگ مى‏نشینم. از خداوند متعال براى آن فرزند عزیز اسلام رحمت و غفران و براى اسلام عزیز عظمت و عزت مسئلت مى‏نمایم. سلام بر شهداى راه حق و آزادى .
روح اللَّه الموسوى الخمینى
__________________________________________________
(1)- سوره نساء، آیه 75؛ «چرا در راه خدا و به خاطر مردان و زنان و کودکان ناتوان نمى‏جنگید؟»

 
منبع: صحیفه امام، ج‏7، ص: 180

به نقل از : رجا نیوز

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 12:34  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
خاطراتی شنیدنی از زبان راننده شهید مطهری

حوزه نيوز: عبارت فوق شاید اولین جمله‌ای بود که پس از سلام و احوال پرسی با راننده استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری در سال‌های 1349 تا 1355از زبان وی جاری شد.

آقای غلامرضا کریمی که اینک در آستانه 60 سالگی عمر خود قرار دارد، ساکن قزوین است، اما با این حال برای انجام مصاحبه ای اختصاصی با مرکز خبر حوزه، رنج سفر را برای آمدن به قم بر خود هموار کرده و در بعد از ظهر یکی از روزهای آغازین دومین ماه سال میهمان گفتگوی صمیمانه و البته 2 ساعته ما شد.

او هنوز هم پس از گذشت حدود 35 سال از آخرین باری که راننده استاد شهید مطهری بود، با حالتی حسرت آمیز از آن 6 سال همراه بودن با استاد سخن می گوید و البته بر این نکته تاکید می‌کند که روح آن شهید والا مقام را شاهد و ناظر زندگی خود می‌بیند.

آن چه در ادامه می‌خوانید چکیده ای خواندنی از این گپ و گفت درباره چگونگی آشنا شدن ایشان با شهید مطهری و ذکر خاطراتی جذاب از سیره زندگانی آن معلم شهید است. توصیه دوستانه ما این است که مطالعه این گفتگو را از دست ندهید!

عمر مفید 6 ساله!

با کمال افتخار می گویم آن 6 سالی که ( از سال 49 تا 55) بنده راننده حاج آقا ( استاد مطهری) بودم بهترین دوره زندگی من بوده است. آن موقع جوانی 19 ساله بودم که خداوند این توفیق را به  من عنایت کرد که با یکی از بزرگترین مردان معاصر این آب و خاک آشنا شوم.

بعد از گذشت این همه سال آرزوی بزرگ زندگی ام این است که ای کاش دوباره آن روزها برایم تکرار می شد و این که هیچ گاه هم تمام نمی شد !

 باور کنید احساس و باورم این است که عمر مفید من همان 6 سالی بود که در خدمت استاد مطهری بودم.

*بزرگترین معلم همه عمر

از این حیث بدون اغراق باید بگویم، استاد مطهری بزرگترین معلم در طول زندگی ام بود و  رفتار صمیمانه و حکیمانه آن بزرگوار با افراد مختلف به ویژه خانواده و فرزندان خود در زندگی من الگویی تمام عیار از نوع مواجهه با افراد به خصوص خویشان و نزدیکان بوده است. اساسا شهید مطهری معلمی بود که هر کس در حد فهم و درک خود می توانست از کلام و سیره زندگانی ایشان درس های زیادی بگیرد.

*هر دو هفته یکبار به قم می‌آمدیم

آن چند سالی که در محضر استاد بودم به خوبی به یاد دارم، هر دو هفته یک بار، روزهای پنجشنبه‌ به قم می‌آمدیم چرا که استاد در این روز خاص، جلسات درسی در این شهر مقدس داشت. خب اوایل، کلاس‌های ایشان در قم در حوزه برپا می‌شد، اما به تدریج این جلسات در یکی از مساجد شهر برگزار شد و انصافا هم جمعیت زیادی از درس ایشان بهره لازم می‌برد.

معمولا در این یک روزی که در قم بودیم یا به منزل حاج آقای قرائتی می‌رفتیم یا در منزل دو روحانی سید که متاسفانه اسمشان را به یاد ندارم ، سکونت داشتیم.

یکی از ویژگی های برجسته رفتاری شهید مطهری این بود که ایشان خیلی دوست داشت که وقتی در قم هستیم حتما به منزل طلبه‌ها برویم و حتی الامکان نیز در منزلی اقامت داشته باشیم که به دور از تشریفات بوده و ساده و صمیمی باشد. البته استاد در زمانی که در قم بودیم گاهی به منزل حاج احمد آقا ( فرزند حضرت امام ) و بیت امام (ره) هم سری می‌زد و جویای احوال می شد.

*صمیمیتی بی نظیر با طلاب

به همین مناسبت لازم است در این جا به نکته ای مهم اشاره کنم و آن این که حاج آقا (شهید مطهری) عمیقا طلبه‌ها را دوست داشت و به مراتب بیش از دانشگاهی‌ها با طلاب راحت و صمیمی بود. البته ایشان با اقشار مختلف مردم اعم از پزشکان و بازاریان و روحانیون و دانشجویان جلسات و مراوداتی داشت، اما با این همه نوع ارتباط ایشان با طلاب و اهل علم از جنس دیگری بود.

 

اولین بار که خدمت ایشان رسیدم بنا بر این بود تا زمانی که استاد در دانشکده (الهیات دانشگاه تهران) حضور دارد و بعد از آن به منزل مراجعت می نماید، یعنی حول و حوش ساعت 5 بعدازظهر به عنوان راننده در خدمت ایشان باشم، اما به جهت علاقه ای که به استاد داشتم ، خودم خواستم که شب را هم در منزل ایشان بمانم و چون آن موقع مجرد بودم از این جهت مشکلی نبود. استاد مطهری هم پس از مشورت با خانواده رضایت دادند که من در یک اتاقی در کنار پارکینگ منزل بمانم.

استاد به تداوم جلسات انس با اقشار گوناگون مردم اهمیت زیادی می داد. از همین رو صبح های جمعه  با پزشکان جلسه داشت و مدتی هم این جلسه درمسجد الجواد(ع) تهران برگزار می‌شد و تا آن جا که یادم هست در این جلسه بحث بانکداری اسلامی مطرح می‌شد. وقتی هم که این جلسه تمام می‌شد، بلافاصله به جلسه تفسیر در جایی دیگر می‌رفتیم.

جلسات تفسیر هر هفته برگزار می‌شد و چون مکان برگزاری آن هم اطراف منطقه قلهک بود، مخاطب این جلسه عموما بازاری‌ها بودند .البته مدتی که رژیم شاه با برپایی این جلسات مخالفت می‌کرد، برحسب اجبار و شرایطی که وجود داشت، این جلسات به طور مخفیانه در منازل برخی افراد برگزار می‌شد.

*خستگی ناپذیر و منظم در زندگی

به عنوان کسی که سالیانی را در محضر استاد مطهری بودم، باید بگویم واقعا خستگی ناپذیری ایشان برای همه ما در آن زمان الگو بود. ایشان اصلا وقت خود را به بطالت نمی گذراند و لذا برای همه اوقات خود برنامه ریزی مناسبی داشت.

بنده از آن جا که از بچگی پدرم را از دست داده بودم، شهید مطهری برایم حکم پدری مهربان و دلسوز را داشت ، کما این که انصافا خانواده آن بزرگوار نیز مثل خانواده خودم بود و من با آن ها صمیمیتی خاص را احساس می کردم.

این صمیمیت و انس و الفت به گونه ای بوده که هنوز هم پس از گذشت 35 سال به منزل ایشان سر می‌زنم و جویای احوال آن‌ها هستم.

*بزرگ منشی در رفتار استاد

چقدر این مرد بزرگوار و بزرگ منش بود. چه دورانی داشتیم ....( چند لحظه مکث) یادم هست یک بار سرم را از ته زدم و یک کلاه شاپو هم به سرم گذاشتم و عینکی هم زدم. خب جوان بودم دیگر ... اما  استاد هیچ چیزی در این باره که فلانی این چه تیپ و قیافه ای است که به هم زده ای به من نگفت . بعد خودم به خودم گفتم؛ این چه تیپی بود و خیلی سریع کلاه و عینک را برداشتم.

این را گفتم که عرض کنم، رفتار استاد این طور بود مستقیم چیزی به کسی نمی گفت، بلکه طوری برخورد داشت که فرد خودش بداند کدام رفتارش درست است و کدام غلط.

*پیاده روی استاد ترک نمی شد

برنامه روزانه ما این طور بود که ساعت 5/7 صبح به دانشکده می‌رفتیم.

ایشان اول صبح همیشه پیاده روی می‌کرد، به طوری که گاهی از منزلشان تا خیابان میرداماد که راه زیادی هم بود پیاده می‌رفت.

آن گونه که حاج خانم تعریف می‌کرد، منزل استاد در سال های اول ازدواجشان در کوچه آبشار بود و بعد که به قلهک آمدند، آن خانه را به دو نفر معلول داد و نه تنها از این‌ها اجاره نمی گرفت، بلکه حتی در جلسات تفسیر برای این‌ها کمک‌های مالی جمع می کرد.

*صمیمیت در عین هوشمندی و زیرکی

رابطه استاد با نسل جوان بسیار صمیمانه و خودمانی بود. آن موقع خیلی از جوان‌ها می‌آمدند از ایشان سوال می‌کردند. یادم هست یک باری که قم بودیم، یک نفر به ظاهر طلبه وسط جلسه بلند شد و از استاد سوالی کرد به این مضمون، ما برای چی طلبه می‌شویم آیا فقط به خاطر این که صرفا امام جماعت مسجدی شویم؟! استاد در آن جا جوابی به این فرد نداد.

برای خود من جای سوال بود که چرا استاد جوابی نداد . بعد از جلسه در داخل ماشین که بودیم از ایشان پرسیدم که چرا جواب این جوان را ندادید ایشان گفت؛ این فرد اصلا طلبه نبود . فکر کنم ایشان این احتمال را می‌داد که از نیروهای رژیم باشد. این گونه زیرکی‌ها و تیزهوشی‌های شهید مطهری در موارد متعددی برای خود من تکرار می شد.

از استاد برای سخنرانی و جلسات پرسش و پاسخ در شهرهای مختلف کشور دعوت به عمل می آمد . گاهی که به قزوین می‌رفتیم ، بعضا تا ده شب پشت سر هم در منزل آیت الله باریک بین ( نماینده فعلی مقام معظم رهبری در استان قزوین) می ماندیم. گاهی جلسات استاد در منزل ایشان تا نیمه شب ادامه داشت و جوان‌ها از استاد می‌پرسیدند این چه وضعیه؟! چرا اوضاع کشور این طور است؟! چرا فلان و بهمان است، خاطرم هست که استاد مطهری با ملایمت از کنار بحث‌های داغ آن‌ها می‌گذشت و بعد که من می‌پرسیدم، چرا جواب آن‌ها را ندادید می‌گفت؛ خیلی از این‌ها اصلا دانشجو و طلبه نیستند؛ به این معنی که احتمال دارد در بین این‌ها افراد نفوذی رژیم وجود داشته باشد.

ایشان دو بار در دوران قبل از انقلاب به زندان رفت، یادم هست یک بار، 41 روز به طول انجامید . عوامل رژیم هم به تناوب منزل ایشان را می‌گشتند، ولی استاد خیلی تیزهوش بود و مدرکی برایشان باقی نمی گذاشت.

بعد از این که در سال 55 از دانشکده الهیات بازنشسته شدند، من به وساطت استاد و نیز شهید مفتح استخدام دانشکده شدم و مرد شریفی به نام آقای مدنی – خدایش بیامرزد- مدنی راننده ایشان شد و من دیگر در خدمت استاد نبودم.

* نماز شبی که ترک نشد!

نظم و پشتکار ایشان هم واقعا خیلی جالب و درس آموز بود، به طوری که مثلا در ایامی که مشهد بودیم سر ساعت 3 و نیم به حرم می‌رفتند. همچنین نماز شب ایشان هیچ گاه ترک نمی شد. شاید برایتان جالب باشد ولو این که در برخی مسافرت‌ها استاد ساعت 5/1 شب می‌خوابید، اما سر ساعت 3 بلند می‌شد و به عبارت دیگر خستگی‌های روزانه و دیر خوابیدن هم باعث نمی شد که نظم ایشان دچار خللی شود.

*یا مطالعه  یا نوشتن

در طول روز بیشتر وقت استاد صرف انجام مطالعه می‌شد. خوابشان در طول شبانه روز بسیار کم بود یا مطالعه می‌کرد و یا مطلبی چیزی می‌نوشت.

به علت کثرت کلاس ها ، استاد بعضی روزها از 8 صبح تا 8 شب در دانشکده بود و برای این که من خسته نشوم به من می گفت: آقای کریمی می‌توانی الان بروی و 8 شب بیایی دنبالم.

در طول مسیر رفت و آمد می دیدم که همواره استاد در حال مطالعه است و به همین خاطر هم سعی می‌کردم طوری رانندگی کنم که ایشان اذیت نشوند و بتوانند با آرامش خاطر مطالعه کنند، چرا که به خوبی می‌دانستم استاد روی وقت و استفاده مناسب از کم ترین وقت خود، بسیار حساس بودند.

راستش را بخواهید من در طول این 6 سال جرات نمی کردم در هنگام رانندگی تخلفی کنم، چون می‌دانستم ایشان مخالف است و چندباری هم که سرعتم بالا بود، می‌گفت؛ آقای کریمی عجله ای نداریم!

*عصبانیت ایشان را هرگز ندیدم

اصلا برآشفته نمی شد و دعوا نمی کرد و حتی کوچکترین دخالتی هم در مسایل شخصی افراد نمی کرد.

* پرهیز از تشریفات

نکته درس آموز دیگر از سیره استاد، منش ساده زیستانه ایشان بود . چند روز اولی که راننده ای ایشان شدم یادم هست، وقتی درب ماشین را برایشان باز و بسته می‌کردم به من گفت؛ آقای کریمی هر کس سوار می‌شود خودش دست دارد و این کارها لازم نیست.

 این اخلاق و سیره استاد در ساده زیستی و پرهیز از تشریفات واقعا مثال زدنی بود. یکی دیگر از ویژگی‌های بارز ایشان این بود که وقتی کاری را شروع می‌کرد؛ با صبر و پشتکار آن را به نتیجه مورد نظر می‌رساند و از مشکلات و سختی‌ها هم هیچ گاه خسته و کلافه نمی شد.

*فیلم را خودشان ندیدند!

یادم هست یک فیلمی بود به نام محلل که اگر اشتباه نکنم نصرت الله کریمی آن را ساخته بود که فیلم افتضاحی بود و در آن ایام جار و جنجال زیادی هم به راه انداخت. آن موقع استاد از یکی از دانشجویان دانشکده الهیات خواست فیلم را دیده و توضیحاتی درباره آن بدهد و حتی از من هم این کار را خواست، چرا که خودشان نمی خواستند این گونه فیلم‌ها را مشاهده کنند. روشن است که استاد در منزل تلویزیون نداشت و از رادیو هم فقط به اخبار آن گوش می‌داد.

*تفریح در کنار درس و بحث لازم است

در برخی سفرها که فرزندان استاد نیز همراه ما بودند می‌گفت؛ که جایی کنار دریا یا رودخانه ای ماشین را نگه دار تا بچه‌ها شنا کنند، خود استاد هم الحق و الانصاف شناگر ماهری بود.

ایشان همیشه می‌گفت؛ در کنار درس و بحث لازم است که انسان تفریح مناسب و البته به اندازه ای داشته باشد.

شهید مطهری در سفرها خیلی هوای من را داشت که به من سخت نگذرد و معمولا هر جایی که می‌رفتیم، برای من اتاق جداگانه ای می‌گرفت.

بعضی اوقات در طول روز هم می‌گفت؛ جایی برویم چایی بخوریم، اما ایشان مراقب بود جایی که می‌رویم نامناسب نباشد به همین خاطر بیشتر جاهای سالم و خلوت می‌رفتیم.

نکته جالب رفتار ایشان این بود که این قدر سنگین در کوچه و خیابان برخورد می‌کرد؛ من به یاد ندارم کسی جلوی ایشان را بگیرد و خدای ناکرده بد و بیراهی بگوید. البته در داخل دانشکده الهیات بودند؛ کسانی بودند که می‌خواستند اهانت کنند، چرا که دانشجویان از گروه‌ها زیادی در آنجا بودند و حتی یک بار بین دانشجویان استاد و مارکسیست‌ها درگیری شد.

*نان و پنیر و سبزی و مغز گردو

از آن جا که شهید مطهری استاد تمام وقت بود، لذا برخی روزها بعد ازظهر هم در دانشکده می ماند و سر ظهر به من می گفت؛ برو نان و پنیر و سبزی و مغز گردو تهیه کن. خوراک ایشان عموما همین بود، البته هر چند وقت یکباری هم به یک رستورانی که سالم و مناسب بود می‌رفتیم، اما بیشتر غذایمان همین نان و پنیر بود.

*خضوعی کم نظیر در محضر پدر

این توفیق را داشتم که پدر ایشان را از نزدیک ببینم، باید بگویم ارتباط استاد با پدرشان بسیار صمیمانه بود. شهید مطهری حداقل سالی یک بار با ماشین به فریمان برای دیدار پدر می‌رفت و گاهی هم در طول سال با هواپیما به آن جا سر می‌زد.

وقتی پیش پدر می رفت، حالتشان بسیار با خضوع و خشوع بود. اگر کسی ایشان را در آن حال می‌دید، شاید نمی دانست ایشان یکی از اساتید بزرگ زمانه خود است.

*دستگیری از فقرا

حضرت استاد نسبت به دستگیری از فقرا بسیار جدی و حساس بود خب، آن زمان 12 هزار تومان حقوق می‌گرفت . سر هر ماه، هزار تومانش را به من می‌داد و می‌گفت؛ این مبلغ را  به یکی از آقایان روحانی که دچار مشکل مالی و بیماری است ، بده یا حتی گاهی خودشان به او سر می‌زد و پول را مخفیانه می‌گذاشت زیر تشک بیمار!

*رابطه شهید مطهری با بزرگان انقلاب

استاد مطهری در بین بزرگان انقلابی بیشتر از همه با شهید مفتح صمیمی بود، شاید به این خاطر که در دانشکده بیشتر با هم حشر و نشر داشتند. البته با شهید بهشتی و شهید باهنر و آقای‌هاشمی رفسنجانی هم ارتباط زیادی داشتند. با مقام معظم رهبری نیز که آن موقع در مشهد بودند نیز ارتباط صمیمانه ای میانشان برقرار بود.

یادم هست یک بار که به مشهد رفتیم و اتفاقا دو ماهی هم آن جا بودیم، استاد کتاب علل گرایش به مادیگری را در آن جا نوشت. در آن ایام در مشهد منزلی اجاره کرده بودیم. ایشان در آن روزها جزوه‌هایی به من می‌داد تا به درب منزل آیت الله خامنه ای ببرم.

با آقای راشد هم خیلی صمیمی بود. اساسا ایشان به دید و بازدید دوستان خیلی اهمیت می‌داد و احوال همه را می‌پرسید.

با این همه، این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت که استاد مطهری بیشتر به دیدار علامه طباطبایی می‌رفت، خلاصه این که این رابطه استاد و شاگردی و احترامی که وجود داشت واقعا گاهی فراتر از حد تصور بود.

*ماجرای یک خواب و تعبیر آن

 یک تابلوی  «الله» که با لامپ نئون ساخته شده در کتابخانه ایشان هنوز وجود دارد. سال‌ها پس از شهادت استاد، یکی دوباری این تابلو شکست که من آن را درست کردم.

پس از شهادت یک بار در عالم خواب دیدم ایشان در یک حسینیه بزرگی قرار دارند، اما این حسینیه تاریک است. صبح که از خواب بیدار شدم به حاج خانم (همسر استاد) ماجرا را گفتم و در صحبتی که با ایشان داشتم متوجه شدم که آن تابلو شکسته و بعد خودم رفتم آن را درست کردم.

*توجه به حیوانات و خاطره ای شنیدنی

شاید برای خیلی از مخاطبان شما جالب باشد، استاد حتی به حیوانات توجه زیادی داشت. یک بار ایشان مرا در دانشکده صدا زد و گفت؛ کریمی ببین چرا گربه در زیر پله، مدام سر و صدا می‌کند.  من رفتم ببینم قضیه از چه قرار است، دیدم گربه زبان بسته کور است. مساله را به حاج آقا گفتم، ایشان آن موقع 15 ریال به من داد تا برای این گربه مقداری جگر سفید بخرم.

بعد از این که گربه سیر شد متوجه شدم دیگر سر و صدایی نمی کند .اتفاقا این زبان بسته فردا هم آمده بود آن جا که جگر سفید بخورد. بازهم برایش جگر سفید آوردیم، چند روز که گذشت و ما مدام به گربه غذا دادیم دیدم، کم کم بینایی اش را هم به دست آورد. معلوم بود به جهت گرسنگی این قدر ضعیف شده بود؛ خلاصه توجه استاد به یک گربه برای خود من بسیار جالب و پند آموز بود.

*هنوز در شوک آن خبر هستم...!

12 اردیبهشت سال 58 وقتی از اخبار شنیدم استاد مطهری را ترور کرده اند، باور بفرمایید تا مدت‌ها شوکه بودم و هنوز هم پس از گذشت حدود 32 سال از آن زمان دلم می‌گیرد و آرزو می‌کنم ای کاش ایشان زنده بود، هر چند که ایشان واقعا زنده هستند و آثارشان مایه برکات فراوان است، ولی بالاخره حضور فیزیکی شان چیز دیگری بود.

حسرت بزرگ من این است که منافقان کوردل برای چه این شخصیت بزرگ را از مردم گرفتند.

صادقانه بگویم بنده هنوز هم روح ایشان را شاهد و ناظر رفتار و زندگی ام می‌دانم. خیلی وقت‌ها که دلم می‌گیرد یاد ایام می‌کنم.

*درسی که از استاد گرفتم

از سال 60 تا 80 کشاورزی و دامداری در اصفهان داشتم و از سال 80 به علت قبول شدن بچه‌ها در دانشگاه‌های قزوین مجبور شدیم به قزوین برویم به همین خاطر دامداری را در اصفهان فروختم و در قزوین یک دامداری راه انداختم که متاسفانه دچار ورشکستگی هم شدم و الان دو دانگ آن را دارم.

چگونگی تربیت بچه‌ها، حسن خلق با خانواده و مردم را من از ایشان یادگرفتم و الان در بین فامیل هم می‌گویند که فلانی نوع رفتار تو با بقیه فرق می‌کند من می‌گویم بالاخره تاثیر همنشینی با استاد بزرگواری چون شهید مطهری است و این واقعا بزرگترین افتخار من بوده که در خدمت این انسان بلندمرتبه باشم.

واقعا نمی دانم چه بگویم، چقدر ایشان را دوست دارم . اگر ایشان الان هم زنده بودند دوست داشتم با تمام وجود و بدون هیچ گونه چشمداشتی در خدمت ایشان باشم چرا که عمیقا اعتقاد دارم خدمت به این افراد، بالاترین اجر الهی را دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اردیبهشت1390ساعت 18:3  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.

به گزارش جهان آن مرحوم می فرمایند:پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
...
یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید
یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را
می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد
هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست
توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم

آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود
وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد


ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اردیبهشت1390ساعت 8:3  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   | 
دعاهاي حضرت زهرا (س) در روزهاي هفته

برخي از دعاها به حضرت فاطمه زهرا (س) منسوب است كه از آن جمله مي توان به دعاهاي ايام هفته اشاره كرد.

 
** دعاي روز شنبه 
پروردگارا! گنج هاي رحمتت را به روي ما بگشا و ما را مشمول رحمتت قرار ده، رحمتي كه بعد از آن در دنيا و آخرت عذابمان ننمايي و از فضل وسيع خودت ما را از روزي پاك و حلال بهره مند گردان، و ما را محتاج و نيازمند و فقير درگاه كسي غير از خودت قرار مده و شكرگزاري ما را نسبت به خودت، و فقر و نيازمان را به خودت افزون فرما، تا از غير تو بي نياز و خويشتن دار باشيم. 
خدايا! گشايش در دنيا را به ما عطا فرما. پروردگارا! به تو پناه مي بريم از اينكه ما را از ديدارت منع و مانع گردي كه ما در همه حال به تو و ديدار تو رغبت داريم. 
پروردگارا! بر محمد و خاندان محمد درود فرست و از آنچه دوست داري به ما عطا فرما، و آن را براي ما موجب نيرو و قوتي در آنچه كه دوست داري قرار ده. اي برترين رحم كنندگان! 
 
** دعاي روز يكشنبه 
پروردگارا! اول اين روزم را رستگاري و آخرش را موفقيت، و ميان آن را صحت و رستگاري قرار ده. خداوندا! بر محمد و خاندان محمد درود فرست و ما را از كساني قرار ده كه به سوي تو روي آورده اند و تو آنان را پذيرفته اي، و بر تو توكل كرده اند و تو آنان را كفايت كرده اي، و به سوي تو زاري نموده اند و تو آنان را مشمول رحمتت قرار داده اي. 
 
** دعاي روز دوشنبه 
پروردگارا! از درگاهت قدرتي براي عبادت و بندگي، بينشي براي درك قرآن، و فهم لازم براي درك احكامت را خواستارم. 
پروردگارا! بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فهم قرآن را دور از دسترس فكر ما، و صراط را نابودكننده ما، و محمد را روي گردان از ما قرار مده. 
 
** دعاي روز سه شنبه 
پروردگارا! بي خبري و غفلت مردم را براي ما موجب يادآوري، و آگاهي آنان را براي ما موجب شكر و سپاس قرار ده، و سخن صحيحي را كه بر زبانمان جاري مي شود نيت قلب هاي ما قرار ده. 
پروردگارا! غفران و گذشت تو، از گناهان ما گسترده تر، و رحمت تو از اعمال ما اميدوار كننده تر است. 
خداوندا! بر محمد و خاندان محمد درود فرست و ما را بر انجام اعمال شايسته و كارهاي نيك موفق بدار. 
 
* دعاي روز چهارشنبه 
پروردگارا! ما را با ديدگانت كه هرگز به خواب نمي رود، و با پايه و ستوني كه هرگز ويران نمي شود، و با نام هاي باعظمت خودت حفظ فرما، و بر محمد و خاندانش درود فرست و براي ما حفظ كن آنچه را كه اگر نگاهباني غير از تو دانسته باشد تباه مي گردد، و بپوشان آنچه را كه اگر غير از تو آن را بپوشاند فاش مي شود، و همه اينها را وسيله پيروي و طاعت ما قرار ده. همانا تو خواسته ها را مي شنوي، و به ما نزديك هستي و دعاهاي ما را اجابت مي كني. 
 
** دعاي روز پنجشنبه 
پروردگارا! هدايت، تقوي، عفاف، بي نيازي و عمل به آنچه كه تو از آن راضي و خشنود مي گردي را تقاضا مي كنم. 
خداوندا! از قدرت تو براي ناتواني خودمان، و از بي نيازي تو براي فقرمان و از علم و حلم تو براي جهل و ناداني خويش خواستارم. 
خداوندا! بر محمد و خاندان محمد درود فرست و ما را بر شكر، ذكر، اطاعت و عبادت خودت ياري كن، (سوگند مي دهيم تو را) به رحمتت اي برترين رحم كنندگان ! 
 
** دعاي روز جمعه 
پروردگارا! ما را از نزديكترين كساني كه به تو تقرب جسته اند، و از آبرومندترين كساني كه به تو روي آورده اند، و از نجات يافتگاني كه به تو روي آورده اند و از موفقترين درخواست كنندگان و زاري كنندگان به درگاهت قرار ده! 
خداوندا! ما را از كساني قرار ده كه گويي تو را در همه حال تا روز قيامت مي بينند و ما را نميران مگر آنكه از ما راضي و خشنود شده باشي. 
خداوندا! ما را از كساني قرار ده كه در مقام عمل اخلاص ورزيده اند و در همه حال تو را دوست مي دارند و كسي را به تو ترجيح نمي دهند. 
پروردگارا! بر محمد و خاندان محمد درود فرست و ما را مورد مغفرت و بخشش قطعي و حتمي خويش قرار ده، بخششي كه بعد از آن گناهي مرتكب نشويم و خطايي از ما صادر نشود. 
خداوندا! بر محمد و خاندان محمد درود فرست ، درودي بارور و زاينده، دائم، پاك، پي درپي و پيوسته، (سوگند مي دهيم تو را) به رحمتت اي برترين رحم كنندگان ! 
به نقل از سایت : رجانیوز
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اردیبهشت1390ساعت 19:6  توسط آللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن (ع)   |